تبليغاتX
شیخ حقگو

نقل است در محفلی شیخ رضی الله عنه را سوال کردندی که یا شیخ ما را بگوی از برای موفقیت چه چیزی لازم باشدی؟

 فرمودی تا موفقیت در چه باشدی ولیک شرطی است از برای موفقیت در تمام راهها و آن تلاش باشدی.

+ نوشته شده در چهارشنبه هشتم خرداد 1387;ساعت 9:49; توسط حقگو; |

نقل است شیخ رضی الله عنه در مکتب برنامه نویسی کامپیوتری حاضر گشتی و استاد شاگردان را گفتی که شماراست نوشتن این برنامه و توانستن نوشتن فلان برنامه و بایستی نوشتن بهمان برنامه.

 پس شیخ رضی الله عنه فرمودی استاد را که شما را که یدی است در برنامه نویسی آیا برنامه ای توانست نوشتن در کنترل تورم؟

  نقل است استاد بیهوش گشتی و هیچ نگفتی و از آن حال شاگردان حظی وافر بردند جمله مریدان شیخ گشتندی و استاد نیز.*

خداوند بر طول عمر شیخ بیافزاید.

*: استاد بعد از به هوش آمدن.

پ نون۱: Persian Weblog رو که یادتون هست. وبلاگ شیخ فراموش نشه

+ نوشته شده در شنبه بیست و یکم اردیبهشت 1387;ساعت 11:35; توسط حقگو; |

نقل است چون جمعی از مریدان به زیارت شیخ رضی الله عنه آمدندی وی را در حالتی دیدی که تاکنون نیافته بودی؛ شیخ را چهره برفروخته و اشک ریزان و زاری کنان.

پس حال مریدان نیز دگرگون گشتی ازحال شیخ.

پس مریدی شیخ را پرسیدی که یا شیخ چون است سبب این حال؟ بر ما سخن گوی که مریدان را مردن خوشتر است تا دیدن شیخ بر این احوال.

شیخ فرمودی: مریدی در کامنتی بدترین مردمان را چنین گفتی: آنکس که از مریدان شیخ حقگو رضی الله عنه نبودی!!!

 ما سالها تلاش نموده ایم در راه آزادی اندیشه و فکر و حال آنقدر کوته فکری کنیم که هر که را در زمره یاران خویش ندیدی بدترین مردمان بیانگاریم.

خدای عزوجل نیز این چنین مردمان را تقسیم ننمودی ما چه خطایی کرده که مریدی این چنین گوید ندانیم و از آن استغفار کنیم.

آن ترک پریچهر که دوش از برما رفت

آیا چه خطــا دید کـــه از راه خطــا رفت

نقل است مریدان نیز خاکها بر سر ریختی و زاری کردندی اندر رنجش شیخ.

خداوند بر طول عمر شیخ بیافزاید.

پ ن: دلنوشته های شیخ  فراموش نشود.

+ نوشته شده در یکشنبه یکم اردیبهشت 1387;ساعت 20:6; توسط حقگو; |

شیخ رضی الله عنه را سوال کردندی از بدترین مردمان؟ فرمودی آنکس که از عدم آگاهی دیگران سواستفاده نمایدی؛ یا با جلوگیری از آگاهی مردم.

 نقل است چندتن از مریدان شیخ پس ازین افاضات نعره ها زدی و خاکها بر سر ریختی.

پ ن: بر شیخ روا نباشدی که گفتی آن مریدان بر چکار بودی.

.............................................................................................................

پیشنهاد

 اول که فکر میکنم اکثر بچه ها روی سیستمشون office رو داشته باشن. اگه ندارین شرمنده ایم برای دیدن این پیشنهاد باید نصب کنید تا بتونید این پیشنهاد رو بخونید.

اینم پیشنهاد ما. خودتون ببینید و بخونید دیگه و اصول دین هم نپرسید.

پ ن: دلنوشته های شیخ  فراموش نشود.

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و هفتم فروردین 1387;ساعت 17:42; توسط حقگو; |

شیخ رضی الله عنه را پرسیدند: هیچ در Real State های دبی منافعی از برای ملت بودی؟ فرمودی: آری پس با حیرت سوال کردی چه نفعی باشد ملت را؟ فرمودی اگر نبودندی شبکات فارسی ماهوارجات کلهم ورشکست بودی و ما را تحمل شبکات ملی نیز مقدور نبودی هر چند آنها نیز برنامه ای نداشتی و لکن انتخاب بد از بدتر بر عقلا افضل باشدی.

.............................................................................................................

پیشنهاد

راستش باید ببخشید اگه این چند پستم پیشنهاد نداشته خستگی بعد از سفر و کار بعد ازون هنوز بهم اجازه نداده که به دلمشغولیهام برسم حتما در اولین فرصت روند سابق رو ادامه خواهیم داد.

پ ن: دلنوشته های شیخ فراموش نشود( خودتون که میدونید باید با لحن دستوری بخونیدش)

پ ن۲: در باره پست قبل هم کمی سرچ کردم این مطلب رو هم بخونید بد نیست.

