تبليغاتX
شیخ حقگو

نقل است شیخ رضی الله عنه میگذشتی از گذر گهی در آن هنگام شخصی شیخ را تعظیم گفتی و بگذشتی. مریدی شیخ را گفتی ایشان را انسانی بودندی بد سیرت و دیو سرشت ولی در ظاهر چیزی نمایان نبودی.

شیخ سبب سخن پرسیدی و مرید پاسخ چنان بدادی که ایشان  نزول خوار باشدی و کسب حرام باشد ایشان را و ...

پس شیخ فرمودی ایشان را در صورت عیبی ندیدیم و از باب صحبتهایتان فردی باشدی نیکو سرشت . پس مریدان چندان متحیر گشتی که لب گزیدندی پس مریدی سبب پرسیدی کلام شیخ را . شیخ فرمودی در این زمان که کس را وامی ندهند و چون دهند بهره های انچنان ستانند و تا دهند دمار از ادمی در آورند شخصی یافت شدی که مردمان را بدون سپرده گذاری وام بدادی و ضامن نخواستی جز چک خودت را از آن وام مبلغی مسدود نکردی و سود آن نستندی و ... چون باشد که بد سرشت باشد.

نقل است آن مرید که سخن به میان اوردی در دم جان تسلیم کردی در رکاب شیخ و دیگر مریدان را  از معجزت حالها برفتی نا گفتنی.

پ ن بی ربط:

 اگه کسی دچار سوتفاهمی شده باشه و تصور خلاف واقع از شما پیدا کرده باشه و شما بارها برای اصلاح امور اقدام کرده باشید بعد به شما بگه ازت متنفرم و شما اصلا دلیل این رفتارها رو ندونید؟ چه حالی میشین؟ بابا بگو فلان خطا رو کردی حالم ازت بهم می خوره لااقل میدونیم چه خطایی کردیم.

+ نوشته شده در یکشنبه پانزدهم آذر 1388;ساعت 10:58; توسط حقگو; | Balatarin

شیخ رضی الله عنه را خبر چنان یافتی که فردی را چنان فتوی رفتی که حفظ نظام را واجبتر از نماز بودی. شیخ متحیر گشتی مریدی را سخن به میان بیامدی که یا شیخ سبب این همه تحیر چیست؟ شیخ فرمودی تحیر از اعتماد به نفس این بشر بودی. گفتندی که چون است مگر؟ فرمودی در این زمانه که فتاوی مراجع واقعی را هم کسی وقعی ننهد ایشان را فتوی دادن اعتماد به نفسی باشدی در حد ماکسیمم. 
نظر شیخ را در باب حفظ نظام اینجا بخوانید.

پ ن: راستش قصد نداشتم دوباره بنویسم یا حداقل اینجا بنویسم می خواستم جای دیگه دوباره از نو شروع کنم ولی خوب این شخصیت شیخ حقگو در تار و پودمون بافته شده دیگه دلمون نیومد. ضمن اینکه اولین رمان شیخ هم استارت نوشتنش خورده شاید بزودی در پیشخوان مغازه ها باشد.


+ نوشته شده در سه شنبه دوازدهم آبان 1388;ساعت 17:39; توسط حقگو; | Balatarin

نقل است شیخ رضی الله عنه را مریدی گفتی که یا شیخ وزیر علوم را سخن چنین رفته است که مرا دغدغه دین باشدی و این علوم انسانی دانشجویان را سبب تشکیک در دین باشدی و اصلاح آن راست. 
شیخ فرمودی: عجب است ازین مدعیان دانشمندی که ایشان را درد دین است و لاغیرلکن جواب شکیات دانشجویان یافتن به صوابتر بودی تا صورت مسئله پاک کردندی.
نفل است چند تن از مریدان از این صحبت شیخ بیهوش گشتندی و چندی نیز سر بر بیابان نهادی.
پ ن: یکی نیست به اینا بگه خیلی از اونهایی هم که رشته شون علوم انسانی نیست و یا حتی دیپلم هم دارند توی این شکیات با اونها مشترکند و یا اینقدر سطح علمی دانشگاههاشون رو بالا می دونن که رسیدن به علوم به غیر از دانشگاههای اینها در جای دیگری میسر نیست؟ عجبا ازینهمه سلولهای خاکستری که اینها به هدر می دهند.
پ ن2: این تیکه رو یه ساعت و نیم بد دارم می نویسم و شاید بهتر بود اینجوری نوشته میشد که: 
ایشان را که درد دین است بهتر نبودی در عوض اخذ دکترای هوافضا- تقلبی و ایناش رو کار نداریم- در حوزه شدی از برای یافتن پاسخ این شکیات.
پ ن3: جایی خوندم که امپریال کالج لندن گفته که هیچ وقت دانشجویی به نام کامران دانشجو نداشته.




+ نوشته شده در جمعه بیستم شهریور 1388;ساعت 17:8; توسط حقگو; | Balatarin

نقل است شیخ رضی الله عنه را مریدی چنین سوال کردی که یا شیخ رهبر معظم انقلاب در دیدار با هیئت دولت مستر پرزیدنتیان را مورد نقد قرار دادی و نصیحت کردندی ایشان را آیا این در تضاد نبودی با حمایتهای بی دریغ چندی پیش؟شیخ لبخندی زدی و فرمودی ما را بر حکایت شیر و نهنگ یاد امدی(البته با عرض پوزش از جناب شیر قصد توهین بر ایشان نبودی). پس مریدی بگفتا این حکایت چون باشدی؟ شیخ پاسخ فرمودی:
کرد شیــری غذای خود را میل          به نهنـــــگی بزد چنـــــین ایمیل:
من که شاه درندگان هســـــــتم      دشمن این پرندگـــــــــــــان هستم
من اگر پا نهم به عرصه جنگ           کمـــــکم می کـــــند جناب نهنگ؟
داد پاسخ به او نهنـــگ بزرگ            که کمک میکنم تو را چون گرگ!
شیر درنده رفـت دعوا کــــــرد           دهن خویش این هوا! وا کـــــــرد
نشد از ماهیـــــــان ولی خبری          و نبـــــــود از نهنــــــگ هم اثری
شیر غرنده زد به ماهی فکس:          شده انگـــــــــار کارتان بر عکس
وســـط کوه و جنــکل و صحرا            از چه مـــــــــــارا گــــذاشتی تنها
داد پاسـخ به شیر شرزه نهنگ          واقعا بوده ای تو خنگ و مشنـک

توی خشــــکی کجا رود ماهی          می کنـــــــــم بنده معذرت خواهی! 
پ ن: این شعر از عمران صلاحی خدابیامرزه از کتاب کلک مرغابی انتشارات گل آقا و چون اول کتابش نوشته<< نقل ازین کتاب با ذکر ماخذ ازاد است>> برای همین هم ما اینجا ازش نقل کردیم.
پ ن2: هرکی نگرفت که جریان چی شد بگه تا براش توضیح بدیم.


+ نوشته شده در سه شنبه هفدهم شهریور 1388;ساعت 20:19; توسط حقگو; | Balatarin

  نقل است در محفلی مریدی شیخ رضی الله عنه را گفتندی که یا شیخ از برای ارشاد ما حکایتی باز گوی. شیخ قرمودی که چندی پیش از برای تفریح بیرون از خانه بودیم به اتفاق جمیع افراد خانواده از آنجا که هوا را عالی بودی شب بیرون از ویلا بودیم و به تعاریف و مباحثه مشغول و انچنان که مرسوم است خانمها به اوامرفرمایی مشغول و اقایان – بدبخت-را به اجرا اوامر.چندی بر این حال گذشتی تا اینکه سوسکی بر جوار خانمها پدیدار گشتی چندان که هر یکی را بر سمتی متفرق فرمودی پس برادر شیخ را از برای نجات همسر خویش چاره ای جز کشتن آن سوسک بدبخت نماندی .
پس از کشتن سوسک ملعون چون جمع دوباره متحد گشتی شیخ به طعن این سوال فرمودی که چه رخ دادی گر خدای عزوجل این سوسک خلق نمیکردی؟
پس خواهر شیخ – رضی الله عنها- به زیرکی پاسخ گفتی که خانمها را ادعای خدایی بودی و خنده بر خلایق مستولی گشتی.
این سخن بدان سبب نقل گردیدی که شما را در یاد بودی هر که را قدرتی دادی وسیلتی نیز بایستی تا آن قدرت بدان طریق کنترل توانستی کرد نه اینکه قدرت را به صورت مطلق برکسی عرضه کردی  و ...
پ ن: بنا به درخواست بعضی از مریدان موسیقی وبلاگ هم بروز رسانی شد.


+ نوشته شده در یکشنبه هشتم شهریور 1388;ساعت 18:10; توسط حقگو; | Balatarin

مریدی شیخ رضی الله عنه را سوال کردندی اندر باب انتخاب دانشجو به عنوان وزیر علوم کین انتخاب را سبب چه باشدی؟ ایا به سبب نام وی باشدی ؟
شیخ فرمودی سبب این بودی که ایشان را استاد تقلب دانستندی اهل فن و چندان در این مهم اوستاد بودی که نخبگان و نوابغ و اندیشمندان حاضر در شورای نگهبان پی بدان نبردی. لیک ایشان را این سمت بدادی که از تقلب در امتحانات دانشگاه –اگر شدی- جلوگیری کردی و از تقلبات کردانی.
نقل است مریدان جمله انگشت حیرت به دهان بردی اندر زیرکی شیخ محمود.
پ ن: دانشجو مسئول ستاد انتخابات وزارت کشور و برگزار کننده پاکترین انتخابات در طول سی سال گذشته بوده اند که این سمت جایزه برگزاری ان انتخابات بودی.
پ ن2: هزار روزه شدن روز رو به دست اندرکاران و خوانندگانش تبریک میگویم. 

+ نوشته شده در جمعه ششم شهریور 1388;ساعت 12:46; توسط حقگو; | Balatarin

نقل است شیخ رضی الله عنه را سوال کردندی که یا شیخ این اعترافات و دادگاه را چگونه دیدی؟

شیخ فرمودی قدری کف بر گشتندی و بیشتر در تحیر.

مریدی سوال کردی از سبب این امور؟

شیخ فرمودی ازین باب که افرادی که به سبب این انقلاب بر سمت ومسند و قدرت و ... رسیدندی را هدف بر انقلاب مخملین و بر اندازی بودی پس مردمان عادی را چه کاری بایستی کرد که هیچ خیر ازین انقلاب از برایشان نرسیدی.

