تبليغاتX
شیخ حقگو

خیلی وقت پیشا –یعنی دو هفته ای میشه- دوست خوبم اینمنم منو به بازی شب یلدا دعوت کرده بودند که وقت نشد تا الان خودش اسم جالبی براش انتخاب کرده بود خودزنی و انصافا همین هم هست ادم اینجا خود زنی میکنه باید پته خودت رو رو آب بریزی گفتن 5تا ولی هرچی شد می نویسیم:

  1. مادر شیخ میگه که من خیلی بی انضباط و شلخته ام اگه از تفاوت دیدگاه خودم و مادرجونم درباره نظم بگذریم این اواخر خودم هم همین حس رو پیدا کردم که یه خورده شلخته شدم.
  2. یه ایرادی که من خودم خیلی به خودم وارد میدونم با وجود اینکه روابط عمومیم خیلی خوبه و اصولا با همه خیلی زود اخت میشم هیچ وقت با خانوما نمی تونم راحت باشم. خدایی نکرده فکرتون نره اونجا که شیخ امله و ازین حرفا نه ولی نمیتونم اجازه بدم یه خانوم بهم نزدیک بشه(نزدیکی احساسی بیشتر) یادمه 2 سال پیش هم که توی همین بازی نوشته بودم همینو و اینکه دوست دختر هم تا الان نداشته و ندارم خیلی از مریدا دعا کرده بودن یه خوبش گیرم بیاد که اینجا معلوم شد خدا به دعاشون توجهی نداره.
  3. آدم رکی هستم حرفی رو که احساس میکنم باید بزنم تو چشای طرف ذل میزنم و میگم البته خوب خیلی از دوستان نزدیک میترسن بعضی وقتا همون حرف همیشگی زبان سرخ سر سبز میدهد بر باد که البته امسال شاهد بودیم که حتی اگر راهپیمایی سکوت هم بکنی سر سبزت بر باد هست این دیگه تقصیر زبون بدبخت سرخ نیست اشکال از جای دیگه اس.
  4. هیشکی نیست که من باهاش قهر باشم اصولا ادم مثبت اندیشی هستم و خیلی گیر نمیدم به مسایل کوچیک و ...خیلی هم سرزنده هستم توی محیط کار هم در روزهای سخت همیشه یه نفر هست که میتونه جو رو عوض کنه اونم شیختونه  ولی خوب یه نفر هست که من باهش قهرم چند بار تا بحال پیش قدم شدم باهاش اشتی کردم ناسلامتی روز 8 ساعت با هم هستیم-همکارمه- ولی خوب دوباره مثل بچه های لوس و بی معنی یه کاری میکنه ... توی بهترین حالت 37-8 سالشه مرد گنده ...هفته پیش با یکی از بچه ها رفتیم فال قهوه بگیریم خیلی کنجکاو بودم ببینم چه جوریه این فال گرفتنا و ... تا اینکه همین دوستم گفت که یه خانومی هست که فال اقایون رو هم میگیره گفتیم بریم باور نمیکنید اولین چیزی که گفت این بود با یکی قهری یعنی این مسئله این قدر پررنگ بود توی زندگی من که توی فالم هم اومده بود.
  5. اهل تظاهر نیستم حالم از ریا هم بهم میخوره یک کلام ختم کلام که نه زشت میشد این اخری خیلی کوتاه میشد بقیه بلند. من فکر میکنم اون رک بودنم هم ریشه اش توی اینجاس که اهل تظاهر نیستم.

یکی از دوستان هفته گذشته گیر داد که فلانی چرا نماز نمی خونی گفتم به تو ربطی نداره. گفت نه گفتم همینجوری گفت که من هر وقت سوالی داشته باشم که هیشکی جوابش رو ندونه میدونم اینجا یکی هست که جوابش رو بدونه-البته شرعی و غیر شرعی نداره اطلاعات شیخ کلا بالاس ولی منظور این دوستمون بخش شرعی بود- حیف نیست کسی با این اطلاعات و دانش و... نماز نخونه گفتم حالم از ریا بهم میخوره ....