+ نوشته شده در شنبه هفدهم فروردین 1387;ساعت 19:42; توسط حقگو; |

شیخ رضی الله عنه را گفتند: فلان کس را جهان پهلوان گویندی؟ شیخ فرمودی: جهان پهلوانی را بایستی از مردم بگرفتی و بایستی مردمی بود و با مردم ولیک ایشان نه مردمی است و نه با مردم جهان پهلوان چگونه توانستی بود؛ مثل  او مثل حیوانی است که بارها بلند کردندی وفرقی نداشتی چه باشدی.

 شیخ رضی الله عنه فرمودی: شنیده ایم و دیده ایم که حال از برای سرمایه گذاری در بلاد کفر نیز تبلیغ نمایدی براستی رفتار جهان پهلوانان اینگونه بودی.

خداوند بر طول عمر او بیافزاد.

پ ن: دلنوشته های شیخ  فراموش نشود.

+ نوشته شده در جمعه شانزدهم فروردین 1387;ساعت 10:5; توسط حقگو; |

نقل است چون شیخ حقگو رضی الله عنه از سفر باز آمدی مریدان گردش آمدندی و شیخ را که کارشناس بودی اندر جمیع مسایل سوال کردندی یا شیخ این سال را چه نامی؟ شیخ رضی الله عنه فرمودی سال تورم و بیکاری.

نقل است مریدان بیهوش گشتندی ازین پاسخ شیخ.*

*: در راستای طرح کاهش مرگ و میر مریدان زین پس مریدان بیهوش خواهند گشت از افاضات شیخ.

.............................................................................................................

نکته:

چرا همش باید یه چیزی رو بهمون بگن تا انجامش بدیم ها:   حتما باید بگم برین دلنوشته های شیخ  رو بخونین.

 

.............................................................................................................

پیشنهاد:

خوب از اونجائیکه قبل از سفر نتونستم بعضی نشریات مورد علاقه رو تهیه کنم من جمله سالنامه شهروند و سالنامه گل آقا رو بعد از سفر اولین کار تهیه این مجلات بود که البته یکیش رو نتونستیم تهیه کنیم اونم بخاطر بد قولی مسئولینش که چهارشنبه کذایی بیامد و نشریه اونها نیامد- شهروند رو میگم- و اما یک خبر شکه کننده رو توی سالنامه گل اقا خوندم و اونم این بود که دیگه گل آقا و بچه ها ... گل آقا منتشر نمیشن.

پس پیشنهاد میکنم این اخرین شماره اش رو از دست ندین و تا پایان عید نوروز خودتون رو از خنده محروم نکنید.

.............................................................................................................

تشکر:

از مامورین زحمتکش پلیس راه هم بخاطر زحمات زیادشون توی این ایام و کاهش تصادفات و بالابردن فرهنگ رانندگی تشکر میکنم.

پ ن: الان دیدم که اکثر بچه ها عیدی می خواستن چشم تا پست عیدی صبر کنید تا عیدی ها رو براتون اماده کنم در اولین فرصت.

پ ن2: راستی سال نو مبارک .

براتون سالی پر از موفقیت، سعادت، سلامت، شادی و پول ارزو میکنم.

+ نوشته شده در یکشنبه یازدهم فروردین 1387;ساعت 12:31; توسط حقگو; |

نقل است روزی شیخ رضی الله عنه را خیل مریدان مشایع بودندی و شیخ  از برای خرید به فروشگاهی رفتی و فروشنده را مشغول مذاکره با زوجی جوان یافتی و از آنجا که آنان را بَبُو*(BABOO) یافتی از برای انداختن آن جنس چندان عراجیف بافتی که شیخ را تحیر بیامد بسی ولیک شیخ را طاقت نماندی و زوج را فرمودی آن جنس کیفیت لازم را نداشتی و در هوا رای آنانرا زدندی. و از ان فروشگاه بیرون آمدندی و مریدان شیخ را سوال کردندی که یا شیخ این چه حکایتی باشد و آن زوج نیز از پی شیخ بیامدی و شیخ را از آن جنس سوال کردندی شیخ فرمودی: ما نیز چندان اطلاعی نداریم ولیک شما را و جمله مریدان را توصیه نماییم که قبل از خرید با دوستی آگاه مشورت نموده و خود قدری تحقیق نمایید آن زوج در دمی مرید شیخ رضی الله عنه گشتندی شیخ انانرا رها نمودی به ره اوفتادی.

پس یکی از مریدان شیخ را سوال کردندی که یا شیخ اگر شما اطلاع کافی نداشتی چگونه آنانرا گفتی که خرید ننمایندی؟

شیخ فرمودی از برای آن فروشنده که صادق نبودی و از برای درک و فهم مشتری احترامی قائل نبودی و به کل بی شعور بودی خرید از همچین انسانهایی حرام باشدی شما را و جمله مریدان را.

نقل است مریدان و آن زوج که هنوز آنجا بودندی پیراهنها چاک کردندی- فقط پسره پیرنشو چاک کرد بی جنبه- و زاری زدندی.