نقل است چند تن از مریدان بیهوش گشتی ازین صحبت حق.

خداوند بر طول عمر شیخ بیافزاید.

................

یک حکایت:

میگن یه روزی بین سازمان اطلاعاتی امریکا – سیا- و ایران مسابقه ای برگزار میشه تا ببینن که قدرت کدوم یک بیشتره. خلاصه این دوتا تیم رو می برن تو جنگلهای امازون و یک خرگوش رو رها میکنن توی جنگل تا سیا اونو پیدا کنه بعد از پانزده دقیقه دربهای اتوماتیک باز میشن و خرگوش رو سیا تحویل میده. نوبت به تیم ایران می رسه که بعد از ده دقیقه دربها باز میشن تمام حضار تعجب میکنن و می خوان ببینن که خرگوش و پیدا کردن یا نه؟ که یک دفعه یه خرس وارد می شه در حالی که داشته به صورت خودش چنگ میزده و اعتراف میکرده که من خرگوشم من خرگوشم ....

 نتیجه گیری اخلاقی:

اگه عقلتون درست کار کنه احتیاجی نیست شیخ براتون نتیجه گیری کنه خودتون به نتیجه رسیدین.

پ ن: یه نفر توی کامتهای شیخ این مطلب رو گذاشته و من بخاطر اینکه خودم اعتماد ملی می خونم - و حتی اگر اعتماد ملی هم نمی خوندم-ازین حرکت دفاع میکنم: صحتش رو اطلاعی ندارم از کامالهای دیگه پیگیری کنید:

دوست عزیز
کروبی مارا تنها نذاشت، ماهم او را تنها نمیگذاریم.
در نماز جمعه اعلامیه پخش شده و میخواهند شنبه ساعت ۴ به دفتر روزنامه اعتماد ملی‌ حمله کنند. لطفا اطلأع رسانی کنید. وقت تنگ است. با حضور خود نمیذاریم کوچیکترین جسارتی به شیخ عزیز ما بکنند.

من جان ادرس وبلاگتون رو هم می ذاشتین بد نبود

+ نوشته شده در جمعه بیست و سوم مرداد 1388;ساعت 22:11; توسط حقگو; | Balatarin

نقل است شیخ رضی الله عنه را پرسیدندی من باب شهادت زن مسلمان مصری در کشور مستبد آلمان و کشته شدن 168 مسلمان در کشور آزاد چین و شیخ را گفتندی که یا شیخ چون است از برای آن یک تن چنین گرد و خاکی برهوا بودی و از برای آن یم 168 تن حتی خس و خاشاکی هم بر هوا نبودی؟ شیخ اندر حیرت پرسیدی شما را گمان بر آن است که 168 نفر از یک نفر بیشتر باشدی؟ جمله مریدان پاسخ گفتی که آری چنین باشدی.
پس شیخ را حیرت دوچندان گشتی و پاسخ بدادی در ملکی که یک از 40 میلیون افزون بودی چگونه از 168 کمتر توانستی بود.
نقل است مریدان را که چندی بیهوش گشتی و چندی انگشت به دهان بردی اندر نکته دانی شیخ.
 پ ن: البته عزیزان می دونند که انسانهای آزاده نسبت به هر دو مورد ناراحت شدند اما اون که یک نفر یکی رو بکشه تا اونیکه حکومت 168 رو بکشه فرق بسیاره.
پ ن2: اگر قرار بود که اقایون بابت کشته شدن مسلمونا ناراحت بشن که اینا خودشون توی همین حوادث اخیر چندتا شیعه رو کشتن – هر چند برای شیخ مسلمون وغیر مسلمون فرقی ندارن چه برسه به شیعه و سنیش-
پ ن 3: بازم به اردوغان نه ادعای مسلمونیش میشه نه ... تازشم کراوات می بنده و کشورش هم لاییکند.


+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و پنجم تیر 1388;ساعت 13:6; توسط حقگو; | Balatarin

نقل است در محفلی شیخ رضی الله عنه را گفتندی که یا شیخ چنان رفتست فلان شخص را که  مردمان از برای حفظ نظام بایستی تلاش و سعی بنمایند؛ چون است این سخن؟

شیخ فرمودی: بسی کوته نظرند این قماش – لطفا با اوباش یکی نشود هرچند تفاوتی ندارد- نظام ها راست از برای حفظ مردمان نه مردمان را از برای حفظ نظامها.

خداوند بر طول عمر شیخ بیافزاید.

+ نوشته شده در سه شنبه دوم تیر 1388;ساعت 19:16; توسط حقگو; | Balatarin

نقل است مریدی شیخ رضی الله عنه را پرسیدندی ازین باب که چه تفاوت است میان  اعتراضات حال با اعتراضات 57؟

 پس شیخ فرمودی که کنون کار بسیار سختتر و صعب تر بودی چندان که مقاومت بیشتری لازم بودی؟

پس مرید پرسیدی از چه باب؟

فرمودی از آن باب که 57 مبارزه با استبداد بودی و اکنون مبارزه با استبداد و استحمار ، کاین مبارزه صدها بار سخت تر از استبداد بودی.

خداوند بر طول عمر شیخ بیافزاید.

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و پنجم خرداد 1388;ساعت 13:33; توسط حقگو; | Balatarin

نقل است شیخ رضی الله عنه را گفتندی از شعار شیخ محمود (صبح دیگری در راه است) شیخ فرمودی ایشان را نیز بر این اعتقاد بودی که بعد از روشنایی دوران اصلاحات ایشان کشور را در ظلمات فرو بردندی و حال با پیروزی اصلاح طلبی دیگر باز صبحی بر امت خواهد بود.

 نقل است چند تن از مریدان شیخ محمود که درین مجلس بودندی از جهل خویش جان سپردندی.

خداوند بر طول عمر شیخ بیافزاید.

پ ن:  رییس جمهور بی شعور نمی خواهیم.

+ نوشته شده در جمعه پانزدهم خرداد 1388;ساعت 10:51; توسط حقگو; | Balatarin

نقل است چون سال پارین شیخ رضی الله عنه عزم آنتالیا نمودی مشکلی از برای مریدی پیش بیامدی-که البته قرار بودی در این سفر در رکاب شیخ بودی- پس شیخ سفر را کنسل(cancel) کردندی و دیگر مجالی از برای سفر نبودی مگر گشتهای یکی دو روزه .

آن مرید شیخ را گفتی یا شیخ امسال را نیکو دانیم از برای این سفر اگر اجازت فرمایی تا از برای رزرواسیون اقدام نماییم. شیخ فرمودی امسال را برنامه های دیگری است در اولویت گر عمری باقی بودی سال آتی را به همراه حاجیه خانوم از برای این سفر اقدام خواهیم نمودی.

پس مرید گفتی که یا شیخ انجا را نشاید که با همسر رفتن چرا که ... پس شیخ فرمودی هم با ایشان رفتی و گفتی شماراست قدری آفتاب گرفتن درین ساحل زیبای مدیترانه.

نقل است هم ازین سخن شیخ مریدان بسیاری از حال رفتی و بر هوش نیامدی.

خداوند بر طول عمر شیخ بیافزاد.

پ ن: اقا منظور شیخ این بود که اولویت امسال ازدواج نه سفر خارجهبعدشم اگه خواست بره با حاج خانومش میره  ابهام مطلب کجا بود نمی دونم.

 

+ نوشته شده در جمعه هجدهم اردیبهشت 1388;ساعت 8:20; توسط حقگو; | Balatarin

نقل است در محفلی شخصی شیخ رضی الله عنه را گفتی: یا شیخ قدری از دین و دیانت نیز سخن گوی تا مریدانت مگر قدری اهل دیانت گردندی. شیخ فرمودی مریدان ما اهل دیانت بودی لیکن از روی و ریا نبودی و شما را که دیانت را در ظاهر جستی دریشان این نجستی.

آن فرد چون سخن بدینجا رسید گفتی یا شیخ مصاحبت در این باره را قدری افزایش دهید تا اثرات بیشتر گردندی. شیخ فرمودی همین بس است مرا که مریدانمان اهل ریا نبودی. و مصاحبت بیش از اندازه را نتیجه معلوم نباشدی چندان که سلمان رشدی چنان قران خواندی که تا کنون در زندگیت نخوانده ای لیک نتیجه را چه شدستی؟

آن فرد گفتی یا شیخ وی دنبال نفاط ضعف قرآن بودی کین چنین با دقت خواندی؟

پس شیخ فرمودی مر قران را نقطه ای ضعف باشدی؟

نقل است ان شخص از مجلس برون شدی و دیگر هیچگاه بران مقام نیامدی که مجلس شیخ جای افراد ریاکار نبودی.

خداوند بر طول عمر شیخ بیافزاید.

بـــــاده نوشــی که در آن روی و ریــایی نبود

بهتر از زهد فروشی که در آن روی و ریاست

+ نوشته شده در سه شنبه پانزدهم اردیبهشت 1388;ساعت 13:2; توسط حقگو; | Balatarin

نقل است شیخ رضی الله عنه را پرسیدندی از نامگذاری سال اصلاح الگوی مصرف؟

شیخ لبخندی بگفت و دیگر هیچ نگفت.

مریدی شیخ را گفتی که یا شیخ ما را بگوی تا چون باشد؟

شیخ رضی الله عنه فرمودی که شرط آنست که سخن از مجلس برون نرود و این شخص در این چند سالی که بگذشت چرا این نصیحت از برای دولتمردان نکردی که چندان مصرف کردندی و حال جور بر مردم است و مردم را باید تاوان نابخردی آنان دادن  و دولتمردان هیچ اصلاحی نخواهند یافت.

نفل است تک تک مریدان زین سخن بیهوش گشتندی.

خداوند بر طول عمر شیخ بیافزاید.

 آنکس است اهل بشارت که اشارت داند

            نکته ها هست بسی محرم اسرار کجاست    حافظ

پ ن: حس کردیم اگه هی بخوایم خود سانسوری کنیم باید در وبلاگمون و تخته کنیم و مریدان سرگردان.

پ ن2: دیگه من نمیگم که پول نفت 147 دلاری کجا رفت یا اون یک میلیارد و سیصد میلیون دلار و ....