هفته گذشته یه سمینار برنامه نویسی بود –البته بیشتر بحث بود تا سمینار- اون بابایی که اومده بود بعد از نیم ساعت کلنجار رفتن با من بهم گفت که شما قبلا توی حوزه درس میخوندین گفتم به این ظاهر من میخوره که از 3 کیلومتری حوزه هم رد شده باشم و جمع حاضر همه پکیدن از خنده.

  1. اینم میگم ولی خداییش به روی خودتون نیارین. بعضی از دوستان که مرید رسمی میشن و بعضی وقتا اگه باشم چتی و یا فیس بوک و ازین حرفا همیشه یه سوال میپرسن و اونم سن منه. خوب البته یه تفاوت فاحش هم همیشه بین اون چیزی که اونا حدس میزنن و سن واقعی من هم وجود داره توی بهترین حالت گفتن سن من 35-6 سال که البته شما تا 55 سال هم میتونید بالات برین ولی خوب سن شیخ با این همه دبدبه و کبکبه و کلی مرید باحال و اینا سنش چیزی حدود 11-12-13 سال ازون دوستش که با هم قهرن کمتره.

چون خیلی از شب یلدا گذشته من کسی رو دعوت نمیکنم. بعد هم ببخشید که مطالب قدری طولانی شد.

پ ن: دوستان هم می تونن احساسشون رو بگن درباره شیخ اینکه چه جور ادمیه و ازین حرفا به بهترین ها هم جایزه میدم جدی میگم.

+ نوشته شده در دوشنبه چهاردهم دی 1388;ساعت 19:58; توسط حقگو; | Balatarin

شیخ رضی الله عنه را مریدی پیام تسلیت سید علی بر آیت الله العظمی منتظری بخواندی چون به انتها رسیدی –امتحانی سخت بود که از خدا برایشان طلب بخشش دارم- شیخ را شیون برخواست کردن مریدی سبب پرسید که یا شیخ چون رفت شما را ازین پیام؟ شیخ فرمودی در حیرتم ازین همه اعتماد به نفس ؛ شیخ را حالی نماندی و بیهوش گشتی و جمله مریدان نیز هم.

پ ن: جدا آدم باید دیگه خیلی خیلی باشه که اینجوری پیام بده.

پ ن2:

  آیت الله منتظری رو اگه تا الان نمیشناختینش فکر میکنم توی چند روز گذشته درست و حسابی شناختینش. فقط کافی بود که یه تیریپ شتر دیدی ندیدی بره تا رهبر میشد اما از همونجایی که اگه ادم عادت کرد به حق گفتن دیگه نمی تونه چیز دیگه بگه نتونست ساکت بشینه وقتی که دید همینجوری ادم میکشن و ... مثل همین چند ماه گذشته گفت نکنید بابا. اما کو گوش حق پذیر؟

خلاصه کسی که طعم قدرت چشیده بود و نا سلامتی قایم مقام رهبری بود و حرفش همه جا دررو داشت نتونست مثل خیلی ها چشماشو ببنده و بر سر سفره قدرت شهد و شیرینی بخوره ، ازونجا بود که با تلخیها ساخت اما دست از سخن حق بر نداشت.

شیخ حقگوی مجازی ضایعه در گذشت شیخ حقگوی حقیقی که برای حقگوییش هزینه های سنگین پرداخت را به مردم آزادیخواه کشور تسلیت میگه.

پ ن3: لطفا لحن خودمونی پ ن2 را بی ادبی تلقی نکنید که خود ایشون هم همینجور خودمونی و بی شیله پیله بودن.

پ ن4: دوست عزیزم این منم منو به بازی شب یلدا دعوت کرده اند که در اولین فرصت می نویسم یعنی همین امروز و فردا.

+ نوشته شده در جمعه چهارم دی 1388;ساعت 18:27; توسط حقگو; | Balatarin

نقل است شیخ رضی الله عنه میگذشتی از گذر گهی در آن هنگام شخصی شیخ را تعظیم گفتی و بگذشتی. مریدی شیخ را گفتی ایشان را انسانی بودندی بد سیرت و دیو سرشت ولی در ظاهر چیزی نمایان نبودی.

