تبليغاتX
شیخ حقگو

آنجا که عشق

     غزل نیست

                که حماسه ایست،

هر چیز را

       صورت حال

باژگونه خواهد بود:

اسرائیل یا فلسطین مسئله این است. ولی درین جمع ناگهان یک میهمان ناخوانده وارد گردید به نام حزب الله. وارد مسایل تاریخی نمی شم چون اون موقع نبودم که ببینم حق با کی بوده ولی خوب الان ....

به نظر من مسئله اسرائیل و لبنان یک دسیسه است و من فقط به خاطر این وارد این مباحث نمی شدم که حضرت علی (ع) می فرمایند:

در توطئه ها چونان شتر یک ساله باش نه شیری دارد که بدوشند و نه دوشی که سواری دهد.

ولی خوب دوستان انتظار دارند و کاریش هم نمیشه کرد.ولی باور کنید صحبت کردن درباره جایی که 

      کشتار

    تقدس و زهد است و

                            مرگ

                              زندگیست

کار بسیار سختی خواهد بود. من قصد ندارم مقصری در این جریان معرفی کنم مثلا بگم چون حزب الله شروع کرده پس اونها مقصرن یا اسرائیلیا چون یهودین مقصرن. ولی به یک چیز اعتقاد دارم که یک طرف داره اشتباه می کنه :

آه

این جماعت

حقیقت خوف انگیز را

تنها

در افسانه ها می جویند

و خود ازین روست که شمشیر را

سلاح عدل جاودانه می شمرند،

چراکه به روزگار ما

شمشیر

سلاح افسانه هاست.

اون طرف هم فطعا ما هستیم....

 

 

من نمی دونم که چه لزومی داره که ما بخواهیم در همه موارد اظهار نظر کنیم. من کشته شدن لبنانیها و فلسطینیها رو به عنوان یک مسلمان محکوم میکنم ولی کشته شدن اسرائیلیها رو هم به عنوان یک انسان محکوم میکنم. آقای احمدی نژاد صراحتا از جنگ جهانی صحبت میکنه من فکر می کنم توی این اوضاع سیاسی که خودمون داریم بهتر بود ظاهرا در جهت صلح اقدامی میکردیم تا در جهت جهاد تا لااقل جهانیان باور کنند که ما دنبال سلاح هسته ای نیستیم هر چند من ایران رو در شروع این بحران بی تاثیر نمی دونم ...

کشته شدن هر انسانی اقدامی ناپسند است خواه آن انسان مسلمان باشیم یا نه.

نمی دونم تا حال پای سخنرانی این آخوندا نشستین یا نه ولی اینا همه انسانها رو جهنمی میدونن به غیر از شیعیان.خوب چرا ما که بهشتی هستیم ! بیایم خودمون رو وارد بازی یهودیها و سنیها بکنیم که هر دوشون جهنمی هستن.(خودم میدونم حزب الله شیعه است ولی بازم ممنون که تذکر دادید ولی من منظورم فلسطینیها بودند)

ابوالحسن خرقانی یک جمله داره که میگه :

هرکس بر در خانه من آمد نانش دهید و از دینش نپرسید؛ آنرا که خدا را به جان ارزد ابوالحسن را به نان ارزد.

پس ببینید ارزش جانی که خدا داده چقدره خواه مسلمان باشه یا نه.

 

میگم می بخشید امشب هم مجبور شدم توی کوچه علی چپ حرفامو بزنم امیدوارم که منظورم رو متوجه شده باشید.

فردا عازم یک سفر یک روزه خواهم بود به یکی از شهرهای مرکزی ایران.کجا؟

شاید بعدا گفتم.

+ نوشته شده در جمعه سی ام تیر 1385;ساعت 22:45; توسط حقگو; | Balatarin

سلام من برگشتم.

       بعضی وقتا آدم یه کارایی می کنه یا بهتر بگم یه کارایی نمی کنه که حسرتش به دلش می مونه و اونم این بود که من دوربینم و جا گذاشتم وقتی که رفتم توی اون منطقه همین طور که مناظر زیبا رو می دیدم به خودم ناسزا می کفتم که چرا دوربین رو جا گذاشتم. واقعا حیف شد.