+ نوشته شده در دوشنبه دهم فروردین 1388;ساعت 11:31; توسط حقگو; | Balatarin

نقل است چون شیخ رضی الله عنه چند روزی را در اغما بودی وز سخنان آن ماهرو در عجب بودی چون به هوش شدی مریدان را خوشحالی فزون گشتندی و نذرها بجای اوردی و ایتام تکریم کردندی و گرسنگان سیر و ....

 چون مدتی ازین حال بگذشتی مریدی تصویری شیخ را نشان دادی از بانو گلیشفته حفظ الله عنه در آمریکا بر Red carpet و با پوششی زیبا و شیخ را که علاقه ایست عجیب بر او جویا شدی از احوال آن؟

شیخ فرمودی احسنت بر این شهامت و بارک الله بر او ولی حیف بر آن باشدی که مدل مویش را بهتر ازینها توانستی بود.

 پس مریدی دیگر گفتندی شیخ را که یا شیخ نشریه مستهجن کیهان را سخنها رفته در این باب و تهمتها بر او که گفتنش بر ما جایز نبودی و شرم بر آن داریم ان القاب سخیف بر زبان اوردی در حضور شیخ، که هرکو هالیوودی رفتی چونان شدی و الخ.

 پس شیخ فرمودی آن شخص با شریعت را گویید که سر بر زندگانی خویش بردی که چونان منجم معروف نگردی ....

پ ن: راستش این خانوم گل گفته که می ترسه به ایران برگرده که حق هم داره. با وجود ادمهای احمق خر مقدس هر بلایی ممکنه سرش بیاد.

پ ن2: یکی از بهترین طنز نویسان کشورمون حالش خوب نیست کسی که شیخ توی خیلی زمینه ها خودش رو مدیون اون می دونه و کلی با نوشته هاش خاطره و ... اونهم کسی نیست جز سید ابراهیم نبوی. خودش که گفته:

دو سه روزی در خدمت دوستان نخواهم بود. به نظر می‌رسد حمله قلبی یا به قول دکتر این یک حمله"‌ قلبی نیست"، بلکه چیزی شبیه آن است، در این حقیر سراپا تقصیر اتفاق افتاده است.

براش دعا کنیم.

پ ن 3: دلنوشته ها رو هم ببینید

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و دوم مهر 1387;ساعت 21:40; توسط حقگو; | Balatarin

نقل است شیخ رضی الله عنه را پرسیدند من باب زنان و حجاب وگفتندی که یاشیخ زنی چندان چادر بر سرکردی که جایی ندیدی و چندان سر بزیر انداختی که جز 10 سانتی موزه* هایش را ندیدی و آن چنان میان معبر اتومبیل رو آمدی که عادت گاوان و خران باشد اینان را چه حالی باشد؟

پس شیخ فرمودی این نه از نجابت که از حماقتشان باشدی.

خداوند بر طول عمر شیخ بیافزاید.

*: مَوزَج، کفش، چکمه

پ ن: میگن حیوان نجیب اسبه و این آقا و خانوم اسب سرشون همیشه بالاس.

پ ن 2: دلنوشته ها رو هم ببینید

+ نوشته شده در جمعه یازدهم مرداد 1387;ساعت 13:11; توسط حقگو; | Balatarin

نقل است در محفلی شیخ رضی الله عنه را سوال کردندی که یا شیخ ما را بگوی از برای موفقیت چه چیزی لازم باشدی؟

 فرمودی تا موفقیت در چه باشدی ولیک شرطی است از برای موفقیت در تمام راهها و آن تلاش باشدی.

+ نوشته شده در چهارشنبه هشتم خرداد 1387;ساعت 9:49; توسط حقگو; | Balatarin

نقل است شیخ رضی الله عنه در مکتب برنامه نویسی کامپیوتری حاضر گشتی و استاد شاگردان را گفتی که شماراست نوشتن این برنامه و توانستن نوشتن فلان برنامه و بایستی نوشتن بهمان برنامه.

 پس شیخ رضی الله عنه فرمودی استاد را که شما را که یدی است در برنامه نویسی آیا برنامه ای توانست نوشتن در کنترل تورم؟

  نقل است استاد بیهوش گشتی و هیچ نگفتی و از آن حال شاگردان حظی وافر بردند جمله مریدان شیخ گشتندی و استاد نیز.*

خداوند بر طول عمر شیخ بیافزاید.

*: استاد بعد از به هوش آمدن.

پ نون۱: Persian Weblog رو که یادتون هست. وبلاگ شیخ فراموش نشه

+ نوشته شده در شنبه بیست و یکم اردیبهشت 1387;ساعت 11:35; توسط حقگو; | Balatarin

نقل است چون جمعی از مریدان به زیارت شیخ رضی الله عنه آمدندی وی را در حالتی دیدی که تاکنون نیافته بودی؛ شیخ را چهره برفروخته و اشک ریزان و زاری کنان.

پس حال مریدان نیز دگرگون گشتی ازحال شیخ.

پس مریدی شیخ را پرسیدی که یا شیخ چون است سبب این حال؟ بر ما سخن گوی که مریدان را مردن خوشتر است تا دیدن شیخ بر این احوال.

شیخ فرمودی: مریدی در کامنتی بدترین مردمان را چنین گفتی: آنکس که از مریدان شیخ حقگو رضی الله عنه نبودی!!!

 ما سالها تلاش نموده ایم در راه آزادی اندیشه و فکر و حال آنقدر کوته فکری کنیم که هر که را در زمره یاران خویش ندیدی بدترین مردمان بیانگاریم.

خدای عزوجل نیز این چنین مردمان را تقسیم ننمودی ما چه خطایی کرده که مریدی این چنین گوید ندانیم و از آن استغفار کنیم.

آن ترک پریچهر که دوش از برما رفت

آیا چه خطــا دید کـــه از راه خطــا رفت

نقل است مریدان نیز خاکها بر سر ریختی و زاری کردندی اندر رنجش شیخ.

خداوند بر طول عمر شیخ بیافزاید.

پ ن: دلنوشته های شیخ  فراموش نشود.

+ نوشته شده در یکشنبه یکم اردیبهشت 1387;ساعت 20:6; توسط حقگو; | Balatarin

شیخ رضی الله عنه را سوال کردندی از بدترین مردمان؟ فرمودی آنکس که از عدم آگاهی دیگران سواستفاده نمایدی؛ یا با جلوگیری از آگاهی مردم.

 نقل است چندتن از مریدان شیخ پس ازین افاضات نعره ها زدی و خاکها بر سر ریختی.

پ ن: بر شیخ روا نباشدی که گفتی آن مریدان بر چکار بودی.

.............................................................................................................

پیشنهاد

 اول که فکر میکنم اکثر بچه ها روی سیستمشون office رو داشته باشن. اگه ندارین شرمنده ایم برای دیدن این پیشنهاد باید نصب کنید تا بتونید این پیشنهاد رو بخونید.

اینم پیشنهاد ما. خودتون ببینید و بخونید دیگه و اصول دین هم نپرسید.

پ ن: دلنوشته های شیخ  فراموش نشود.

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و هفتم فروردین 1387;ساعت 17:42; توسط حقگو; | Balatarin

شیخ رضی الله عنه را پرسیدند: هیچ در Real State های دبی منافعی از برای ملت بودی؟ فرمودی: آری پس با حیرت سوال کردی چه نفعی باشد ملت را؟ فرمودی اگر نبودندی شبکات فارسی ماهوارجات کلهم ورشکست بودی و ما را تحمل شبکات ملی نیز مقدور نبودی هر چند آنها نیز برنامه ای نداشتی و لکن انتخاب بد از بدتر بر عقلا افضل باشدی.

.............................................................................................................

پیشنهاد

راستش باید ببخشید اگه این چند پستم پیشنهاد نداشته خستگی بعد از سفر و کار بعد ازون هنوز بهم اجازه نداده که به دلمشغولیهام برسم حتما در اولین فرصت روند سابق رو ادامه خواهیم داد.

پ ن: دلنوشته های شیخ فراموش نشود( خودتون که میدونید باید با لحن دستوری بخونیدش)

پ ن۲: در باره پست قبل هم کمی سرچ کردم این مطلب رو هم بخونید بد نیست.

+ نوشته شده در شنبه هفدهم فروردین 1387;ساعت 19:42; توسط حقگو; | Balatarin

شیخ رضی الله عنه را گفتند: فلان کس را جهان پهلوان گویندی؟ شیخ فرمودی: جهان پهلوانی را بایستی از مردم بگرفتی و بایستی مردمی بود و با مردم ولیک ایشان نه مردمی است و نه با مردم جهان پهلوان چگونه توانستی بود؛ مثل  او مثل حیوانی است که بارها بلند کردندی وفرقی نداشتی چه باشدی.

 شیخ رضی الله عنه فرمودی: شنیده ایم و دیده ایم که حال از برای سرمایه گذاری در بلاد کفر نیز تبلیغ نمایدی براستی رفتار جهان پهلوانان اینگونه بودی.

خداوند بر طول عمر او بیافزاد.

پ ن: دلنوشته های شیخ  فراموش نشود.

+ نوشته شده در جمعه شانزدهم فروردین 1387;ساعت 10:5; توسط حقگو; | Balatarin

نقل است چون شیخ حقگو رضی الله عنه از سفر باز آمدی مریدان گردش آمدندی و شیخ را که کارشناس بودی اندر جمیع مسایل سوال کردندی یا شیخ این سال را چه نامی؟ شیخ رضی الله عنه فرمودی سال تورم و بیکاری.

نقل است مریدان بیهوش گشتندی ازین پاسخ شیخ.*

*: در راستای طرح کاهش مرگ و میر مریدان زین پس مریدان بیهوش خواهند گشت از افاضات شیخ.

.............................................................................................................

نکته:

چرا همش باید یه چیزی رو بهمون بگن تا انجامش بدیم ها:   حتما باید بگم برین دلنوشته های شیخ  رو بخونین.

 

.............................................................................................................

پیشنهاد:

خوب از اونجائیکه قبل از سفر نتونستم بعضی نشریات مورد علاقه رو تهیه کنم من جمله سالنامه شهروند و سالنامه گل آقا رو بعد از سفر اولین کار تهیه این مجلات بود که البته یکیش رو نتونستیم تهیه کنیم اونم بخاطر بد قولی مسئولینش که چهارشنبه کذایی بیامد و نشریه اونها نیامد- شهروند رو میگم- و اما یک خبر شکه کننده رو توی سالنامه گل اقا خوندم و اونم این بود که دیگه گل آقا و بچه ها ... گل آقا منتشر نمیشن.