شیخ سبب سخن پرسیدی و مرید پاسخ چنان بدادی که ایشان  نزول خوار باشدی و کسب حرام باشد ایشان را و ...

پس شیخ فرمودی ایشان را در صورت عیبی ندیدیم و از باب صحبتهایتان فردی باشدی نیکو سرشت . پس مریدان چندان متحیر گشتی که لب گزیدندی پس مریدی سبب پرسیدی کلام شیخ را . شیخ فرمودی در این زمان که کس را وامی ندهند و چون دهند بهره های انچنان ستانند و تا دهند دمار از ادمی در آورند شخصی یافت شدی که مردمان را بدون سپرده گذاری وام بدادی و ضامن نخواستی جز چک خودت را از آن وام مبلغی مسدود نکردی و سود آن نستندی و ... چون باشد که بد سرشت باشد.

نقل است آن مرید که سخن به میان اوردی در دم جان تسلیم کردی در رکاب شیخ و دیگر مریدان را  از معجزت حالها برفتی نا گفتنی.

پ ن بی ربط:

 اگه کسی دچار سوتفاهمی شده باشه و تصور خلاف واقع از شما پیدا کرده باشه و شما بارها برای اصلاح امور اقدام کرده باشید بعد به شما بگه ازت متنفرم و شما اصلا دلیل این رفتارها رو ندونید؟ چه حالی میشین؟ بابا بگو فلان خطا رو کردی حالم ازت بهم می خوره لااقل میدونیم چه خطایی کردیم.

+ نوشته شده در یکشنبه پانزدهم آذر 1388;ساعت 10:58; توسط حقگو; | Balatarin

شیخ رضی الله عنه را خبر چنان یافتی که فردی را چنان فتوی رفتی که حفظ نظام را واجبتر از نماز بودی. شیخ متحیر گشتی مریدی را سخن به میان بیامدی که یا شیخ سبب این همه تحیر چیست؟ شیخ فرمودی تحیر از اعتماد به نفس این بشر بودی. گفتندی که چون است مگر؟ فرمودی در این زمانه که فتاوی مراجع واقعی را هم کسی وقعی ننهد ایشان را فتوی دادن اعتماد به نفسی باشدی در حد ماکسیمم. 
نظر شیخ را در باب حفظ نظام اینجا بخوانید.

پ ن: راستش قصد نداشتم دوباره بنویسم یا حداقل اینجا بنویسم می خواستم جای دیگه دوباره از نو شروع کنم ولی خوب این شخصیت شیخ حقگو در تار و پودمون بافته شده دیگه دلمون نیومد. ضمن اینکه اولین رمان شیخ هم استارت نوشتنش خورده شاید بزودی در پیشخوان مغازه ها باشد.


+ نوشته شده در سه شنبه دوازدهم آبان 1388;ساعت 17:39; توسط حقگو; | Balatarin

نقل است مریدی شیخ رضی الله عنه را گفتندی که یا شیخ گروه سه نفره قوه عدلیه را سخن چنان رفتی که مدارک شیخ کروبی رضی الله عنه را ساختگی باشندی.چون است این سخن؟شیخ فرمودی آری این چنین باشدی و لیک سازنده آن مدارک؛ نه شیخ مهدی حفظه الله بل فرماندهان نظامی و انتظامی و زندانبانان و ... باشند.
 نقل است مریدان ازین سخن شیخ بیهوش گشتندی کلهم اجمعین.
پ ن: من نمی دونم این تصوری که با امدن اقای لاریجانی قرار است یه باره سیستم قضایی ما عادل بشه از کجا اومده. مگر همین اقا توی شورای نگهبان اون کودتا را تائید نکرده یا همین اقای اژه ای نبود که اقای سحر خیز و گاز گرفت و ... ازینها چه انتظاری دارین.
پ ن2: کسی که توی باتلاق افتاده هرچی بیشتر دست و پا بزنه بیشتر فرو میره پایین.