 

 

      من نمی دونم چرا وقتی اسم حساب و حسابرسی میاد همه یه طوری میشن. وقتی که رسیدیم خوب طبعا مثل یه آدم خوب تشریفات و بجا اوردن ولی مدیر اون قسمت همین طور هی می گفت حق من نیست که این کار و با من بکنن من تو بدترین شرایط براشون فلان کردم و بهمان کردم و ... خلاصه هرچی ما میگفتیم که روال عادی کاره و باید حساب کتاب مشخص بشه می گفت آقای ... ( مدیر مالی شرکت) فکر میکنه من دزدم و ... چی کشیدم. البته نهضت همچنان ادامه داره ولی من یکاری برام پیش اومد که مجبور شدم بر گردم خونه ولی این بار باید برم جایی دیگه(یک سفر شخصی ) و دوباره برگردم همونجا خدا بخیر بگذرونه.

 

 

        میگم من نمی دونم چرا دختر نشدیم . اونجا که بودیم برای ناهار و صبحانه و شام می رفتیم توی یک رستوران (که شرکت باهاش قرارداد داشت) از قضا یک روز در میان هم دخترا و پسرا اردو میومدن اونجا و اون توری هم که دختر پسرا رو میورد با این رستوران قرار دارد داشت ما چون هر روز اونجا بودیم از نزدیک شاهد بودیم که از کیفیت غذا و نوع پذیرایی و ... روزایی که دخترا بودن با روزایی که پسرا بودن زمین تا آسمان فاصله داشت روزایی که دخترا بودن حتی صاحب رستوران (و حتی مسئول تور ) هم به گارسونها کمک می کردند ولی بدبخت پسرا .... 

 

 

    من نمیدونم چرا وقتی از خونه دور میشم یکی بیشتر به این فکر می افتم که رژیم بگیرم و بیشتر کتاب بخونم خیلی خوبه نه ... البته دلتنگی هم جای خودش.

این چند روز حسابی غرق در کتاب حکمت شادان نیچه بودم باور کنید بعضی از قسمتها رو چند بار می خوندم. طوری که هنوز بعد از 2 هفته این کتاب رو تموم نکردم.

 

 

میگم آدم هر چند وقت یکبار از خونه دور بشه بیشتر قدر خونه و خونواده رو میدونه.

امروز راننده شرکت حسابی فاز داد پسر ما که خودمون ادعای دست فرمونیم پیش این کم اوردیم حال کردم با رانندگیش.

 با اینکه بعد از ظهر اومدم خونه خیلی خسته بودم رفتم سر خاک بعدشم مهمترین کاری که عقب اوفتاده بود یعنی خرید روز مادر.البته چون چیزی به ذهنم نرسید با یه دست گل و چند تومنی پول سر و تهشو بهم اوردم امیدوارم مادرم خوشحال شده باشه.

 

 

خیلی طولانی شد نه بالاخره باید نبود 2 هفته رو جبران میکردم می خواستم درباره فلسطین و .. بنویسم امشب حسش نبود شاید فردا...

+ نوشته شده در جمعه سی ام تیر 1385;ساعت 0:1; توسط حقگو; | Balatarin

شبی خواب دیدم که کنار ساحل همراه با خدای خود قدم می زدم؛ بر پهنه تاریک آسمان صحنه هایی از زندگیم را می دیدم. در هر کدام از صحنه ها دو جفت رد پا بر روی شن دیده می شد یکی متعلق به من و دیگری به خدا. وقتی تمام قسمتها را دیدم و با دقت نگاه کردم متوجه شدم که در بعضی از قسمتها فقط یک جفت رد پا دیده می شد کمی که تامل کردم متوجه شدم که این قسمتها سختترین و بدترین لحظات زندگیم بوده است. از خدای خود پرسیدم: خدایا تو گفتی که در همه احوال همراه و همدم من خواهی بود و هرگز مرا ترک نخواهی کرد اما در سخت ترین لحظات زندگیم آنگاه که تو را بیش از هر لحظه ای نیاز داشتم یک جفت رد پا بیشتر نمی بینم! چرا مرا تنها گذاشتی؟

خداوند با آرامی پاسخ داد: من همیشه تو را دوست داشته و دارم و هرگز تو را تنها نخواهم گذاشت. آنگاه که فقط یک جفت رد پا دیدی آن زمانی بوده است که من تو را بر دوش داشتم ... !

 

 

اومدم بگم که یه چند روزی نیستم اگه دقیقتر بخواید یه 25 - 26 روزی دارم می رم ماموریت.دیگه ناچارا نیستم .البته اگه اونجا دسترسی به اینترنت باشه که حتما هستم ولی چون اطلاعی ندارم که هست یا نیست گفتم که قبلا گفته باشم بعدا جای گلگی نباشه. تو رو خدا شانس می بینید الان که وقت وبلاگ و وبلاگبازی ما داریم میریم.البته امیدوارم به شما خوش بگذاره.