پس پیشنهاد میکنم این اخرین شماره اش رو از دست ندین و تا پایان عید نوروز خودتون رو از خنده محروم نکنید.

.............................................................................................................

تشکر:

از مامورین زحمتکش پلیس راه هم بخاطر زحمات زیادشون توی این ایام و کاهش تصادفات و بالابردن فرهنگ رانندگی تشکر میکنم.

پ ن: الان دیدم که اکثر بچه ها عیدی می خواستن چشم تا پست عیدی صبر کنید تا عیدی ها رو براتون اماده کنم در اولین فرصت.

پ ن2: راستی سال نو مبارک .

براتون سالی پر از موفقیت، سعادت، سلامت، شادی و پول ارزو میکنم.

+ نوشته شده در یکشنبه یازدهم فروردین 1387;ساعت 12:31; توسط حقگو; | Balatarin

نقل است روزی شیخ رضی الله عنه را خیل مریدان مشایع بودندی و شیخ  از برای خرید به فروشگاهی رفتی و فروشنده را مشغول مذاکره با زوجی جوان یافتی و از آنجا که آنان را بَبُو*(BABOO) یافتی از برای انداختن آن جنس چندان عراجیف بافتی که شیخ را تحیر بیامد بسی ولیک شیخ را طاقت نماندی و زوج را فرمودی آن جنس کیفیت لازم را نداشتی و در هوا رای آنانرا زدندی. و از ان فروشگاه بیرون آمدندی و مریدان شیخ را سوال کردندی که یا شیخ این چه حکایتی باشد و آن زوج نیز از پی شیخ بیامدی و شیخ را از آن جنس سوال کردندی شیخ فرمودی: ما نیز چندان اطلاعی نداریم ولیک شما را و جمله مریدان را توصیه نماییم که قبل از خرید با دوستی آگاه مشورت نموده و خود قدری تحقیق نمایید آن زوج در دمی مرید شیخ رضی الله عنه گشتندی شیخ انانرا رها نمودی به ره اوفتادی.

پس یکی از مریدان شیخ را سوال کردندی که یا شیخ اگر شما اطلاع کافی نداشتی چگونه آنانرا گفتی که خرید ننمایندی؟

شیخ فرمودی از برای آن فروشنده که صادق نبودی و از برای درک و فهم مشتری احترامی قائل نبودی و به کل بی شعور بودی خرید از همچین انسانهایی حرام باشدی شما را و جمله مریدان را.

نقل است مریدان و آن زوج که هنوز آنجا بودندی پیراهنها چاک کردندی- فقط پسره پیرنشو چاک کرد بی جنبه- و زاری زدندی.

*: افراد کم اطلاع و نا آگاه را اطلاق کردندی.

.......................................................................................................

پیشنهاد

براتون یک کتاب آماده کرده بودم ولی چون توضیحش زیاد میشد و مطلب هم طولانیه تغییرش دادیم به شما پیشنهاد میکنیم که آهنگ don’t stop the music از ریهانا خواننده خوش صدا و برنده گرمی امسال رو گوش بدین.

+ نوشته شده در پنجشنبه دوم اسفند 1386;ساعت 18:35; توسط حقگو; | Balatarin

شیخ رضی الله عنه را سوال کردند اندر باب این حدیث که ٭ ان الحسین مصباح الهدی و سفینه النجاة ٭ بر چه منظوری است و حسین(ع) چگونه چراغ هدایت توانستندی بود؟

 شیخ فرمودی که حسین خلق را فرمودندی خواهی که تا ابد جاودانه باشی بایستی در مقابل ظالم ایستادی ظالم هر که خواهد باشد خلیفه مسلمین- که آن روزگار یزیدبن معاویه بر ان مسند نشسته بودی- و یا کوچکترین ظالمان و برای سعادت باید از همه چیز خود درین راه بگذری آنچنان که من گذشتم- و این راهی است که حسین چراغ اوست-. و هر که با ظالمان بودی- بدور از سابقه و ظاهرش- بازنده خواهد بود هر چند ممکن است در کوتاه مدت پیروز باشد و هر که این ندانست هرچه بر سر رو روی خود بکوبید اجری برای او نباشد.

.............................................................................................................

حسین بیش از آنکه تشنه آب باشد تشنه لبیک بود و حسرتا که به جای زخمهای فکرش زخمهای تنش را نشانمان دادند.

پ ن: مطلبی برای محرم پیدا کردم از محمود صارمی که عینه حقیقته بهتره شما هم برین و بخونیدش.

 

 

+ نوشته شده در شنبه بیست و نهم دی 1386;ساعت 16:20; توسط حقگو; | Balatarin

نقل است مریدان شیخ رضی الله عنه در روز اول محرم الحرام شیخ را گرد امدندی و او را پرسیدند که یا شیخ روز اول محرم است نکته ای فرما ما را ؟

شیخ رضی الله عنه فرمودی ازین بگذریم و مریدان بسی اصرار کردندی؛ شیخ رضی الله عنه فرمودی وای بر کسانی که عزای مردم شادیشان و شادی مردم عزایشان بودندی.

 نقل است هم در آن مجلس صد تن بیهوش گشتندی ازین نکته که شیخ فرمودندی.

خداوند بر طول عمر او بیافزاد.

.............................................................................................................

 

پیشنهاد:

شیخ را زین پس برین نظر است که تا انجا که ممکن است زین پس، پس از هر حکایتی پیشنهادی برای مریدان داشتی (فیلم، کتاب و ...) و اما این هفته کتاب است.

    سال گذشته توی نمایشگاه کتاب بودم که چشمم به کتابی افتاد. فقط اسم مسعود بهنود روی کتاب کافی بود تا اونو بخرم. توی سال گذشته هر بار می خواستم یه کتاب جدید رو بخونم تا می دیدمش بخاطر اسمش و طراحی جلدش که به نظرم یه خورده نچسب بود اونو به بعد موکول میکردم تا اینکه بالاخره اونو خوندم کتاب فوق العاده جالبی بود بخاطر همین پیشنهاد می کنم شما هم بخونیدش.

اِ اسم کتاب و نگفتم، نه؟ خوب اسمش خانوم هست از نشر علم و چاپ نهم سال 1384 چاپ اولش هم 1381.

من خودم به شخصه عاشق نگارش روان و فوق العاده اقای بهنود هستم نوشته هایی که با شروع داستان خودت رو تو فضا احساس میکنی و... بهتره خودتون بخونیدش.

پ ن: موسیقیهای وبلاگ رو هم فراموش نکنید.

+ نوشته شده در جمعه بیست و یکم دی 1386;ساعت 17:2; توسط حقگو; | Balatarin

چون چند تن از مریدان شیخ ما رضی الله عنه را قصد بر آن بودی که شیخ را از تنهایی بدر بردندی و ایشان را به جمع مرغان رهنمون کردندی – خدایی ناکرده حمل بر جسارت نباشد که مثلی است که از قدیم مرسوم بودی دراین باب- و شیخ را ازانجائیکه فراست بسیار بودی؛ دم لای تله مگذاشتی تا آنجاییکه یکی از مریدان را که خواست بر ان بودی که تیر خلاصی را بر شیخ زدندی حدیثی نقل کردی از معصومی (ع):  که آنکس که از ترس ازدواج نمیکند به خدا بد گمان است.

شیخ بی درنگ پاسخ بدادی که بر خدا بدگمان نباشیم که هرچه ازو طلب کردیم بر منتهای رحمت خویش کامروا گردیدیم؛ لیکن با نگاهی به اطرافمان به جامعه و شرایط زمانه بدگمانیم.

 پس مریدان نادم گشتی از اصرار خویش فعلا.

پ ن: حالا تا 2ماه دیگه تقریبا راحتیم که محرم و صفر اومده.

پ ن2: روزمرگیهای هفته پیش احمد زیدآبادی رو که توی شهروند می خوندم اون اولش خیلی شبیه من بود.( وسط و آخرش نه ها)

بتــابستــان بتــابستــان زمستــان

زمستان در زمستان می تو مستان

اگه تونستین بخونیدش.

+ نوشته شده در سه شنبه هجدهم دی 1386;ساعت 15:43; توسط حقگو; | Balatarin

شیخ رضی الله عنه را سوال کردندی اندر باب اخلاق اسلامی.فرمودی: اخلاق؛ اسلامی و غیر اسلامی نداشتی. هر کو نکویی کردی و از ظلم و عمل ناشایست دوری جستی فردی اخلاقی باشد خواه مسلمان باشد و یا غیر.

پس یکی از مریدان گفت یا شیخ لیک ما از هر معبری در جاده کسب علم گذشتیم درسی داشتیم به نام اخلاق اسلامی.

فرمودی: ایا کسی نیز بدان عمل نمودی؟ حتی اساتید این درس نیز بدان پایبند نبودی. پس یکی از مریدان گفت یا شیخ چنین نباشد!! شیخ رضی الله عنه فرمودی و لیک چنین است که ما گوییم که هیچکدام از اسطوره های اخلاق قرن معاصر مسلمان نبودی و بر جایگاهی که گاندی، ماندلا و مادر ترزا تکیه زدندی نه تنها نرسیدی بل دستشان نیز نخواهد رسید که دستشان کوتاه است و خرما بر نخیل.

پس مریدان در بحر تفکرات خویش مستغرق گشتند و انگشت به دهان برده اندر نکته دانی شیخ.

خداوند بر طول عمر او بیافزاد.

+ نوشته شده در شنبه سوم آذر 1386;ساعت 20:27; توسط حقگو; | Balatarin

نقل است شیخ رضی الله عنه در جمعی حاضر گشتی و در آن محفل مشاجره ای بر سر لایحه حمایت از خانواده رخ داده بودندی. با حضور شیخ رضی الله عنه یکی از مریدان شیخ را ندا دادی که یا شیخ نظر شما چون است؟

شیخ فرمودی که از جزئیات واقف نیستی اما در آن اندازه که در جامعه مطرح گشتی چندان با آن طرح موافق نبودی.