+ نوشته شده در دوشنبه بیست و سوم شهریور 1388;ساعت 10:49; توسط حقگو; | Balatarin

نقل است شیخ رضی الله عنه را مریدی گفتی که یا شیخ وزیر علوم را سخن چنین رفته است که مرا دغدغه دین باشدی و این علوم انسانی دانشجویان را سبب تشکیک در دین باشدی و اصلاح آن راست. 
شیخ فرمودی: عجب است ازین مدعیان دانشمندی که ایشان را درد دین است و لاغیرلکن جواب شکیات دانشجویان یافتن به صوابتر بودی تا صورت مسئله پاک کردندی.
نفل است چند تن از مریدان از این صحبت شیخ بیهوش گشتندی و چندی نیز سر بر بیابان نهادی.
پ ن: یکی نیست به اینا بگه خیلی از اونهایی هم که رشته شون علوم انسانی نیست و یا حتی دیپلم هم دارند توی این شکیات با اونها مشترکند و یا اینقدر سطح علمی دانشگاههاشون رو بالا می دونن که رسیدن به علوم به غیر از دانشگاههای اینها در جای دیگری میسر نیست؟ عجبا ازینهمه سلولهای خاکستری که اینها به هدر می دهند.
پ ن2: این تیکه رو یه ساعت و نیم بد دارم می نویسم و شاید بهتر بود اینجوری نوشته میشد که: 
ایشان را که درد دین است بهتر نبودی در عوض اخذ دکترای هوافضا- تقلبی و ایناش رو کار نداریم- در حوزه شدی از برای یافتن پاسخ این شکیات.
پ ن3: جایی خوندم که امپریال کالج لندن گفته که هیچ وقت دانشجویی به نام کامران دانشجو نداشته.




+ نوشته شده در جمعه بیستم شهریور 1388;ساعت 17:8; توسط حقگو; | Balatarin

نقل است شیخ رضی الله عنه را مریدی چنین سوال کردی که یا شیخ رهبر معظم انقلاب در دیدار با هیئت دولت مستر پرزیدنتیان را مورد نقد قرار دادی و نصیحت کردندی ایشان را آیا این در تضاد نبودی با حمایتهای بی دریغ چندی پیش؟شیخ لبخندی زدی و فرمودی ما را بر حکایت شیر و نهنگ یاد امدی(البته با عرض پوزش از جناب شیر قصد توهین بر ایشان نبودی). پس مریدی بگفتا این حکایت چون باشدی؟ شیخ پاسخ فرمودی:
کرد شیــری غذای خود را میل          به نهنـــــگی بزد چنـــــین ایمیل:
من که شاه درندگان هســـــــتم      دشمن این پرندگـــــــــــــان هستم
من اگر پا نهم به عرصه جنگ           کمـــــکم می کـــــند جناب نهنگ؟
داد پاسخ به او نهنـــگ بزرگ            که کمک میکنم تو را چون گرگ!
شیر درنده رفـت دعوا کــــــرد           دهن خویش این هوا! وا کـــــــرد
نشد از ماهیـــــــان ولی خبری          و نبـــــــود از نهنــــــگ هم اثری
شیر غرنده زد به ماهی فکس:          شده انگـــــــــار کارتان بر عکس
وســـط کوه و جنــکل و صحرا            از چه مـــــــــــارا گــــذاشتی تنها
داد پاسـخ به شیر شرزه نهنگ          واقعا بوده ای تو خنگ و مشنـک

توی خشــــکی کجا رود ماهی          می کنـــــــــم بنده معذرت خواهی! 
پ ن: این شعر از عمران صلاحی خدابیامرزه از کتاب کلک مرغابی انتشارات گل آقا و چون اول کتابش نوشته<< نقل ازین کتاب با ذکر ماخذ ازاد است>> برای همین هم ما اینجا ازش نقل کردیم.
پ ن2: هرکی نگرفت که جریان چی شد بگه تا براش توضیح بدیم.


+ نوشته شده در سه شنبه هفدهم شهریور 1388;ساعت 20:19; توسط حقگو; | Balatarin