تبليغاتX
شیخ حقگو

خیلیا پائیز و دوست ندارن! بعضیا پائیز و دوست دارن! بعضیا هم نظر خاصی در موردش ندارن!!!! شما جز کدوم گروه هستین.

پائیز با همه زیبائیهاش و غم اندوهش خیلی چیزا یاد آدم میده. چیزایی که اصلا بدون اونها شاید رشد و پیشرفت انسان ناقص باشه.

پاییز به ادم یاد میده بعضی وقتا باید هرچی رو دوششه و شاید حاصل تلاش و کوشش چند ماهه یا چندسالشه رو رها کنه و ازون ها دل بکنه. بعضی وقتها توشه ای که برای سفر بسته ایم باید سبکتر بشه پاییز بما یاد میده هرچه هست باید خالیش کنی حتی اگه اسم و رسم و زیباییت ازونها باشه.

برای گذروندن یک مسیر طولانی و دراز با برف و بوران و تاریکی باید خودتو سبک کنی تا بتونی از دره ها و پستی و بلندیهای پر خطر به راحتی گذر کنی.

اولین کاری که ادم باید با پاییز انجام بده اینه که هرچی فکر و خیال باطل و زشته از شاخه های ذهنش بریزه  و اونها رو برای رویش برگهای سبز مهر و دوستی آماده کنه.

یادت نره بعد از پاییز روزهای سرد و سخته زمستونه باید تا اون موقع اینقدر خودتو از گرمای عشق و دوستی پر کنی که سرمای زمستون روت اثری نزاره.

..........................................

عاشق نشدی وگرنه می فهمیدی که پاییز بهاریست که عاشق شده است.

.........................................

بزرگی میگفت هیچوقت خودتونو بی نیاز از یادگیری وکامل ندونین؛ برگها درست وقتی که فکر میکنن طلا شدن میریزن.

 

حق یاورتان.

+ نوشته شده در شنبه بیستم آبان 1385;ساعت 22:8; توسط حقگو; |

امروز توی یه جای خیلی بد مسیر یه نفر تا من و دید چنان ترمزی زد و رفتیم که سوار شیم دیدیم یکی از دبیرای دوران دبیرستانمونه.

جا خوردم بعد از 4 -5 سال من و شناخت اونم با این تغییری که من کردم و اون سرعتی که اون داشت. خلاصه تو ماشین ازم پرسید درس و چیکار کردی گفتم توی دانشگاه انصراف دادم. گفت که هنوز کله شقی زمان دبیرستانتو داری گفتم چه جورم(البته با خنده) – البته الان خیلی سر به زیر شدم- بعد گفت که خیلی اشتباه کردی حیف این همه استعداد و تواناییه؛ بشین بخون امسال شرکت کن. گفتم همین قصد رو دارم و می خوام بشینم بخونم – البته نا گفته نمونه می خوام برم کلاس کنکور اونم به توصیه برادر بزرگم-  شاید سال دیگه من و جز رتبه های تک رقمی دیدین. خوب اونم گفت که دیگه بازنشسته شده و ...

از خاطرات که تعریف میکرد که چه جوری اذیتشون میکردم و مخشون رو تو فرقون میریختم حسابی خندیدیم و یه خورده هم خجالت کشیدم بعدشم گفت بعد از اینکه رفتی آرزوی یه دانش آموز مثل تو رو داشتم درس خون زرنگ و شیطون .

   خیلی خوشحال شدم که دیدمش و تجدید خاطراتی بود حسابی.

پ ن : چند وقت پیش که رفتم مرکز پیش دانشگاهی برای کاری دیدم همه من و به اسم صدا میزنن و خوش و بش میکنن و من اسم خیلیاشون و نمی دونستم خیلی خجالت کشیدم آخه توی اون مرکز من همش یه سال تحصیلی بودم اونم هفته ای 4 روز. دقیقا اونها هم شیطنت های من یادشون بود.

پ ن : الان که فکر میکنم می بینم من یه دانش آموز استثنایی بودم – نه اینکه از خودم تعریف کرده باشم- و همین استثنایی بودنم باعث شده که توی ذهن همه دبیران و مسئولین و دفتر دار و آبدارچی و ... مونده باشم. استثنا من با بقیه دانش آموزان درسخون یکی فعالیت خیلی زیاد فرهنگی و اجتماعی و سیاسی و ... و شیطونیم بود یه خورده ام کله شقیم. و فرقم با بچه های کله شق مدرسه هم درسخونی و ممتاز بودنم در زمینه درسی بود.

.............................................................................................................

 

شنیدم یه نفر گفت که ایران می تونه تا 120 میلیون نفر جمعیت رو هم اداره کنه. شخص عاقلی هم گفت که اگه راست میگین شرایط شغلی و رفاهی و امنیتی رو برای همین 60،70 میلیون درست کنین 120 میلیون طلبت.

.............................................................................................................

 

ای نور چشم من سخنی هست گوش کن     تا ساغرت پر است بنوشان و نوش کن

+ نوشته شده در یکشنبه چهاردهم آبان 1385;ساعت 22:11; توسط حقگو; |