پس یکی از مریدان گفتندی که یا شیخ پس تکلیف مردانی که شلوارشان دوتا گشته چه می باشد؟ شیخ فرمودی هر دو را شسته و اطو کرده یکی را به تن کرده و دیگری را در کمد لباس قرار دهد. در این هنگام خنده از جمع برخاسته یکی از مریدان پرسیدی که یا شیخ یعنی تجدید فراش ممنوع بودی از نظر شما؟

پس شیخ اقرار کردی که در حدود 15-16 شلوار داشتندی اگر مقرر بودی به ازای هر شلوار همدمی اختیار کردی شیخ را حرمسرایی می بایست ولیکن چنین نبودی.

پس خنده ای در جمع پدید بیامد وجمع ازین افاضات حظی بردند اساس.

خداوند بر طول عمر شیخ بیافزاید. 

پ ن: یکی از همکاران گفت که اونموقع که حقوقم 200 هزار تومن بود یکی گرفتم حالا که 600 هزار تومنه باید 3تا داشته باشم پس یکی دیگه بهش گفت از توی زن ذلیل اینکارا نمیاد.

پ ن 2:  پیشنهاد میکنم آرشیو رو هم مطالعه بفرمایید چند روز پیش یه سری به آرشیوم زدم دیدم قدیما چقدر قشنگتر می نوشتم.

پ ن ۳: یکی زحمت بکشه و ما رو پینگ کنهa

 

+ نوشته شده در پنجشنبه سوم آبان 1386;ساعت 16:35; توسط حقگو; | Balatarin

و امّا راويان‌ اخبار و ناقلان‌ آثار و محدثان‌ داستان‌گردان‌ و خوشه‌چينان‌ خرمنِ سخن‌ چنين‌ روايت‌ كرده‌اند كه‌ روزی شیخ رضی الله عنه  در خیل مریدان گرفتار آمدی و مریدان چندان سوال کردندی که شیخ را یارای پاسخ دادن نبودی. پس شیخ جمله مریدان را سکوت خاستی پس جملگی ساکت گشتندی و شیخ فرمودی فقط یک سوال و دیگر هیچ...

پس یکی از مریدان به جستی و شیخ را سوال کردندی که شیخ ضرغام والی سازمان صدا و سیما در دیدار با روحانیت مبارز سوال کردندی که رسانه ملی!! را چگونه دیدندی؟ نظر شما چه باشندی که با مردم دیدار نکردندی و نظر آنان را جویا نگشتی؟

پس شیخ رضی الله عنه فرمودندی که هر کسی از مشتریان خود سوال کردندی و مردم مشتریان شیخ ضرغام نبودی.

پس یکی از مریدان علت خواستی و شیخ جواب دادی که شیخ ضرغام چون خود دانستی که برنامه از برای مردم نداشتی و کس توجه به این رسانه شخصی (در مقابل رسانه ملی) نداشتی و همه عوام اندر ماهواره جات سیار پس بهتر دید از خواص سوال کند که درک چندانی نداشتی و چیزی متوجه نشدی شاید که احسنتی شنیده آید ازین جمع.

پس جمله مریدان اندر تفکرات مستغرق گشتی و شیخ را دعا و ثنا خواندی.

خداوند بر طول عمر اوبیافزاد.

پ ن: شیخ را مشکلاتی بوده و هست که از به روز کردن وبلاگ خویش ناتوان بودی اندرین مدت پس از جمیع مریدان عذر خواستی و التماس دعا داشتی اندر حل این مشکلات که بسی ذهن شیخ را مخدوش نموده اند.

****

امــــروز که نوبت جوانـــــی مــن است          می نوشم از آنکه کامرانی من است

عیبم مکنید گرچه تلخ است خوش است          تلخ است، از آنکه زندگانی من است

حکیم خیام

 

+ نوشته شده در سه شنبه یکم آبان 1386;ساعت 20:56; توسط حقگو; | Balatarin

نقل است شیخ رضی الله عنه در جمعی حاضر بودندی و چون موقع افطار گشتی شیخ برخواستی تا دوگانه ای بگذارند؛ یکی از مریدان شیخ را ندا داد که یا شیخ روحی فداک اجازت فرمایید تا افطار آورده شود و آنگاه به نماز بایستید که بسی گرسنه ایم و مگر نشنیده اید که گفته اند اول نماز بعد از غذا ؛ پس شیخ به تحیر درو نگریست و گفت : تو را و این صحبتها!! مرید با حالت پشیمانی گفتندی که یا شیخ نماز که نمی خوانیم ، روزه هم که نمی گیریم اگر سحری و افطار نیز نخوریم که دیگر کافریم .

به ناگاه جمع مریدان از خنده روده بر گشتندی و هر کس به گوشه ای از درد دل به خود پیچیدی.

پس شیخ متحیرانه به جمع نگریست و فرمودندی که لقمه ای حاضر آرند بر مریدان و خود؛ که ما نیز گرسنه ایم.

خداوند بر طول عمر او بیافزاد.

 

 

+ نوشته شده در چهارشنبه چهارم مهر 1386;ساعت 22:39; توسط حقگو; | Balatarin

نقل است شیخ رضی الله عنه یکی از مریدان خود را بدید و فرمودندی که یا مسکین نماز و روزه هایتان قبول درگاه احدیت بادا. پس مرید گفتندی که یا شیخ ما روزه گرفتن نتوانستی! پس شیخ رضی الله عنه گفتندی خداوند بد ندهد ناراحتی دارید؟

گفت: نه! ولیک چون قرص نماز میخوریم روزه را نیز باطل می کند!!!!!

پس شیخ در او متحیرانه نگریست و هیچ نگفت.

خداوند بر طول عمر او بیافزاد.

زان باده که در میکده عشق بنوشند     ما را دو سه ساغر بده و گو رمضان باش

 

 

پ ن :  بعدا می نویسم الان باید برم.

پ ن۲ : (نوبت دوم) با توجه به انهدام بلگرد توسط مشرکین و آمریکای جنایت کار و اسباب کشی مجدد به بلاگرولینگ لطفا عزیزانی که لینکشان نیست اسم و ادرس خود را در قسمت نظرخواهی قرار داده تا اضافه گردد.

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و ششم شهریور 1386;ساعت 21:2; توسط حقگو; | Balatarin

نقل است یکی از مریدان شیخ رضی الله عنه در جمعی شیخ را سوال کردندی که یا شیخ تا کنون کسی به ریش شما خندیده است؟ وگرنه طریقه ای بر ما نمایان کن تا کسی بر ریش ما نخندد؟

پس شیخ فرمودندی که شما نیز همچون شیخ ریشی بر صورت مگذارید تا کسی بر آن مخندد و چون شیخ همیشه در حال سه تیغه روزگار بگذرانید.

خداوند بر طول عمر او بیافزاد.

  • : زیاد شاهد این بودم که توی صحبتها و یا کامنتها به این نکته اشاره شده و یا تصور خواننده این بوده که نویسنده وبلاگ روحانی – یا همون آخوند خودمون- است. شیخ این نکته را تکذیب می نماید.
  • : ازین که این چند روز نبودم و با اون پست مزخرف خیلیها رو ناراحت کردم شرمنده ام . به بزرگواری خودتون ببخشید.
  • : از دوستانی که من و (برادر کوچک خودتون ) قابل درد دل می دونن هم تشکر می کنم ما عددی نیستیم- چون یه آدم نمی تونه عدد باشه قطعا-
+ نوشته شده در جمعه دوم شهریور 1386;ساعت 20:38; توسط حقگو; | Balatarin

نقل است شیخنا رضی الله عنه از بازارچه ای با خیل مریدان گذر کردندی. پس به ناگاه شیخ در جای خود ایستادندی و به گوشه ای خیره ماندندی؛ چندان که مریدان نگریستند چیزی نیافتندی. پس شیخ رضی الله عنه را گفتند یا شیخ چون است ؟

شیخنا فرمودندی که ناراحتم از برای آن طفلک که نتوانستندی درست راه رفتندی. پس یکی از مریدان گفتندی که یا شیخ آن دخترک بخاطر موزه های پاشنه بلندی که بر پا داشتندی راه رفتن نتوانستندی.

پس شیخ رضی الله عنه نصیحتی بکرد جمله مریدان را که یا از این کفشها در ملا عام بر  پا نکردندی و یا حداقل مدتی را در خانه صرف تمرین کردن نمایید.

خداوند بر طول عمر او بیافزاد.

پ ن : شیخ مرید دختر نداره حالا چرا این نصیحت به مریداش کرد نمی دونیم چون اقایون که کفش پاشنه 10 سانتی که پاشون نمی کنن.!!!!

پ ن2: شیخ را ببخشایند مریدان فیلتر شده که اسباب ارتباط شیخ با آنها قطع گشته است. ولی انها کماکان به ارتباط خود با شیخ ادامه دهند انشاا...

پ ن 3: همه عزیزان برای نسیم هم دعا کنید.

 

عشق پرواز بلندی است به خود پر بدهیم

به خود اندیشه از مرز فراتر بدهیم

 

بدون شرح:

به تهرانيه ميگن شعار اين هفته چي بود، ميگه والله نفهميدم، ماست حق مسلم انرزي هسته ايه ، حق مسلم انرژي هسته اي ماسته، حق داريم از ماست انرژي هسته اي بگيريم ، حق مونه از انرژي هسته اي ماست بگيريم ، انرژيمون ماست شد يا ماستمون انرژي داره ، هستمون ماست داره، ماستمون هسته داره، انرژيمون حق داره هسته دار باشه ، هستمون حق داره انرژي داشته باشه، ماستمون حق داره، حقمون ماست داره، مسلما" ماستمون حقه حقمون مسلما" ماست

 

+ نوشته شده در جمعه دوازدهم مرداد 1386;ساعت 12:33; توسط حقگو; | Balatarin

نقل کرده اند که یکی از مریدان شیخ رضی الله عنه سراسیمه وارد دفتر شیخ شدندی - بله میدونیم که شیوخ حجره باید داشته باشن نه دفتر ولی خوب شیخ ما ازون شیخای با کلاسه دیگه- و گوشی همراه خود را به شیخ دادی و با حالتی پر از استرس گفتندی: یا شیخ این و عوضش کن!!!

