تبليغاتX
شیخ حقگو

شیخ رضی الله عنه را سوال کردند اندر باب این حدیث که ٭ ان الحسین مصباح الهدی و سفینه النجاة ٭ بر چه منظوری است و حسین(ع) چگونه چراغ هدایت توانستندی بود؟

 شیخ فرمودی که حسین خلق را فرمودندی خواهی که تا ابد جاودانه باشی بایستی در مقابل ظالم ایستادی ظالم هر که خواهد باشد خلیفه مسلمین- که آن روزگار یزیدبن معاویه بر ان مسند نشسته بودی- و یا کوچکترین ظالمان و برای سعادت باید از همه چیز خود درین راه بگذری آنچنان که من گذشتم- و این راهی است که حسین چراغ اوست-. و هر که با ظالمان بودی- بدور از سابقه و ظاهرش- بازنده خواهد بود هر چند ممکن است در کوتاه مدت پیروز باشد و هر که این ندانست هرچه بر سر رو روی خود بکوبید اجری برای او نباشد.

.............................................................................................................

حسین بیش از آنکه تشنه آب باشد تشنه لبیک بود و حسرتا که به جای زخمهای فکرش زخمهای تنش را نشانمان دادند.

پ ن: مطلبی برای محرم پیدا کردم از محمود صارمی که عینه حقیقته بهتره شما هم برین و بخونیدش.

 

 

+ نوشته شده در شنبه بیست و نهم دی 1386;ساعت 16:20; توسط حقگو; |

شیخ رضی الله عنه در مجلسی حاضر گشتندی و هم در آن مجلس خیل مریدان گرد آمدندی و مباحث گوناگون در پیش.

یکی از مریدان شیخ را سوال کردندی اندر باب گاز و فاقد گاز بودن هم میهنان؛ پس شیخ رضی الله عنه فرمودی آنگونه نباشدی که شما فرمایید آنرا انواعی است یکی گازی که در منازل بسوزانند از برای گرم کردن خود و طبخ اغذیه که به برکت دولت نهم فشارش کاهش داشتی و دیگری گازی است که بر پاچه جوانان زدندی و آن نیز به برکت آن دولت کریمه فشارش افزایش یافتی و شیخ را نظر بر این است که اگر از فشار دومی بکاهند و بر اولی بیافزایند مشکلات کشور نیز مرتفع گشتی.

نقل است هم در ان مجلس چند تن از مریدان بیهوش گشتی و جمعی به مریدان شیخ پیوستی.

خداوند بر طول عمر او بیافزاید.

پ ن:

zoj haye gerami! vaghti boose hast chera GAZ?!!! dar masrfe GAZ sarfejuee konim!!! sherkate GAZ va boose iran

پ ن۲: این افی بود که یکی از دوستان برام گذاشته بود

.............................................................................................................

 

پیشنهاد:

یه روز از جلو روزنامه فروشی رد میشدم. شرق رو تعطیل کرده بودند و منم دیگه روزنامه ای نمی خریدم تا اینکه چشم به نوشته ای تایپ شده جلو روزنامه فروشی افتاد که روش نوشته بود هفته نامه ای با تیم روزنامه شرق. مشتاق شدم و یک اسکناس هزارتومانی برای خریدش پرداخت کردم ازون به بعد هر هفته روزهای یکشنبه باید اون رو بخرم بدون شک جای همچین هفته نامه ای بین مطبوعات ما کم بود.

هفته نامه شهروند امروز/هفته نامه خبری و تحلیلی/به سردبیری آقای قوچانی. یکشنبه ها و قیمتش هم هزار تومان

پیشنهاد میکنم قسمت کلوپش رو از دست ندید.

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و چهارم دی 1386;ساعت 16:35; توسط حقگو; |

نقل است مریدان شیخ رضی الله عنه در روز اول محرم الحرام شیخ را گرد امدندی و او را پرسیدند که یا شیخ روز اول محرم است نکته ای فرما ما را ؟

شیخ رضی الله عنه فرمودی ازین بگذریم و مریدان بسی اصرار کردندی؛ شیخ رضی الله عنه فرمودی وای بر کسانی که عزای مردم شادیشان و شادی مردم عزایشان بودندی.

 نقل است هم در آن مجلس صد تن بیهوش گشتندی ازین نکته که شیخ فرمودندی.

خداوند بر طول عمر او بیافزاد.

.............................................................................................................

 

پیشنهاد:

شیخ را زین پس برین نظر است که تا انجا که ممکن است زین پس، پس از هر حکایتی پیشنهادی برای مریدان داشتی (فیلم، کتاب و ...) و اما این هفته کتاب است.

    سال گذشته توی نمایشگاه کتاب بودم که چشمم به کتابی افتاد. فقط اسم مسعود بهنود روی کتاب کافی بود تا اونو بخرم. توی سال گذشته هر بار می خواستم یه کتاب جدید رو بخونم تا می دیدمش بخاطر اسمش و طراحی جلدش که به نظرم یه خورده نچسب بود اونو به بعد موکول میکردم تا اینکه بالاخره اونو خوندم کتاب فوق العاده جالبی بود بخاطر همین پیشنهاد می کنم شما هم بخونیدش.