*: افراد کم اطلاع و نا آگاه را اطلاق کردندی.

.......................................................................................................

پیشنهاد

براتون یک کتاب آماده کرده بودم ولی چون توضیحش زیاد میشد و مطلب هم طولانیه تغییرش دادیم به شما پیشنهاد میکنیم که آهنگ don’t stop the music از ریهانا خواننده خوش صدا و برنده گرمی امسال رو گوش بدین.

+ نوشته شده در پنجشنبه دوم اسفند 1386;ساعت 18:35; توسط حقگو; |

شیخ رضی الله عنه را سوال کردند اندر باب این حدیث که ٭ ان الحسین مصباح الهدی و سفینه النجاة ٭ بر چه منظوری است و حسین(ع) چگونه چراغ هدایت توانستندی بود؟

 شیخ فرمودی که حسین خلق را فرمودندی خواهی که تا ابد جاودانه باشی بایستی در مقابل ظالم ایستادی ظالم هر که خواهد باشد خلیفه مسلمین- که آن روزگار یزیدبن معاویه بر ان مسند نشسته بودی- و یا کوچکترین ظالمان و برای سعادت باید از همه چیز خود درین راه بگذری آنچنان که من گذشتم- و این راهی است که حسین چراغ اوست-. و هر که با ظالمان بودی- بدور از سابقه و ظاهرش- بازنده خواهد بود هر چند ممکن است در کوتاه مدت پیروز باشد و هر که این ندانست هرچه بر سر رو روی خود بکوبید اجری برای او نباشد.

.............................................................................................................

حسین بیش از آنکه تشنه آب باشد تشنه لبیک بود و حسرتا که به جای زخمهای فکرش زخمهای تنش را نشانمان دادند.

پ ن: مطلبی برای محرم پیدا کردم از محمود صارمی که عینه حقیقته بهتره شما هم برین و بخونیدش.

 

 

+ نوشته شده در شنبه بیست و نهم دی 1386;ساعت 16:20; توسط حقگو; |

نقل است مریدان شیخ رضی الله عنه در روز اول محرم الحرام شیخ را گرد امدندی و او را پرسیدند که یا شیخ روز اول محرم است نکته ای فرما ما را ؟

شیخ رضی الله عنه فرمودی ازین بگذریم و مریدان بسی اصرار کردندی؛ شیخ رضی الله عنه فرمودی وای بر کسانی که عزای مردم شادیشان و شادی مردم عزایشان بودندی.

 نقل است هم در آن مجلس صد تن بیهوش گشتندی ازین نکته که شیخ فرمودندی.

خداوند بر طول عمر او بیافزاد.

.............................................................................................................

 

پیشنهاد:

شیخ را زین پس برین نظر است که تا انجا که ممکن است زین پس، پس از هر حکایتی پیشنهادی برای مریدان داشتی (فیلم، کتاب و ...) و اما این هفته کتاب است.

    سال گذشته توی نمایشگاه کتاب بودم که چشمم به کتابی افتاد. فقط اسم مسعود بهنود روی کتاب کافی بود تا اونو بخرم. توی سال گذشته هر بار می خواستم یه کتاب جدید رو بخونم تا می دیدمش بخاطر اسمش و طراحی جلدش که به نظرم یه خورده نچسب بود اونو به بعد موکول میکردم تا اینکه بالاخره اونو خوندم کتاب فوق العاده جالبی بود بخاطر همین پیشنهاد می کنم شما هم بخونیدش.

اِ اسم کتاب و نگفتم، نه؟ خوب اسمش خانوم هست از نشر علم و چاپ نهم سال 1384 چاپ اولش هم 1381.

من خودم به شخصه عاشق نگارش روان و فوق العاده اقای بهنود هستم نوشته هایی که با شروع داستان خودت رو تو فضا احساس میکنی و... بهتره خودتون بخونیدش.

پ ن: موسیقیهای وبلاگ رو هم فراموش نکنید.

+ نوشته شده در جمعه بیست و یکم دی 1386;ساعت 17:2; توسط حقگو; |

چون چند تن از مریدان شیخ ما رضی الله عنه را قصد بر آن بودی که شیخ را از تنهایی بدر بردندی و ایشان را به جمع مرغان رهنمون کردندی – خدایی ناکرده حمل بر جسارت نباشد که مثلی است که از قدیم مرسوم بودی دراین باب- و شیخ را ازانجائیکه فراست بسیار بودی؛ دم لای تله مگذاشتی تا آنجاییکه یکی از مریدان را که خواست بر ان بودی که تیر خلاصی را بر شیخ زدندی حدیثی نقل کردی از معصومی (ع):  که آنکس که از ترس ازدواج نمیکند به خدا بد گمان است.

شیخ بی درنگ پاسخ بدادی که بر خدا بدگمان نباشیم که هرچه ازو طلب کردیم بر منتهای رحمت خویش کامروا گردیدیم؛ لیکن با نگاهی به اطرافمان به جامعه و شرایط زمانه بدگمانیم.