پس شیخ متحیر وی را نگریستندی و فرمودندی چه را عوض کنیم. پس بگفتا عکسش را . پس چون شیخ نیک بنگریست عکس مستهجنی بدید اندر بکگراند گوشی مرید.پس پرسیدندی چگونه است این؟ بگفتا فلان مرید این تصویر را از گوشی خود به اینجا منتقل کردندی و این بلا را بر ما نازل شدی. پس شیخ بکگراند را تغییر بدادی و شخص خاطی را بخواستی که گفتند در ساعتی بسر می برد.

پس شیخ نصیحتی بکرد جمله مریدان را که اول با تکنولوژی آشنا شوید بعد وسیله ای را تهیه فرمائید تا اینگونه نمانید.پس آن مرید ناله ای سر بداد و چنان بگریست تا هوش بر وی نماندی.

خداوند بر طول عمر او بیافزاد.

+ نوشته شده در شنبه ششم مرداد 1386;ساعت 7:31; توسط حقگو; | Balatarin

شیخ رضی الله عنه را خبر دادند که در خبر 20:30 شبکه 2 از آمریکا گله کرده اند که چرا برای شرکت کنندگان ایرانی مراسم هشتصدمین سال تولد مولانا شاعر بزرگ ایرانی در یونسکو روادید صادر نکرده اند؟

پس شیخ زضی الله عنه فرمودندی که اگر برای آقایان( و شاید خانومها) حضرت مولانا این قدر مهم بوده چرا حتی یک مراسم ساده در صدا و سیما برای یادبود او برگزار نشده.

زین همرهان سست عناصر دلم گرفت

شیر خدا و رستم دستانم آرزوست

پ ن: این مطلب قبل از اونیکی نگاشته شدندی ولی شیخ فراموش کردندی که آپ کن جمله مریدان شیخ را معذور بدارند شیخ را که بسی سرش شلوغ است و پلوغ.

پ ن2: شیخ در روز جمعه فراموش کردنی تسلیت گوید خلق را از برای مرگ مهستی.

+ نوشته شده در یکشنبه دهم تیر 1386;ساعت 17:51; توسط حقگو; | Balatarin

نقل است روزی شخصی به محضر شیخ رضی الله عنه بیامدی و او را سوال کردندی اندر باب گلدکوئست و مابقی شرکتهای هرمی؛ پس شیخنا فرمودند که این شرکتها اثرات مثبتی در مملکت داشتندی. پس جمله مریدان انگشت حیرت به دهان برده اندر صحبت شیخ و یکی از مریدان را طاقت نماندی و به عرض شیخ رساندی یا شیخ مگر شما همیشه جمله مریدان را نصیحت نکردندی اندر این باب که مبادا در این دام افتادندی؟

شیخنا دامت برکاته جواب بدادی بلی من همانم.

پس یکی دیگر از مریدان بگفت: پس چگونه است که امروز از آن راضی هستید؟

پس شیخنا فرمودندی من ازآن راضی نیستم من اندر باب نتایج اظهار رضایت کردندی.

پس جمله مریدان یک صدا پرسیدند وقتی از امری رضایت نباشد چگونه باشد رضایت از نتیجه؟

شیخ دامت افاضاته بفرمودندی نتیجه این امر این است که بر عموم مسلم گشتی که بدون زحمت و تلاش نتوان به ثروت و رفاه رسیدندی مگر بر عده ای قلیل و آنهم کسانی که بالا هستند.

پس جمله مریدان از خدا مغفرت خواستندی و توبه نمودندی از آرزوهای یک شبه میلیونر شدن خود.

خداوند بر طول عمر او بیافزاد.

 

 

پ ن: یادمه مهناز توی وبلاگش داستانهایی رو میذاشت یکی از داستانهاش خیلی قشنگ بود- البته همشون قشنگ بودن- و اونهم راجع به خرگوش و کلاغ بود.

روزی خرگوش در حال کار و تلاش بود و در جستجوی غذا ناگهان چشمش به آقا کلاغه افتاد که راحت و ریلکس بالای درخت نشسته و استراحت می کنه. خرگوش از کلاغ میپرسه منم می تونم مثل تو یه گوشه بشینم و استراحت کنم و غذا بخورم؟ آقا کلاغه میگه چرا نمی تونی تو هممثل من همین کار رو بکن.

خلاصه خرگوش هم همونجا زیر درخت لم میده و شروع میکنه به استراحت و خوردن همویج که ناگهان روباه خانوم* میاد و همونجا خرگوش رو نوش جان میکنه.

نتیجه گیری اخلاقی: استراحت و تفریح و عشق و حال فقط مال کسایی که اون بالا بالاها نشستند.

*: توی همون سایت هم یه مطلب نوشته شده بود که می گفت دقت کردین تموم موجودات خوب خانومن مثل مهتاب خانوم –خورشید خانوم – آهو خانوم و ... . تمام شخصیت های بد مردن مثل آقا گرگه – آقا دزده و ....اینجا بخاطر دفاع از آقایون عمدا روباه با پسوند خانوم اومده باشد که مورد رضایت کلیه آقایان قرار بگیره!!

 

پ ن2: چه پینویس طولانی شد.

پ ن 3: داستان برداشت آزاد بود ازون داستان.

پ ن4: از خانومای محترم تقاضامندم بخاطر مطلب (*) نظرات فمنیستی ندن ممنونم.

 

 

+ نوشته شده در یکشنبه دوازدهم فروردین 1386;ساعت 1:16; توسط حقگو; | Balatarin

نقل است روزی شیخ از معبری بگذشت و اندرآن حال 2 طفل با هم به مجادله برخواستند؛ طفل اول از سر غرور دیگری را ندا داد که ای فلان پدر من وکیل الرعایا !!!!! است و در مجلس بر شما قانون بگذارد پس وای به حال تو که ... می کنم. طفل دیگر از سر تمسخر او را خطاب کرد که ای فلان پدر من پاسبان است که با گرفتن 5 قران به قانونی که پدر تو وضع کرده می شا...د.

خداوند بر طول عمر او بیافزاد.

پ ن1: این حکایت را شخصی از برای شیخ نقل بکرد.

پ ن2: احتیاط واجب آنست که این حکایت را مربوط به زمان حال ندانیم چرا که دیگر جای وکلا رعایا و ضعفا و فقرا بجز در محله های اعیان نشین شهر نمی باشد و انجا هم جای پاسبانان بدبخت بیچاره نباشد.

پ ن 3: راستی میگن عید شده پس عیدی ما یادتون نداره. ا ا ا  یادم رفت عید رو تبریک بگم .

عیدتون مبارک

چندتا ماچ و موچ هم اینور و اونور اضافه کنید.البته خواهشن خواهرای محترم دعوا نکنن شیخ ماچ نمیده.

پ ن4: ایشالا سال خوب و خوش و پر خیر و برکتی براتون باشه.

فلک چو دید سرم را اسیر چنبر عشق

ببست گردن صبرم به ریسمان فراق

+ نوشته شده در پنجشنبه دوم فروردین 1386;ساعت 15:35; توسط حقگو; | Balatarin

نقل است که روزی شیخ در بحر تفکرات مستغرق بودی و در مشارع قدم زدندی.

پس یکی از مفتیان راهنمایی و رانندگی شیخ را ندا داد که یا شیخ اخم از عیون بگشا که جریمه ای سخت بنویسم جمله انسانهای اخمو را. پس شیخ لبخند زدی و مفتی را گفت هر چه دلت خواهد بنویس پس آن افسر شیخ را صد صلوات جریمه کردندی. پس شیخ بر دیده منت پذیرفت و بسیار از آن افسر تشکر نمودندی و این جریمه را بر جمله مریدان توصیه نمود. باشد که مورد قبول حق تعالی قرار گیرد.

 پ ن 1: به هرکی از دوستان گفتم گفت چرا ازین افسرای مهربون گیر ما نمیوفته!!!!

پ ن 2: شیخ چندین روز است که کمی ناراحت است از بهر خداحافظی 2 تن از دوستانش از دنیای وبلاگ نویسی: 1. آسید علی بدسیگنال   2. سانی عزیز

پ ن 4 : چی میشد همه ماموران و مسئولین اینطور گشاده رو و با احترام با مردم برخورد می کردند شیخ از همینجا هم به کلیه ماموران زحمتکش نیروی انتظامی بالاخص ماموران راهنمایی و رانندگی و این افسر مهربان خسته نباشید می گوید.

پ ن 5: فردا همه موبایلا رو خاموش میکنیم.

خداوند بر طول عمر شیخنا بیافزاد

+ نوشته شده در جمعه بیست و نهم دی 1385;ساعت 20:42; توسط حقگو; | Balatarin

نقل است که شیخ رضی الله عنه در جمعی نشسته بودی پس شخصی گوی سخن بربود و متکلم وحده گشت اندر مشکلات روز و جامعه و همی نالیدن کرد اندر جفای روزگار

پس بگفتا یا شیخ ما نسل سوخته ایم چرا که پدران ما نه مشکل اشتغال داشتندی و نه مسکن و نه ازدواج و نه حتی کنکور پس چون نوبت به ما رسیدی جمله مشکلات بر ما نازل گشتی.

پس شیخ بفرمود : بر ماست که تلاش کنیم در اصلاح جامعه تا بر فرزندانمان زندگی آسان گردد. پس شخص بگفتا: ما که نسل سوخته ایم اینیم وای بر فرزندانمان که نسل پدر سوخته اند.

نقل است که جمله دندانهای شیخ رضی الله عنه در دهانش فرو ریخت اندر جواب دندان شکن شخص.

خداوند بر طول عمر او بیافزاد.

 

+ نوشته شده در جمعه هشتم دی 1385;ساعت 15:39; توسط حقگو; | Balatarin

  

        یکی از بزرگان از شیخنا گفت: چون شیخ از خانه برون شدی یکی از مریدان بدو رسید و پرسید یا شیخ عدالت چیست و عادل کیست؟

شیخنا بدو پاسخ بداد: عدالت در کتاب است و عادلان در زیر خاک! مرید پرسید:

پس گفتمان عدالتخواهی چیست؟ شیخنا رضی الله عنه جواب بداد: تا از جانب که باشد؛ اگر این گفتمان سبب ظلم به عده ای را فراهم نکند جایز است.

 ............................................................................................................