 

 

نمی دونم این بلاگ رولینگ چه مرگشه که پینگ فرم نمیشه.اه

+ نوشته شده در یکشنبه هجدهم تیر 1385;ساعت 6:0; توسط حقگو; | Balatarin

انا لله و انا علیه راجعون

این هفته با عزاداری و مراسم سومین و هفتمین روز درگذشت آن مرحوم سپری شد.

 داشتم از عشق می گفتم. ادامه عشق انسان و خدا؛ مرگه و به نظر من زیباترین لحظه عمر انسان همون لحظه مرگ انسانه. یکی اینکه بر می گرده پیش خدا، دومی اینکه از هرچه دروغ و نیرنگ و دو رنگی راحت میشه. اونجا دیگه چیزی نیست که آدم بخواد براش ریا کنه ؛ نه کسبی نه کاری نه ... . و این یعنی راحتی... .

اونجا دیگه چیزی وجود نداره که آدم بخواد بخاطرش دروغ بگه. و این یعنی راحتی.

ولی کسایی راحتتر می میرند که بیشتر زنده باشند. یا بقول نیچه که میگه کسانی بهتر می خوابند که بهتر بیدار بوده اند. البته نیچه برای خواب راحت شرایطی گفته که فکر می کنم برای مرگ بهتر هم این چیزا موثره مثل اینکه دروغ نگیم زنا نکنیم و ...( البته شما هم که اهل اینکارا نیستید) .

البته لزوما این چیزا نیست بعضیا الکی آدم و از مرگ می ترسونن. در صورتیکه ...

         نا امیدم نکن از سابقه لطف ازل

        تو پس پرده چه دانی که که خوب است و که زشت      حافظ

چه بسا انسان گنه کاری که به خاطر لطف خداوند بهشتی شود و مدعیان بهشت جهنمی:

قدم دریغ مدار ز جنازه حافظ

که گرچه غرق گناهست میرود به بهشت 

******

تشکر می کنم از کلیه عزیزانی که توی این مدت به بنده سر زدن و با پیامهای زیباشون ابراز همدردی کردند.     

+ نوشته شده در پنجشنبه پانزدهم تیر 1385;ساعت 23:30; توسط حقگو; | Balatarin

واقعا خیلی زحمت می کشن آدم تا با چشم خودش نبینه نمی دونه که چقدر زحمت روی دوششون هست. البته آرزوی قلبی من برای شما اینه که هیچگاه توی زندگیتون از این تجربه ها نداشته باشین و نخواهید زحمت کشیدن این قشر رو از نزدیک ببینید.

     آره پرستارا و دکترا رو می گم.واقعا خیلی زحمت می کشن و کار پر زحمتی دارن من همینجا از تمام پرستاران و پزشکانی که برای حفظ جان انسانها زحمت میکشن تشکرمیکنم. البته ....

 

   

  با وجود اینکه تمام تلاشم اینه که حداقل یکروز در میون این وبلاگ بروز بشه ولی خوب بعضی وقتها نمیشه. دیروز با چند تا از دوستان بودم که از خونه زنگ زدن و گفتن که خودتو سریع برسون بیمارستان... گفتم چی شده گفتند که ... حالش خوب نیست بردنش بیمارستان ... ( داماد کوچیکمون و پسر عموم) تماس گرفته گفته دست تنهام یکی بیاد پیشم. منم سریع خودمو رسوندم اورژانس بیمارستان و گفتم چی شده گفتند که ازینجا منتقلش کردند بیمارستان ... .منم سریع خودمو رسوندم بیمارستان ... نگهبان بیمارستان اجازه نداد که بریم داخل تا اینکه یکی از دوستان رو دیدیم گفت چی شده گفتم جریان اینه گفت خوب می خواید یکیتون برین داخل ( یکی از برادرای بزرگم و عمو و زن عموم و چندتا دیگه از فامیل هم خودشون رو رسونده بودن) منم سریع پریدم داخل و رفتیم دنبالشون توی قسمت سیتی اسکن پیداشون کردیم. دکتر گفت که امیدی بهش نیست لخته خون توی مغزشه. باید عمل بشه ؟ اگه عمل نشه 100% مرگش حتمیه و اگه عمل هم بشه احتمال خیلی ضعیفه که زنده بمونه اگه هم زنده بمونه فلج میشه.