 پس مریدان نادم گشتی از اصرار خویش فعلا.

پ ن: حالا تا 2ماه دیگه تقریبا راحتیم که محرم و صفر اومده.

پ ن2: روزمرگیهای هفته پیش احمد زیدآبادی رو که توی شهروند می خوندم اون اولش خیلی شبیه من بود.( وسط و آخرش نه ها)

بتــابستــان بتــابستــان زمستــان

زمستان در زمستان می تو مستان

اگه تونستین بخونیدش.

+ نوشته شده در سه شنبه هجدهم دی 1386;ساعت 15:43; توسط حقگو; |

شیخ رضی الله عنه را سوال کردندی اندر باب اخلاق اسلامی.فرمودی: اخلاق؛ اسلامی و غیر اسلامی نداشتی. هر کو نکویی کردی و از ظلم و عمل ناشایست دوری جستی فردی اخلاقی باشد خواه مسلمان باشد و یا غیر.

پس یکی از مریدان گفت یا شیخ لیک ما از هر معبری در جاده کسب علم گذشتیم درسی داشتیم به نام اخلاق اسلامی.

فرمودی: ایا کسی نیز بدان عمل نمودی؟ حتی اساتید این درس نیز بدان پایبند نبودی. پس یکی از مریدان گفت یا شیخ چنین نباشد!! شیخ رضی الله عنه فرمودی و لیک چنین است که ما گوییم که هیچکدام از اسطوره های اخلاق قرن معاصر مسلمان نبودی و بر جایگاهی که گاندی، ماندلا و مادر ترزا تکیه زدندی نه تنها نرسیدی بل دستشان نیز نخواهد رسید که دستشان کوتاه است و خرما بر نخیل.

پس مریدان در بحر تفکرات خویش مستغرق گشتند و انگشت به دهان برده اندر نکته دانی شیخ.

خداوند بر طول عمر او بیافزاد.

+ نوشته شده در شنبه سوم آذر 1386;ساعت 20:27; توسط حقگو; |

نقل است شیخ رضی الله عنه در جمعی حاضر گشتی و در آن محفل مشاجره ای بر سر لایحه حمایت از خانواده رخ داده بودندی. با حضور شیخ رضی الله عنه یکی از مریدان شیخ را ندا دادی که یا شیخ نظر شما چون است؟

شیخ فرمودی که از جزئیات واقف نیستی اما در آن اندازه که در جامعه مطرح گشتی چندان با آن طرح موافق نبودی.

پس یکی از مریدان گفتندی که یا شیخ پس تکلیف مردانی که شلوارشان دوتا گشته چه می باشد؟ شیخ فرمودی هر دو را شسته و اطو کرده یکی را به تن کرده و دیگری را در کمد لباس قرار دهد. در این هنگام خنده از جمع برخاسته یکی از مریدان پرسیدی که یا شیخ یعنی تجدید فراش ممنوع بودی از نظر شما؟

پس شیخ اقرار کردی که در حدود 15-16 شلوار داشتندی اگر مقرر بودی به ازای هر شلوار همدمی اختیار کردی شیخ را حرمسرایی می بایست ولیکن چنین نبودی.

پس خنده ای در جمع پدید بیامد وجمع ازین افاضات حظی بردند اساس.

خداوند بر طول عمر شیخ بیافزاید. 

پ ن: یکی از همکاران گفت که اونموقع که حقوقم 200 هزار تومن بود یکی گرفتم حالا که 600 هزار تومنه باید 3تا داشته باشم پس یکی دیگه بهش گفت از توی زن ذلیل اینکارا نمیاد.

پ ن 2:  پیشنهاد میکنم آرشیو رو هم مطالعه بفرمایید چند روز پیش یه سری به آرشیوم زدم دیدم قدیما چقدر قشنگتر می نوشتم.

پ ن ۳: یکی زحمت بکشه و ما رو پینگ کنهa

 

+ نوشته شده در پنجشنبه سوم آبان 1386;ساعت 16:35; توسط حقگو; |

و امّا راويان‌ اخبار و ناقلان‌ آثار و محدثان‌ داستان‌گردان‌ و خوشه‌چينان‌ خرمنِ سخن‌ چنين‌ روايت‌ كرده‌اند كه‌ روزی شیخ رضی الله عنه  در خیل مریدان گرفتار آمدی و مریدان چندان سوال کردندی که شیخ را یارای پاسخ دادن نبودی. پس شیخ جمله مریدان را سکوت خاستی پس جملگی ساکت گشتندی و شیخ فرمودی فقط یک سوال و دیگر هیچ...

پس یکی از مریدان به جستی و شیخ را سوال کردندی که شیخ ضرغام والی سازمان صدا و سیما در دیدار با روحانیت مبارز سوال کردندی که رسانه ملی!! را چگونه دیدندی؟ نظر شما چه باشندی که با مردم دیدار نکردندی و نظر آنان را جویا نگشتی؟

پس شیخ رضی الله عنه فرمودندی که هر کسی از مشتریان خود سوال کردندی و مردم مشتریان شیخ ضرغام نبودی.