       نقل است روزی شیخ بر تاکسی سوار بودی و طفلی در بر او نشسته. شیخنا توجه کردی و دیدی که کتاب Inter Change در دستان طفل است. پس او را پرسید چونی؟ گفت اندر ترم 5 مشغولم. پس به لطف حضرت حق جل جلاله زبان انگلیسی بر شیخ آشکار گردید و شیخ تا مقصد با آن طفل با زبان بلاد غرب به گفتگو مشغول گشت و انگشت حیرت در دهان برده اندر تسلط طفل خردسال به زبان بلاد کفر.

 پس طفل را طاقت نماند و شیخ را پرسید شما اندر مکتبخانه به تدریس زبان مشغولید؟ شیخنا جواب بدادی نه!

پس طفل اندر تسلط شیخ انگشت به دهان فرو برده چنان که گویی انگشت از پس گردن او بدر آمده!

خداوند بر طول عمر او بیافزاد.

+ نوشته شده در جمعه هفدهم آذر 1385;ساعت 21:9; توسط حقگو; | Balatarin

سلام بر همه .

توی این هفته یه رکورد زدم. چه رکوردی؟ خوب این ازون رکوردهاست که باید توی کتاب گیتس بنویسنش.(بعضیا می گن گینز من نمی دونم درستش کدومه شما می دونید؟ - اینم تو پرانتز گفتم یه وقت کسی فکر نکنه از شیخ سوتی گرفته ولی اگه هیچکدوم نبود حق با شماست-) بگذریم.

رکوردم هم نوشتن چهار پنج مقاله توپ بود که با نظر دوستان انتشارشون به مصلحت نبود. خیلی دلم می خواست مطلبی رو که با عنوان برداشتهای یک عقل ناقص از یک انسان کامل که در رابطه با حضرت علی(ع) بود رو منتشر کنم ولی خوب دوستان منع کردند و ما هم بروی چشم پذیرفتیم.

..................................................

الان هم اینقد موضوع برای نوشتن دارم که نمی دونم کدوم رو بنویسم پس نتیجه گیری کردیم و دیدیم هیچکدوم رو ننویسیم بهتره.

...................................................

توی این هفته کمتر دیدم عزیزان وبلاگ نویس در مورد هفته بزرگداشت کوروش کبیر پادشاه هخامنشی مطلبی بنویسند. حیف شد.بازم به مرام خارجیا.

فرمان داده ام بدنم را بدون تابوت و مومیایی به خاک سپارند تا اجزا تنم قسمتی از خاک ایران شود.    کوروش کبیر

.............................................

راه در جهان یکی است آنهم راستی است.             کوروش کبیر

.............................................

 

+ نوشته شده در یکشنبه سی ام مهر 1385;ساعت 22:59; توسط حقگو; | Balatarin

ما تو دوره زمونه ای زندگی می کنیم که همه فکر می کنن خدا با اوناس ولی مشخص نیست خودشون با خدا باشن.

+ نوشته شده در یکشنبه شانزدهم مهر 1385;ساعت 22:15; توسط حقگو; | Balatarin

    روزی چندی از اصحاب در رکاب شیخ از کوچه ای بگذشتند که ناگه عینین شیخ به جمال دوستی-که سابقا از مریدان بودندی- روشن بگردید. (آن مرید از هم باشگاهیهای شیخ بودی در ورزش پاور لیفتینگ) آن مرید تا شیخ بدیدی به دست بوس آمدی و شیخ آغوش خود بروی او بگشود.و از ناملایمات زمان و درد دلهای خود بگفت و پندی گرفتی و برفت.

پس از آن شخصی که تازه به زمره مریدان پیوستی دایه زاهدی و حزب اللهی داشتی  شیخ را گفت یا شیخ خوب از مردم آتو(ATO) میگیری. شیخنا از شنیدن این حرف بر آشفت و شخص خاطی را بر سر جایش نشاندی سفت و محکم.چنان که گفته اند:

    مزن بر سر ناتوان دست زور              که روزی در افتی به پایش چو مور

(که البته شیخ نیز خود در ربط این شعر با مطلب مانده است)

شیخ پس ازین گفتار بالای منبر رفتی و دیگر پایین نیامدی چنان که سر جمله مریدان را بخوردی.که اهم افاضات شیخ الشیوخ شیخ حقگو (رضی الله عنه) به نقل از خبرنگار اعزامی سایت mamut2000 به شرح ذیل اعلام میگردد:

       اینکه من هیچ وقت به صحبتها و درد دلهای دوستام به عنوان آتو فکر نکرده بودم نه اون وقت نه قبلش و نه در آینده(البته اینو نمیتونم قول بدم)

       دوم اینکه این گروه (تریپ بچه حزب اللهی) همیشه و در همه حال دنبال گرفتن آتو از دیگران هستن و به حرفا و درد دلهای دوستانه هم به چشم آتو نگاه میکنند.

       سوم اینکه چیزایی که اینا فکر میکنن آتو من و دوستام اصلا با این دید بهش نگاه نمیکنیم.

یه مثال هم بگم : مثال.

مثالم ربطی به صحبتهای دوستم نداره ولی مثلا بچهای این تریپ خوردن بستنی اونم از نوع قیفی رو توی پیاده رو در حال قدم زدن کار زشتی میدونن اگه دوستش و ببینه که اینکارو میکنه بهش میگه به همه میگم که داشتی با چه وضعی بستنی میخوردی و اون بنده خدا دچار عذاب وجدان میشه در حالی که به من بگه عینه خیالمم نیست.

دلم برای دوستم سوخت بخاطر اینکه چقدر سطحه فکرش پایینه و بعدم به خودم گفتم حواسم و جمع کنم بهش آتو ندم.

و در آخر افاضات شیخ پندی بداد جمله دوستان و مریدانی که در رکابش بودند چنانکه جمیع حاضرین بسیاز زاری کردندی و صدای الهی العفو از هرکس شنیده میشد.

آتو گرفتن از دیگران فقط کار انسانهای ضعیفه.

 

 

                     جهان هر کس به اندازه وسعت فکر اوست.

 

 

+ نوشته شده در دوشنبه دهم مهر 1385;ساعت 22:52; توسط حقگو; | Balatarin

  نیچه میگه اگه 2000 اندی سال پیش اگه توی رم می گفتی که خدا فقط کسانی که توبه می کنند را می بخشاید همه مسخره ات می کردند چون احساس گناهی وجود نداشت که بخوان بخاطرش توبه کنند. فکر کنید اگه ما این احساس گناه رو نمی کردیم چقدر زندگیمون شاد تر بود. نه اینکه کناه میکردیم نه ولی ....

خیلی از ما – منظورم خودمم و کسانی با روحیات خودم – همیشه یک نوع احساس گناه همراه خودمون داریم. نه اینکه گناه می کنیم این احساس دراغلب موارد به خاطر کارهایی که خوب هستند به وجود میاد(البته به دلیل انجام ندادنش یا راستش برخی ومارد بخاطر انجام دادنش)

  چرا ازون بچه آدامس فروشه یه بسته آدامس نخریدی یا چرا به فلانی کمک نکردی یا چرا به اون پیرزن کمک نکردی و ...

     دیشب توی ترافیک یه بچه اومد و ازم 150 تومن پول خواست منم بهش ندادم . بعدش که رفت همون احساس گناه همیشگی اومد سراغم وای دلم می خواست پیاده شم بدوم دنبال پسره و جای 150 تومن یه هزاری بهش میدادم ولی نه اون بچه است نباید به بدست اوردن پول راحت فکر کنه اون باید یاد بگیره که پول به آسونی بدست نمیاد باید براش زحمت کشید.

 

 

جنگهای مذهبی تا کنون بزرگترین پیشرفت توده ها بوده است، زیرا این جنگها ثابت می کنند که توده ها برای مفاهیم احترام قائل شده اند.جنگهای مذاهب از لحظه ای آغاز شدند که عقل عمومی از طریق مشاجرات ظریف فرقه ها به اندازه کافی تلطیف یافت و عوام خود آن ظرافت را پیدا کردند که چیزهای جزیی را جدی گرفتند و تا آنجا پیش رفتند که پذیرفتند (رستگاری ابدی روح) به تمایزات ظریف مفاهیم وابسته است.

                                                               فردریش نیچه –حکمت شادان- 144

متن بالا رو مجبور شدم بنویسم برای بعضیا...

منم مثل هر شیعه علوی دیگه دوست دارم حزب ا... پیروز بشه ولی آیا پیروزی حزب ا... پیروزی اسلامه؟ یا فقط یک گروهی اونو به نفع خودشون تصاحب میکنن و بهره برداری سیاسی و تبلیغاتی میکنن.

       باور کنید اگه از ایران نیروی بسیج کنند برای لبنان بالای 90% منو جز لیست خواهید دید ولی این دلیل نمیشه که برای صلح تلاشی نکنیم....

خیلیا الان توی این شرایط دارن از آب گل آلود ماهی میگرن. وای بر شما...

حافظا می خور و رندی کن و خوش باش ولی

دام تزویر نکن چون دگران قرآن را

فکر میکنم تا همینجا دیگه بس باشه.

 

 

 

 

+ نوشته شده در جمعه بیستم مرداد 1385;ساعت 6:46; توسط حقگو; | Balatarin

سلام

چند روزی بود که با خودم فکر میکردم چرا جامعه ما اینطوریه؟ چه طوریه ؟ همینطوری که هست. مثلا هیچیش به هیچیش نمی خوره.

قبل از برگزاری مراسم ویژه زنان فکر می کردم چرا ما مردا نباید حقوق اونها رو به رسمیت بشناسیم. بعد فکر کردم آیا فقط ما مرداییم که نمی زاریم یا....

ولی با دیدن این فاطمه کاماندوها(اسمی است که دوستان به خانومهای پلیس می گویند) تازه فهمیدم که نه بابا خانوما خودشون هم نمی خوان حقوقشون رو بگیرن!!!!

جدا من خودم با دیدن استیل این زنه که نمی دونم چرا حجاب برتر رو رعایت نکرده ظهره ترک شدم از ترس بخودم می پیچدم .احسنت به شجاعت زنان ما که با دیدن این خانوم محترم فرار نکردند.

  البته آخرین اخبار حاکی ازین است که مسئولین مد میلان با دیدن این خانوم خوش استیل خواستار بکارگیری این شیر زن ایرانی در مد میلان شده اند.پیش ازین مسئولین مد میلان فکر می کردند که زنان ایران به حجاب اهمیت میدهند ولی با دیدن این فاطمه کاماندو که بی حجاب است فهمیدند که عجب اشتباهی کرده اند.