ساعت 12 شب عمل رو شروع کردند و ما هم تا صبح پشت در بیمارستان بودیم که البته خان داداشم و کلی از فامیل هم اومده بودند. که هر چند میلی به رفتن نداشتن ولی با اصرار خان داداشم دیگه ساعت 2 نیمه شب بود که اکثرشون رو فرستادیم برن. ساعت 7 صبح عمل به اتمام رسید هر چند عمل با موفقیت به اتمام رسید ولی دکتر گفت امیدی نیست فقط دعا کنید. خیلی بده که یک آدم توی سن 25 -26 سالگی ...

منم از شما فقط یه خواسته دارم فقط براش دعا کنید ....

 

 

تو را من چشم در راهم ....

میگم شرمنده اگه ناراحتتون کردم. خودم که روحیه ام افتضاحه تنها جایی که دیدم میتونم خودمو خالی کنم اینجا بود . ولی شما یه لبخند بزن.

 

 

 

+ نوشته شده در پنجشنبه هشتم تیر 1385;ساعت 21:27; توسط حقگو; | Balatarin

سلام همه خوبن؟  نه .چرا؟ آخه همه عالین. ایول پیشرفت کردین می بینم که خوب بودین بهتر شدین.

مطلب امروز درباره عشقه.نه عزیزم اون عشقی که شما فکر می کنید نیست .پس چه عشقیه؟ ازین عشقاست گوش کن:

هر انسانی با تشرف به آیین عشق به این سیاره پا می نهد.

البته اون عشق مد نظر شما هم می تونه توی این دایره قرار بگیره ولی این عشق مد نظر من نمی تونه توی اون دایره قرار بگیره چون هر گردویی گرده ولی هر گردی گردو نیست (چی گفتم) می خواید اول دنباله جمله بالا که از فلورانس اسکاول شین رو براتون بنویسم بعد بریم سراغ مطلب اصلی:

مشکل شما هرچه باشد، امتحان محبت است. اگر بتوانید از راه محبت در این آزمایش پیروز شوید، مساله شما حل خواهد شد؛ وگرنه آنقدر به درازا خواهد کشید تا از راه محبت مساله خود را حل کنید. زیرا مشکل شما مجالی برای تشرف به آیین عشق است.

آخه حیفم میومد دنباله اش رو برای شما ننویسم.ولی خوب عزیزان از ونجایی که خدا خودش عاشقه این عشق رو در وجود انسانها هم قرار داده.

        گنج عشق خود نهادی در دل ویران ما

                                   سایه دولت برین کنج خراب انداختی   حافظ

چی؟ خدا عاشق چیه؟ خوب این که مسلمه عاشق تو. خداوند تمام بندگانش رو عاشقانه دوست داره برای همین هم هست که رحمت خودش رو حتی از مشرکین هم قطع نمیکنه.من خودم عاشقم و عاشقانه تمام مردم دنیا رو دوست دارم و براشون احترام قایلم( البته به جز چندتا از اطرافیان)

خدا از تو فقط یک قلب مهربان می خواهد    نمی دونم کی گفته!

عشق واقعی یعنی اینکه از هر لحظه عمرت لذت ببری بخاطر عشق به خالق. خالق تو این جسم و جان رو به تو نداده که تو هی زجرش بدی! داده که تو باهاش حال کنی.

عشق یعنی اینکه هر کسی رو که می بینی بهش یه لبخند بزنی این لبخند تو میتونه کلی روحیه اون فرد رو بالا ببره.

پ ن : توصیه اکید می کنم به خانومها و آقایون اول نگاه به طرف بندازن اگه جنبه داشت بعد براش لبخند بزنی چون ممکن از لبخند تو برداشت سو بکنه (البته این برای جنس مخالف صدق می کنه).

میگم مطلب الکی الکی طولانی شد بدون اینکه به موضوع اصلی برسیم و حرف اصلیمونو بزنیم.برا امشب بسه بقیه اش رو شبهای دیگه اگه عمری باقی بود.

 

 

بیدلی در هم احوال خدا با او بود        

            او نمیدیدش و و از دور خدایا می کرد    حافظ

 

+ نوشته شده در دوشنبه پنجم تیر 1385;ساعت 22:22; توسط حقگو; | Balatarin

سلام بر همه

     اول از همه 3 تیر ماه سالروز حماسه بزرگ مردمی و انتخاب بر حق رئیس جمهورمردمی، کفرستیز، فقرستیز، اسرائیل از روی نقشه جهانی محو کن، مافیای نفتی رسوا کن، ازدواج جوانها آسان کن،  مخالف فامیل و فامیل بازی و باجناق بازی و رئیس محبوبترین دولت یک قرن گذشته و انسان شریف و مهرورز حاج محمود احمدی نژاد را خدمت تمام هم میهنان عزیز تسلیت عرض می نمایم.