پس یکی از مریدان علت خواستی و شیخ جواب دادی که شیخ ضرغام چون خود دانستی که برنامه از برای مردم نداشتی و کس توجه به این رسانه شخصی (در مقابل رسانه ملی) نداشتی و همه عوام اندر ماهواره جات سیار پس بهتر دید از خواص سوال کند که درک چندانی نداشتی و چیزی متوجه نشدی شاید که احسنتی شنیده آید ازین جمع.

پس جمله مریدان اندر تفکرات مستغرق گشتی و شیخ را دعا و ثنا خواندی.

خداوند بر طول عمر اوبیافزاد.

پ ن: شیخ را مشکلاتی بوده و هست که از به روز کردن وبلاگ خویش ناتوان بودی اندرین مدت پس از جمیع مریدان عذر خواستی و التماس دعا داشتی اندر حل این مشکلات که بسی ذهن شیخ را مخدوش نموده اند.

****

امــــروز که نوبت جوانـــــی مــن است          می نوشم از آنکه کامرانی من است

عیبم مکنید گرچه تلخ است خوش است          تلخ است، از آنکه زندگانی من است

حکیم خیام

 

+ نوشته شده در سه شنبه یکم آبان 1386;ساعت 20:56; توسط حقگو; |

نقل است شیخ رضی الله عنه در جمعی حاضر بودندی و چون موقع افطار گشتی شیخ برخواستی تا دوگانه ای بگذارند؛ یکی از مریدان شیخ را ندا داد که یا شیخ روحی فداک اجازت فرمایید تا افطار آورده شود و آنگاه به نماز بایستید که بسی گرسنه ایم و مگر نشنیده اید که گفته اند اول نماز بعد از غذا ؛ پس شیخ به تحیر درو نگریست و گفت : تو را و این صحبتها!! مرید با حالت پشیمانی گفتندی که یا شیخ نماز که نمی خوانیم ، روزه هم که نمی گیریم اگر سحری و افطار نیز نخوریم که دیگر کافریم .

به ناگاه جمع مریدان از خنده روده بر گشتندی و هر کس به گوشه ای از درد دل به خود پیچیدی.

پس شیخ متحیرانه به جمع نگریست و فرمودندی که لقمه ای حاضر آرند بر مریدان و خود؛ که ما نیز گرسنه ایم.

خداوند بر طول عمر او بیافزاد.

 

 

+ نوشته شده در چهارشنبه چهارم مهر 1386;ساعت 22:39; توسط حقگو; |

نقل است شیخ رضی الله عنه یکی از مریدان خود را بدید و فرمودندی که یا مسکین نماز و روزه هایتان قبول درگاه احدیت بادا. پس مرید گفتندی که یا شیخ ما روزه گرفتن نتوانستی! پس شیخ رضی الله عنه گفتندی خداوند بد ندهد ناراحتی دارید؟

گفت: نه! ولیک چون قرص نماز میخوریم روزه را نیز باطل می کند!!!!!

پس شیخ در او متحیرانه نگریست و هیچ نگفت.

خداوند بر طول عمر او بیافزاد.

زان باده که در میکده عشق بنوشند     ما را دو سه ساغر بده و گو رمضان باش

 

 

پ ن :  بعدا می نویسم الان باید برم.

پ ن۲ : (نوبت دوم) با توجه به انهدام بلگرد توسط مشرکین و آمریکای جنایت کار و اسباب کشی مجدد به بلاگرولینگ لطفا عزیزانی که لینکشان نیست اسم و ادرس خود را در قسمت نظرخواهی قرار داده تا اضافه گردد.

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و ششم شهریور 1386;ساعت 21:2; توسط حقگو; |

نقل است یکی از مریدان شیخ رضی الله عنه در جمعی شیخ را سوال کردندی که یا شیخ تا کنون کسی به ریش شما خندیده است؟ وگرنه طریقه ای بر ما نمایان کن تا کسی بر ریش ما نخندد؟

پس شیخ فرمودندی که شما نیز همچون شیخ ریشی بر صورت مگذارید تا کسی بر آن مخندد و چون شیخ همیشه در حال سه تیغه روزگار بگذرانید.

خداوند بر طول عمر او بیافزاد.

  • : زیاد شاهد این بودم که توی صحبتها و یا کامنتها به این نکته اشاره شده و یا تصور خواننده این بوده که نویسنده وبلاگ روحانی – یا همون آخوند خودمون- است. شیخ این نکته را تکذیب می نماید.
  • : ازین که این چند روز نبودم و با اون پست مزخرف خیلیها رو ناراحت کردم شرمنده ام . به بزرگواری خودتون ببخشید.
  • : از دوستانی که من و (برادر کوچک خودتون ) قابل درد دل می دونن هم تشکر می کنم ما عددی نیستیم- چون یه آدم نمی تونه عدد باشه قطعا-
+ نوشته شده در جمعه دوم شهریور 1386;ساعت 20:38; توسط حقگو; |

نقل است شیخنا رضی الله عنه از بازارچه ای با خیل مریدان گذر کردندی. پس به ناگاه شیخ در جای خود ایستادندی و به گوشه ای خیره ماندندی؛ چندان که مریدان نگریستند چیزی نیافتندی. پس شیخ رضی الله عنه را گفتند یا شیخ چون است ؟

شیخنا فرمودندی که ناراحتم از برای آن طفلک که نتوانستندی درست راه رفتندی. پس یکی از مریدان گفتندی که یا شیخ آن دخترک بخاطر موزه های پاشنه بلندی که بر پا داشتندی راه رفتن نتوانستندی.