 

    ببینید وقتی میگم جامعه ما یه جوریه نگید چرا؟ نمونه اش همین گردهمایی خانومها – البته من قصد حمایت ازونها رو ندارم چون اصولا حمایت من دردی ازونها دوا نمیکنه و اونهایی که توی اوین هستند رو آزاد- که اصلا قصد هیچ کار خشونت آمیزی ندارند-چون روح خانومها خیلی لطیف بود_با دیدن فاطمه کاماندو به این موضوع شک کردم_ ولی ریختن سرشون- اونها هی میگن ما کاری نکردیم ولی مامورین میگن شما خیلی کارها کردین. بعد برعکسش توی مصاحبه آقای احمدی نژاد با اشپیگل :

سردبیر اشپیگل:ما به خاطر 6000000 میلیون یهودی که در جنگ جهانی دوم در کوره ها سوزانده ایم احساس شرمندگی می کنیم.

رئیس جمهور: ما چرا احساس شرمندگی می کنید شما که کسی رو نکشتید.

سردبیر اشپیگل: چرا ما یهودی ها رو قتل عام کردیم.

رئیس جمهور: نه شما هیچکسی رو قتل عام نکردید.

سردبیر اشپیگل: چرا ما ....

رئیس جمهور: نه شما ....

به همین تزتیب تا آخر مصاحبه.اونها میگن ما این کارو کردیم و ما میگیم نه شما این کارو نکرده اید. حالا با سیاست داخله مقایسه کنید.

زنان: ما قصد براندازی نداریم .

حکومت: شما جاسوسید و قصد براندازی دارید.

زنان : نه ما ....

حکومت : چرا شما ...

 

یکم بیشتر طولانی شد.ببخشید ولی با این وجود این دلیل نمی شه روی لبان قشنگ شما لبخند نباشه. لبخند بزن.

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و پنجم خرداد 1385;ساعت 14:20; توسط حقگو; | Balatarin

               زبان فارسی نه تنها نميتواند بعنوان زبان مشترک و رسمی در يک کشور با فرهنگهای گوناگون باشد، بلکه حتی نميتواند به عنوان يک زبان مطرح در زمينه های علمی و تخصصی خود را نشان دهد. اين زبان بنا به دلايل سياسی غالب آمده ولی در حال يافتن جای واقعی خود ميباشد. زبان من آذری است ولی زمانی که در ايران بودم بخاطر اجبار و تحقير مجبور به يادگيری آن شده و به فرزندانم نيز آموختم ولی اکنون نيازی به قبول اجبار يا تحقير نيست.       مسعود انتظار

              به هر حال فارسی برای ما ترکها يک زبان بيگانه محسوب می شود. کاش به جای فارسی در آذربايجان زبان اصلی ما يعنی ترکی تدريس می شد تا فرزندان آذربايجان با زبان خودشان بزرگ می شدند و شخصيت شان با اين زبان شکل می گرفت. به هر حال من فارسی را یک زبان بيگانه وتحميلی در ايران می دانم و بس. سيد رسول - آذربايجان- زنجان

           من هيچ وقت زبان فارسی را به بچه هايم ياد نمی دهم و با آموزش زبان فارسی هم مخالف هستم. در ايران يک ايدئولوژی فاشيستی با محوريت زبان فارسی وجود دارد. ايران سزرمين مردمانی با بيش از ۸۰ زبان است و غير از فارسی و عربی به هيچ کدام از آنها اجازه آموزش نمی دهند. من در اين سيستم فاشيستی تحقير شده ام ولی فرزندانم را نمی گذارم که تحقير شوند. به آنها زبان ترکی ياد می دهم. ابراهيم - سوآنزی بريتانيا

         من ترک هستم و در خارج از ايران زندگی ميکنم ( دانمارک) نيازی به آموزش زبان فارسی به کودکان خود ندارم چون برای من و کودکانم زبانی بيگانه است. آتيلا - دانمارک

نظر شما درباره اظهار نظرهای شگفت انگیز بالا چیه؟  فکر نکنید اینا تقلبیها. برای مطالعه مطلب و اظهارنظر خوانندگان مطلب فوق یه سری به سایت BBC  بزنید البته لینکش برای کسانی است که سایت BBC براشون فیلتره! اگه سایت BBC براتون فیلتر نیست که اینجا رو کلیک کنید.

    نمیدونم چرا ما ایرانیا باید از یه طرف بیافتیم پائین. حالا به خاطر یه کاریکاتور هموطنان ما دچار جوگیری افراطی در راستای زبانشون شده اند.

    زبان فارسی ؛ زبانی که هزاران سال است مردم ایران دارند با اون صحبت می کنند یک زبان تحمیلی است وای اگر زبان ما بعد از هجوم اعراب مثل دیگر کشورها تغییر می کرد و عربی می شد اون وقت زبان ما چی می شد.

       فرض کنید ایرانیان آذری زبانان به فرزندانشون فارسی یاد ندهند هموطنان بلوچ هم به فرزندانشون فارسی یاد ندهند بعد این هموطن آذری زبان برای مسافرت به چابهار بره نه این می تونه بلوچی صحبت کنه نه اون می تونه آذری هیچکدوم از این ایرانیان هم که فارسی بلد نیستند به نظر شما باید با چه زبانی با هم صحبت کنند؟

چه طوره ازین به بعد یه زبان دیگه غیر از زبان فارسی  مثلا اوگاندایی یا اسپانیولی به عنوان زبان رسمی و ملی ما انتخاب بشه که دیگه تحمیلی نباشه!

      بس کنید تو رو به خدا ! من هم خودم جز یکی از قومیتهایی هستم که الان زبان محلیش در حال انقراضه. من وقتی می بینم خواهرزاده ها و برادرزادهای خودم نمی تونن به زبان محلی صحبت کنند ناراحت میشم ولی بیشتر از اونیکه حکومت رو مقصر بدونم خواهر و برادرای خودمو مقصر میدونم. نه زبان فارسی رو. کمی واقع بین باشید ببینید ایرانی بدون زبان فارسی چیه؟ ایرانی بدون زبان فارسی  نه فرهنگی میتونه داشته باشه و نه پیشینه فرهنگی . چه ایرادی داره بچه های ما هم به زبان کردی ، لری ، ترکی ، عربی و ... تسلط داشته باشن هم به زبان فارسی! همینهایی که نظرات بالا رو دادن حاضرن خودشونو بکشن ولی بچهاشون به زبان انگلیسی یا فرانسه یا ... مسلط بشه ولی زبان فارسی براشون یه زبان بیگانه است.

 

 

+ نوشته شده در دوشنبه پانزدهم خرداد 1385;ساعت 18:43; توسط حقگو; | Balatarin

سلام

      2 روزه که دارم کتاب سه شنبه ها با موری رو می خونم . کتاب خیلی قشنگیه اولش که برادرم بهم هدیه دادش فکر نمی کردم اینقدر قشنگ باشه. از طراحی جلد گرفته و ترجمه و ... همه خوب بود.بغیر از چند غلط ویرایشی و البته یک اشتباه ترجمه ای که یکجا uncle رو دایی و جای دیگر عمو ترجمه کرده ایراد دیگه ای نمیشه ازش گرفت  -هرکی ندونه میگه بابا این یارو چقدر منفی گراست .(یه خورده با ادب باشین اگه یکی به خودتون بگه یارو چه حالی میشین()). ولی نه کلا خیلی کتاب قشنگیه پیشنهاد می کنم همتون بخونیدش.البته ترجم بسیار عالی و روانی داشت.

نمی دونم تا حال کتابای ترجمه مرحوم ذبیح ا... منصوری رو خوندین. ترجمه این کتاب هم همونجوری شما رو مجبور میکنه که تا آخر کتاب برین من که بعد از مدتها خیلی حال کردم با این کتاب.

سه شنبه ها با موری/میچ آلبوم ،مترجم محمد دانایی-تهران :انتشارات جیحون 1384

بخونید حالشو ببرین.

        دیشب توی اخبار 20:30 خبری بود در مورد پایگاه فیلترینگ سایتهای اینترنتی.

که معاون وزیر ارتباطات گفته هدف از ایجاد این مرکز ایجاد محیطی پاک از تصاویر مستهجن اینترنتی برای کاربران داخلی است .

من نمی دونم سایت رسمی علیرضا عصار خواننده محبوب من چه تصاویر مستهجنی داره که فیلتره! با این که داره داخل کشور فعالیت می کنه.

یا سایت خبری روز اصلا کارشون عکس و تصاویر مستهجن نیست و شاید هم این سایت و بخاطر واقعیتهای مستهجنی !که از ایران گزارش میکنه فیلتر کردن!الله اعلم.

 

       مطلب بالا منو مجبور کرد یه چیزی در مورد فیلترینگ سایتهای خبری بنویسم که الحمدالله بعد از انتخاب شایسته مردم  ایران –دکتر محمود احمدی نژاد عزیز- سیر سریعی رو پیمود و ادامه یافت.

این دولت چقدر آسیب پذیره که با داشتن 5 کانال تلویزیونی و صدها مجله و روزنامه کیهانی و غیر کیهانی که بعضا از کیهان آتیششون تیزتره ؛ هنوز از این سایتهای اینترنتی می ترسه. مگه چه اندازه از مردم ایران به اینترنت دسترسی دارن یا به این سایتها سر میزنن و آیا این همه هزینه –اول نوشتم سرمایه گذاری بعد متوجه شدم سرمایه گذاری به کاری میگن که بازدهی مثبت ذاشته باشه- برای این کار با وجود هزاران پروکسی و سایتها و نرم افزارهای فیلترشکن معقول به نظر میرسه.-البته ما خیلی وقت حوصله اینکارها رو دیگه نداریم- خدا یه عقلی به اینا بده یه پولی هم به ما.

بازم می خواستم بنویسم دیدم خیلی طولانی شد با یه بیت شعر تمومش می کنم .

عاشق و رند ونظربازم و میگویم فاش

                                تا بدانی که به چندین هنر آراسته ام      حافظ

.................................

شکر خدا که هرچه طلب کردم از خدا

بر منتهای همت خود کامران شدم      حافظ

موفق و سربلند باشید

+ نوشته شده در دوشنبه هجدهم اردیبهشت 1385;ساعت 23:14; توسط حقگو; | Balatarin