        نظرات مطلب قبلی رو که خوندم دیدم بعضیاش به مطلب من ربطی نداشت. یا من توی انتقال پیام مشکل داشتم یا دیگران در دریافت پیام. البته این تجربه ای شد برام که سعی کنم مطلب رو حد امکان بدون گشت و گذار توی کوچه علی چپ بنویسم.تا انشاا... در دریافت پیام مشکلی نباشه.ازونجایی که من مطلب و توی دسته سیاسی گذاشته بودم ولی دیدم همه موضع گیری ورزشی کردن.لطفا یه باره دیگه مطلب رو بخونید و نظربدهید:

   حالا که توی این مطلب به نظرات پرداختم یه چند تا مورد رو هم توضیح بدم :

1.      سانی عزیز اون قلت املایی عمدیه البته از توجه شما سپاسگذارم. البته آسید تقی هم قبلا این موضوع رو تذکر داده بودند چون خودشون از کسانی هستند که افاضات می فرمایند.البته شما رو به خوندن این مطلب دعوت می کنم:

       بر طبق تقحيقات در دانشگاه در انگسلتان ، مشلكي ندارد كه حروف در تریتب خود در يك كلمه قرار گرتفه بانشد يا خير. مهتمرين قسمت حروف اول و آخر كمله هسنتد كه مي بايست در جاي خود قرار گرتقه بانشد. باقي حروف مي توانند به صورت نامظنم در كمله قرار بگريند ولي شما باز هم مي توايند آنها را بخوايند. اين بدان خاطر است كه ما تك تك حروف را نمي خواينم و تنها يك كلمه را به صورت يكباره مي خواينم.

مشاهده می کنید که 90% کلمات بالا اشتباه نوشته شده اند ولی شما به راحتی متن رو خوندید.البته سانی جون شما بعد ازین همه مدت تازه تذکره ما رو خوندین.

2.      آفتاب پرست عزیز ضمن تشکر از شما بخاطر طرفداری از آرژانتین ما هم همیشه ایرانی هستیم و توی بدترین شرایط از تیممون و کشورمون دفاع می کنیم.پس دید دیری دید دید دید ایران / دود دورو دود دود دود ایران!

 

هنگام تنگدستی در عیش کوش ومستی

                کاین کیمیای هستی قارون کند گدارا     حافظ

 

 

شادمانی در خانه ایست که مهر و محبت در آن سکنا دارد.          مارلو

 

 

زندگی بدون عشق ، چون زیستن در تاریکی مطلق است.    مترلینک

حالا که بحث عشق اومد سعی می کنم این هفته یه مطلب از عشق و یه مطلب هم در مورد آقای احمدی نژاد براتون بنویسم.البته قول نمی دم ولی سعی می کنم.

لبخند یادت نره ؛ لبخند بزن

+ نوشته شده در شنبه سوم تیر 1385;ساعت 21:54; توسط حقگو; | Balatarin

          سلام بر تمام دوستان و عرض پوزش به خاطر چند روز تعطیلی این وبلاگ . حال همتون که عالیه (چون می دونستم سوال نکردم – چو دانی و پرسی سوالت خطاست-) خوب بگذریم توی این هفته اتفاقات مهمی رخ داد از جمله حذف تیم ملی ایران از رقابتهای جام جهانی! که البته به نظر من غیر منتظره نبود.

         می خوام یه نکته ای رو اینجا توضیح بدم تیم فوتبال ما دقیقا منعکس کننده جامعه ما بود(البته نمایششون توی جام جهانی) خوب اولش که ما با هارت و پورت بسیار به مصاف حریفان اروپایی و آمریکایی و آفریقایی خودمون رفتیم که نمونه اش رو هم توی سیاست خارجه مون شاهد هستیم –البته من به دلیل مصالحی وارد ریز مسایل نمی شوم شما دیگه باید با اشاره من تا آخر خط برین متاسفانه! و یا به عبارت بهتر به قول ملاصدرا چشم بینا عذر می خواهد لب خاموش را –  البته نیمه اول بازی مکزیک رو خوب بازی کردیم – مثل نیمه اول پرونده ... – ولی خوب بعد به دلایلی نیمه دوم گند زدیم .