پس شیخ رضی الله عنه نصیحتی بکرد جمله مریدان را که یا از این کفشها در ملا عام بر  پا نکردندی و یا حداقل مدتی را در خانه صرف تمرین کردن نمایید.

خداوند بر طول عمر او بیافزاد.

پ ن : شیخ مرید دختر نداره حالا چرا این نصیحت به مریداش کرد نمی دونیم چون اقایون که کفش پاشنه 10 سانتی که پاشون نمی کنن.!!!!

پ ن2: شیخ را ببخشایند مریدان فیلتر شده که اسباب ارتباط شیخ با آنها قطع گشته است. ولی انها کماکان به ارتباط خود با شیخ ادامه دهند انشاا...

پ ن 3: همه عزیزان برای نسیم هم دعا کنید.

 

عشق پرواز بلندی است به خود پر بدهیم

به خود اندیشه از مرز فراتر بدهیم

 

بدون شرح:

به تهرانيه ميگن شعار اين هفته چي بود، ميگه والله نفهميدم، ماست حق مسلم انرزي هسته ايه ، حق مسلم انرژي هسته اي ماسته، حق داريم از ماست انرژي هسته اي بگيريم ، حق مونه از انرژي هسته اي ماست بگيريم ، انرژيمون ماست شد يا ماستمون انرژي داره ، هستمون ماست داره، ماستمون هسته داره، انرژيمون حق داره هسته دار باشه ، هستمون حق داره انرژي داشته باشه، ماستمون حق داره، حقمون ماست داره، مسلما" ماستمون حقه حقمون مسلما" ماست

 

+ نوشته شده در جمعه دوازدهم مرداد 1386;ساعت 12:33; توسط حقگو; |

نقل کرده اند که یکی از مریدان شیخ رضی الله عنه سراسیمه وارد دفتر شیخ شدندی - بله میدونیم که شیوخ حجره باید داشته باشن نه دفتر ولی خوب شیخ ما ازون شیخای با کلاسه دیگه- و گوشی همراه خود را به شیخ دادی و با حالتی پر از استرس گفتندی: یا شیخ این و عوضش کن!!!

پس شیخ متحیر وی را نگریستندی و فرمودندی چه را عوض کنیم. پس بگفتا عکسش را . پس چون شیخ نیک بنگریست عکس مستهجنی بدید اندر بکگراند گوشی مرید.پس پرسیدندی چگونه است این؟ بگفتا فلان مرید این تصویر را از گوشی خود به اینجا منتقل کردندی و این بلا را بر ما نازل شدی. پس شیخ بکگراند را تغییر بدادی و شخص خاطی را بخواستی که گفتند در ساعتی بسر می برد.

پس شیخ نصیحتی بکرد جمله مریدان را که اول با تکنولوژی آشنا شوید بعد وسیله ای را تهیه فرمائید تا اینگونه نمانید.پس آن مرید ناله ای سر بداد و چنان بگریست تا هوش بر وی نماندی.

خداوند بر طول عمر او بیافزاد.

+ نوشته شده در شنبه ششم مرداد 1386;ساعت 7:31; توسط حقگو; |

شیخ رضی الله عنه را خبر دادند که در خبر 20:30 شبکه 2 از آمریکا گله کرده اند که چرا برای شرکت کنندگان ایرانی مراسم هشتصدمین سال تولد مولانا شاعر بزرگ ایرانی در یونسکو روادید صادر نکرده اند؟

پس شیخ زضی الله عنه فرمودندی که اگر برای آقایان( و شاید خانومها) حضرت مولانا این قدر مهم بوده چرا حتی یک مراسم ساده در صدا و سیما برای یادبود او برگزار نشده.

زین همرهان سست عناصر دلم گرفت

شیر خدا و رستم دستانم آرزوست

پ ن: این مطلب قبل از اونیکی نگاشته شدندی ولی شیخ فراموش کردندی که آپ کن جمله مریدان شیخ را معذور بدارند شیخ را که بسی سرش شلوغ است و پلوغ.

پ ن2: شیخ در روز جمعه فراموش کردنی تسلیت گوید خلق را از برای مرگ مهستی.