اِ اسم کتاب و نگفتم، نه؟ خوب اسمش خانوم هست از نشر علم و چاپ نهم سال 1384 چاپ اولش هم 1381.

من خودم به شخصه عاشق نگارش روان و فوق العاده اقای بهنود هستم نوشته هایی که با شروع داستان خودت رو تو فضا احساس میکنی و... بهتره خودتون بخونیدش.

پ ن: موسیقیهای وبلاگ رو هم فراموش نکنید.

+ نوشته شده در جمعه بیست و یکم دی 1386;ساعت 17:2; توسط حقگو; |

چون چند تن از مریدان شیخ ما رضی الله عنه را قصد بر آن بودی که شیخ را از تنهایی بدر بردندی و ایشان را به جمع مرغان رهنمون کردندی – خدایی ناکرده حمل بر جسارت نباشد که مثلی است که از قدیم مرسوم بودی دراین باب- و شیخ را ازانجائیکه فراست بسیار بودی؛ دم لای تله مگذاشتی تا آنجاییکه یکی از مریدان را که خواست بر ان بودی که تیر خلاصی را بر شیخ زدندی حدیثی نقل کردی از معصومی (ع):  که آنکس که از ترس ازدواج نمیکند به خدا بد گمان است.

شیخ بی درنگ پاسخ بدادی که بر خدا بدگمان نباشیم که هرچه ازو طلب کردیم بر منتهای رحمت خویش کامروا گردیدیم؛ لیکن با نگاهی به اطرافمان به جامعه و شرایط زمانه بدگمانیم.

 پس مریدان نادم گشتی از اصرار خویش فعلا.

پ ن: حالا تا 2ماه دیگه تقریبا راحتیم که محرم و صفر اومده.

پ ن2: روزمرگیهای هفته پیش احمد زیدآبادی رو که توی شهروند می خوندم اون اولش خیلی شبیه من بود.( وسط و آخرش نه ها)

بتــابستــان بتــابستــان زمستــان

زمستان در زمستان می تو مستان

اگه تونستین بخونیدش.

+ نوشته شده در سه شنبه هجدهم دی 1386;ساعت 15:43; توسط حقگو; |

شیخ رضی الله عنه را روزی در معبری بگذشتی و اندر حال شخصی شیخ را پرسیدی که در این ایام بهترین دعا چه باشد برای ما. شیخ فرمودی: بنزینتان مستدام باد.*

پس آن شخص نعرهها زدندی و مرید شیخ گشتندی.

*: دعایی است که کاوه خان از برای شیخ کرده اند و شیخ بسیار ازان مشعوف گردیدندی.

.....................................................................................................

مریدان شیخ رضی الله عنه درین ایام سخت مشغول بودندی به مناسبتی عظیم که در راه بودی. نقل است شیخ مریدان را ندا داد که نصیحت پارین ما بر جا باشدی.

پس یکی از مریدان که تازه در حلقه شیخ شدی پرسید که نصیحت پارین چه باشدی؟ پس یکی از مریدان فرمودی؟ - ما حرف مرید رو نمی نویسیم حرف شیخ رو کامل نقل میکنیم-

تولدم مبارک

 

چون شیخ تولد اعلام کردندی پس پیغام دادی جمله مریدان را که هدیه نیاورید که دانیم هدیه شما مریدان یه دنیا عشقه زندگیتون با بودنم درست مثل بهشته.

پس جمله مریدان ازین افاضات حظی وافر بردندی و خود را بسیار راحت دیدندی چون در جهان چیزی نیافتی بقدر لیاقت شیخ (دامت برکاته)

پس همگی با هم آهنگ

Happy birthday to you

تلاوت کردندی از برای شیخ

پ ن: این شعر مرضیه رو هم که خوندم خیلی قشنگه برا همین اینجا مینویسمش

شناسنامه من یک دروغ اجباریست / هنوز تا متولد شدن مجالم هست

 

+ نوشته شده در جمعه چهاردهم دی 1386;ساعت 9:45; توسط حقگو; |

دفتری دارم که توش چیزای جالب رو می نوشتم و متنای خودم هم یه گوشش بود وهمچنین خاطرات روزانمو. البته چند وقته که هیچی توش نوشته نشده فکر میکنم توش می نوشتم تا یه روز دوباره بخونمشون؛ دلیلی هم نداشت که مرورشون نکنم ولی تا حال مرورشون نکردم. توی همون دفتر این جمله رو دیدم نمی دونم از کیه ولی برای من خیلی از شبهات رو درمورد عبادت و ... بر طرف کرد براتون می نویسمش:

آیا هیچ گاه در دل شب، دور از هیاهوی زندگی به آسمان پر ستاره نگاه کرده اید؟ و روح شما به عظمت و زیبایی آن مجذوب شده است؟

این احساس احترام و ستایش به عظمت و زیبایی و اظهار خضوع و تسلیم در برابر خالق آن نیایش نامیده می شود.

***

مرا درین ظلمات آنکه رهنمایی کرد

نیاز نیمه شبی بود و گریه سحری

+ نوشته شده در دوشنبه دهم دی 1386;ساعت 14:9; توسط حقگو; |