      در مورد بازی دوم هم که اکثر کارشناسان هم عقیده بودند ما کجا و پرتقال کجا – البته من هنوز نفهمیدم پرتقال رو با کدوم غ یا ق می نویسن-  که البته باز بازی ما بد نبود ولی خوب با تعویض یکی از عناصر کلیدی –علی کریمی – بازی به طور کل به حریف واگذار شد و اگر ما قدری هوشمندانه بازی میکردیم می تونستیم مساوی بگیریم البته بعد تلاشهایی شد مثل آوردن فریدون زندی  ولی کار از کار گذشته بود.که البته بازهم به مسایل مملکت برگردیم با اینکه خیلی دیر شده ولی با یک هوشمندی و زکاوت و شاید تعویض بتونیم نتیجه فعلا یک هیچ باخت رو مساوی کنیم.

         در بازی سوم که برخی عناصر به بهانه نتیجه نگرفتن در بازی قبل و تبلیغات در این زمینه که نتیجه نگرفتن آن بازی به دلیل عدم حضور فلانی بوده بازهم حضور در میدان جهانی رو تجربه کردند-علی دایی-  البته با امید به ضعف رقیب ولی باز هم به انتظارات پاسخ نگفتند و باز هم عناصر فنی و کلیدی بر روی نیمکت بازی رو مشاهده کردند. نمونه اش را در سطح ... می توانید ببینید که مشکلات معیشتی مردم را ناشی از قرار گرفتن حکومت در دست اصلاح طلبان می دانستند ولی خود ... .

 

 

        شما می تونید مطلب فوق رو مقدمه این مطلب بدونید و یا این مطلب رو مستقل از مطلب فوق.

    برگردید به حال و هوای کشور در سال گذشته و انتخابات ریاست جمهوری البته من در این روزها به خاطر شکست کاندیدای مورد علاقه ام – دکتر معین – ناراحت بودم ولی فکر نمی کردم که آقای احمدی نژاد هم رئیس جمهور شود. یکم به مطالب گفته شده در اون روزها دقت کنید عدالت اجتماعی  مهروزی و ... .

  وقتی که بحث بر سر آوردن نفت بر سر سفره مردم بود – خودش یا پولش فرقی نمی کنه- یاد یکی از مباحثه ها در دوران دبیرستان با یکی از دبیران اوفتادم که بحث بر سر رفاه ملی بود دبیرمون کشور دانمارک رو مثال زد و گفت این کشور کوچولو و کم جمعیت شیر کل دنیا رو تامین می کنه ! منم از سر حاضر جوابی (که نقل است که از کرامات ما بودندی) گفتم ایران ما هم نفت کل دنیا رو تامین می کنه (البته کمی اغراق بود) ولی جواب هوشمندانه و تیز دبیرمون من و به فکر فرو برد و اونهم این که شیر رو همه می تونند بخورند ولی هرکسی نمی تونه نفت بخوره !!! و برای نمونه گفت که اگه تو نفت بخوری چی میشه گفتم اگه کم بخوریم مسموم ولی اگه زیاد بشه میمیرم. گفت احسنت معده قشر ما عادت نداره به نفت!!!! الته اون موقع می گفتند که کوسه ها به نفتکشها حمله میکنند.!!

    ولی بعد ازانتخاب آقای احمدی نژاد گفتم یعنی میشه معده ما هم به نفت عادت کنه!! حالا بعد از یک سال نه تنها نفت سر سفره مردم نیومد که حتی نون هم به دلیل گرونی از سر سفرشون رفته !!! از اتفاقات مهم این هفته و از برکات دولت اسلامی و عدالت گستر و فقرستیز هم گرونی نون بود. البته نقد و بررسی مسائل مربوط به یارانه ها رو جای دیگه حتما مورد کنکاش قرار خواهم داد.

 

 

به یاد دوران گذشته یک حکایت از گلستان سعدی:

بزرگی را پرسیدم از سیرت اخوان صفا، گفت : کمینه آنکه مراد خاطر یاران بر مصالح خویش مقدم دارد و حکما گفته اند برادر که در بند خویش است نه برادر و نه خویشست.

            همراه اگر شتاب کند در سفر تو نیست            

                  دل در کسی مبند که دلبسته تو نیست

 

 

         فلک به مردم نادان دهد زمام مراد

                  تو اهل فضلی و دانش همین گناهت بس    حافظ

طولانی نشد؟ نه ایول

+ نوشته شده در پنجشنبه یکم تیر 1385;ساعت 22:38; توسط حقگو; | Balatarin