+ نوشته شده در یکشنبه دهم تیر 1386;ساعت 17:51; توسط حقگو; |

نقل است روزی شخصی به محضر شیخ رضی الله عنه بیامدی و او را سوال کردندی اندر باب گلدکوئست و مابقی شرکتهای هرمی؛ پس شیخنا فرمودند که این شرکتها اثرات مثبتی در مملکت داشتندی. پس جمله مریدان انگشت حیرت به دهان برده اندر صحبت شیخ و یکی از مریدان را طاقت نماندی و به عرض شیخ رساندی یا شیخ مگر شما همیشه جمله مریدان را نصیحت نکردندی اندر این باب که مبادا در این دام افتادندی؟

شیخنا دامت برکاته جواب بدادی بلی من همانم.

پس یکی دیگر از مریدان بگفت: پس چگونه است که امروز از آن راضی هستید؟

پس شیخنا فرمودندی من ازآن راضی نیستم من اندر باب نتایج اظهار رضایت کردندی.

پس جمله مریدان یک صدا پرسیدند وقتی از امری رضایت نباشد چگونه باشد رضایت از نتیجه؟

شیخ دامت افاضاته بفرمودندی نتیجه این امر این است که بر عموم مسلم گشتی که بدون زحمت و تلاش نتوان به ثروت و رفاه رسیدندی مگر بر عده ای قلیل و آنهم کسانی که بالا هستند.

پس جمله مریدان از خدا مغفرت خواستندی و توبه نمودندی از آرزوهای یک شبه میلیونر شدن خود.

خداوند بر طول عمر او بیافزاد.

 

 

پ ن: یادمه مهناز توی وبلاگش داستانهایی رو میذاشت یکی از داستانهاش خیلی قشنگ بود- البته همشون قشنگ بودن- و اونهم راجع به خرگوش و کلاغ بود.

روزی خرگوش در حال کار و تلاش بود و در جستجوی غذا ناگهان چشمش به آقا کلاغه افتاد که راحت و ریلکس بالای درخت نشسته و استراحت می کنه. خرگوش از کلاغ میپرسه منم می تونم مثل تو یه گوشه بشینم و استراحت کنم و غذا بخورم؟ آقا کلاغه میگه چرا نمی تونی تو هممثل من همین کار رو بکن.

خلاصه خرگوش هم همونجا زیر درخت لم میده و شروع میکنه به استراحت و خوردن همویج که ناگهان روباه خانوم* میاد و همونجا خرگوش رو نوش جان میکنه.

نتیجه گیری اخلاقی: استراحت و تفریح و عشق و حال فقط مال کسایی که اون بالا بالاها نشستند.

*: توی همون سایت هم یه مطلب نوشته شده بود که می گفت دقت کردین تموم موجودات خوب خانومن مثل مهتاب خانوم –خورشید خانوم – آهو خانوم و ... . تمام شخصیت های بد مردن مثل آقا گرگه – آقا دزده و ....اینجا بخاطر دفاع از آقایون عمدا روباه با پسوند خانوم اومده باشد که مورد رضایت کلیه آقایان قرار بگیره!!

 

پ ن2: چه پینویس طولانی شد.

پ ن 3: داستان برداشت آزاد بود ازون داستان.

پ ن4: از خانومای محترم تقاضامندم بخاطر مطلب (*) نظرات فمنیستی ندن ممنونم.

 

 

+ نوشته شده در یکشنبه دوازدهم فروردین 1386;ساعت 1:16; توسط حقگو; |

نقل است روزی شیخ از معبری بگذشت و اندرآن حال 2 طفل با هم به مجادله برخواستند؛ طفل اول از سر غرور دیگری را ندا داد که ای فلان پدر من وکیل الرعایا !!!!! است و در مجلس بر شما قانون بگذارد پس وای به حال تو که ... می کنم. طفل دیگر از سر تمسخر او را خطاب کرد که ای فلان پدر من پاسبان است که با گرفتن 5 قران به قانونی که پدر تو وضع کرده می شا...د.

خداوند بر طول عمر او بیافزاد.

پ ن1: این حکایت را شخصی از برای شیخ نقل بکرد.

پ ن2: احتیاط واجب آنست که این حکایت را مربوط به زمان حال ندانیم چرا که دیگر جای وکلا رعایا و ضعفا و فقرا بجز در محله های اعیان نشین شهر نمی باشد و انجا هم جای پاسبانان بدبخت بیچاره نباشد.

پ ن 3: راستی میگن عید شده پس عیدی ما یادتون نداره. ا ا ا  یادم رفت عید رو تبریک بگم .

عیدتون مبارک

چندتا ماچ و موچ هم اینور و اونور اضافه کنید.البته خواهشن خواهرای محترم دعوا نکنن شیخ ماچ نمیده.

پ ن4: ایشالا سال خوب و خوش و پر خیر و برکتی براتون باشه.

فلک چو دید سرم را اسیر چنبر عشق

ببست گردن صبرم به ریسمان فراق

+ نوشته شده در پنجشنبه دوم فروردین 1386;ساعت 15:35; توسط حقگو; |

نقل است که روزی شیخ در بحر تفکرات مستغرق بودی و در مشارع قدم زدندی.

پس یکی از مفتیان راهنمایی و رانندگی شیخ را ندا داد که یا شیخ اخم از عیون بگشا که جریمه ای سخت بنویسم جمله انسانهای اخمو را. پس شیخ لبخند زدی و مفتی را گفت هر چه دلت خواهد بنویس پس آن افسر شیخ را صد صلوات جریمه کردندی. پس شیخ بر دیده منت پذیرفت و بسیار از آن افسر تشکر نمودندی و این جریمه را بر جمله مریدان توصیه نمود. باشد که مورد قبول حق تعالی قرار گیرد.

 پ ن 1: به هرکی از دوستان گفتم گفت چرا ازین افسرای مهربون گیر ما نمیوفته!!!!

پ ن 2: شیخ چندین روز است که کمی ناراحت است از بهر خداحافظی 2 تن از دوستانش از دنیای وبلاگ نویسی: 1. آسید علی بدسیگنال   2. سانی عزیز

پ ن 4 : چی میشد همه ماموران و مسئولین اینطور گشاده رو و با احترام با مردم برخورد می کردند شیخ از همینجا هم به کلیه ماموران زحمتکش نیروی انتظامی بالاخص ماموران راهنمایی و رانندگی و این افسر مهربان خسته نباشید می گوید.

پ ن 5: فردا همه موبایلا رو خاموش میکنیم.

خداوند بر طول عمر شیخنا بیافزاد

+ نوشته شده در جمعه بیست و نهم دی 1385;ساعت 20:42; توسط حقگو; |

نقل است که شیخ رضی الله عنه در جمعی نشسته بودی پس شخصی گوی سخن بربود و متکلم وحده گشت اندر مشکلات روز و جامعه و همی نالیدن کرد اندر جفای روزگار

پس بگفتا یا شیخ ما نسل سوخته ایم چرا که پدران ما نه مشکل اشتغال داشتندی و نه مسکن و نه ازدواج و نه حتی کنکور پس چون نوبت به ما رسیدی جمله مشکلات بر ما نازل گشتی.

پس شیخ بفرمود : بر ماست که تلاش کنیم در اصلاح جامعه تا بر فرزندانمان زندگی آسان گردد. پس شخص بگفتا: ما که نسل سوخته ایم اینیم وای بر فرزندانمان که نسل پدر سوخته اند.

نقل است که جمله دندانهای شیخ رضی الله عنه در دهانش فرو ریخت اندر جواب دندان شکن شخص.

خداوند بر طول عمر او بیافزاد.

 

+ نوشته شده در جمعه هشتم دی 1385;ساعت 15:39; توسط حقگو; |

  

        یکی از بزرگان از شیخنا گفت: چون شیخ از خانه برون شدی یکی از مریدان بدو رسید و پرسید یا شیخ عدالت چیست و عادل کیست؟

شیخنا بدو پاسخ بداد: عدالت در کتاب است و عادلان در زیر خاک! مرید پرسید:

پس گفتمان عدالتخواهی چیست؟ شیخنا رضی الله عنه جواب بداد: تا از جانب که باشد؛ اگر این گفتمان سبب ظلم به عده ای را فراهم نکند جایز است.

 ............................................................................................................

       نقل است روزی شیخ بر تاکسی سوار بودی و طفلی در بر او نشسته. شیخنا توجه کردی و دیدی که کتاب Inter Change در دستان طفل است. پس او را پرسید چونی؟ گفت اندر ترم 5 مشغولم. پس به لطف حضرت حق جل جلاله زبان انگلیسی بر شیخ آشکار گردید و شیخ تا مقصد با آن طفل با زبان بلاد غرب به گفتگو مشغول گشت و انگشت حیرت در دهان برده اندر تسلط طفل خردسال به زبان بلاد کفر.

 پس طفل را طاقت نماند و شیخ را پرسید شما اندر مکتبخانه به تدریس زبان مشغولید؟ شیخنا جواب بدادی نه!

پس طفل اندر تسلط شیخ انگشت به دهان فرو برده چنان که گویی انگشت از پس گردن او بدر آمده!

خداوند بر طول عمر او بیافزاد.

+ نوشته شده در جمعه هفدهم آذر 1385;ساعت 21:9; توسط حقگو; |

سلام بر همه .

توی این هفته یه رکورد زدم. چه رکوردی؟ خوب این ازون رکوردهاست که باید توی کتاب گیتس بنویسنش.(بعضیا می گن گینز من نمی دونم درستش کدومه شما می دونید؟ - اینم تو پرانتز گفتم یه وقت کسی فکر نکنه از شیخ سوتی گرفته ولی اگه هیچکدوم نبود حق با شماست-) بگذریم.

رکوردم هم نوشتن چهار پنج مقاله توپ بود که با نظر دوستان انتشارشون به مصلحت نبود. خیلی دلم می خواست مطلبی رو که با عنوان برداشتهای یک عقل ناقص از یک انسان کامل که در رابطه با حضرت علی(ع) بود رو منتشر کنم ولی خوب دوستان منع کردند و ما هم بروی چشم پذیرفتیم.

..................................................

الان هم اینقد موضوع برای نوشتن دارم که نمی دونم کدوم رو بنوی