تبليغاتX
شیخ حقگو
  نقل است در محفلی مریدی شیخ رضی الله عنه را گفتندی که یا شیخ از برای ارشاد ما حکایتی باز گوی. شیخ قرمودی که چندی پیش از برای تفریح بیرون از خانه بودیم به اتفاق جمیع افراد خانواده از آنجا که هوا را عالی بودی شب بیرون از ویلا بودیم و به تعاریف و مباحثه مشغول و انچنان که مرسوم است خانمها به اوامرفرمایی مشغول و اقایان – بدبخت-را به اجرا اوامر.چندی بر این حال گذشتی تا اینکه سوسکی بر جوار خانمها پدیدار گشتی چندان که هر یکی را بر سمتی متفرق فرمودی پس برادر شیخ را از برای نجات همسر خویش چاره ای جز کشتن آن سوسک بدبخت نماندی .
پس از کشتن سوسک ملعون چون جمع دوباره متحد گشتی شیخ به طعن این سوال فرمودی که چه رخ دادی گر خدای عزوجل این سوسک خلق نمیکردی؟
پس خواهر شیخ – رضی الله عنها- به زیرکی پاسخ گفتی که خانمها را ادعای خدایی بودی و خنده بر خلایق مستولی گشتی.
این سخن بدان سبب نقل گردیدی که شما را در یاد بودی هر که را قدرتی دادی وسیلتی نیز بایستی تا آن قدرت بدان طریق کنترل توانستی کرد نه اینکه قدرت را به صورت مطلق برکسی عرضه کردی  و ...
پ ن: بنا به درخواست بعضی از مریدان موسیقی وبلاگ هم بروز رسانی شد.


+ نوشته شده در یکشنبه هشتم شهریور 1388;ساعت 18:10; توسط حقگو; | Balatarin

نقل است چون سال پارین شیخ رضی الله عنه عزم آنتالیا نمودی مشکلی از برای مریدی پیش بیامدی-که البته قرار بودی در این سفر در رکاب شیخ بودی- پس شیخ سفر را کنسل(cancel) کردندی و دیگر مجالی از برای سفر نبودی مگر گشتهای یکی دو روزه .

آن مرید شیخ را گفتی یا شیخ امسال را نیکو دانیم از برای این سفر اگر اجازت فرمایی تا از برای رزرواسیون اقدام نماییم. شیخ فرمودی امسال را برنامه های دیگری است در اولویت گر عمری باقی بودی سال آتی را به همراه حاجیه خانوم از برای این سفر اقدام خواهیم نمودی.

پس مرید گفتی که یا شیخ انجا را نشاید که با همسر رفتن چرا که ... پس شیخ فرمودی هم با ایشان رفتی و گفتی شماراست قدری آفتاب گرفتن درین ساحل زیبای مدیترانه.

نقل است هم ازین سخن شیخ مریدان بسیاری از حال رفتی و بر هوش نیامدی.

خداوند بر طول عمر شیخ بیافزاد.

پ ن: اقا منظور شیخ این بود که اولویت امسال ازدواج نه سفر خارجهبعدشم اگه خواست بره با حاج خانومش میره  ابهام مطلب کجا بود نمی دونم.

 

+ نوشته شده در جمعه هجدهم اردیبهشت 1388;ساعت 8:20; توسط حقگو; | Balatarin

نقل است در محفلی شخصی شیخ رضی الله عنه را گفتی: یا شیخ قدری از دین و دیانت نیز سخن گوی تا مریدانت مگر قدری اهل دیانت گردندی. شیخ فرمودی مریدان ما اهل دیانت بودی لیکن از روی و ریا نبودی و شما را که دیانت را در ظاهر جستی دریشان این نجستی.

آن فرد چون سخن بدینجا رسید گفتی یا شیخ مصاحبت در این باره را قدری افزایش دهید تا اثرات بیشتر گردندی. شیخ فرمودی همین بس است مرا که مریدانمان اهل ریا نبودی. و مصاحبت بیش از اندازه را نتیجه معلوم نباشدی چندان که سلمان رشدی چنان قران خواندی که تا کنون در زندگیت نخوانده ای لیک نتیجه را چه شدستی؟

آن فرد گفتی یا شیخ وی دنبال نفاط ضعف قرآن بودی کین چنین با دقت خواندی؟

پس شیخ فرمودی مر قران را نقطه ای ضعف باشدی؟

نقل است ان شخص از مجلس برون شدی و دیگر هیچگاه بران مقام نیامدی که مجلس شیخ جای افراد ریاکار نبودی.

خداوند بر طول عمر شیخ بیافزاید.

بـــــاده نوشــی که در آن روی و ریــایی نبود

بهتر از زهد فروشی که در آن روی و ریاست

+ نوشته شده در سه شنبه پانزدهم اردیبهشت 1388;ساعت 13:2; توسط حقگو; | Balatarin

نقل است مریدی شیخ رضی الله عنه را پرسیدی از میزان پس انداز؟ شیخ فرمودی: هیچ. پس مریدی دیگر پرسیدی با این همه درآمد؛ هیچ. این پولها را چه می شود؟

شیخ فرمودی خرج.

نفل است مریدان ازین پاسخ شیخ بیهوش گشتندی اساس.

پ ن: به نظر شما سیاستهای اقتصادی اقای پرزیدنت و تورم بالای 30 درصد رسمی و خیلی بیشتر ازین حرفای غیر رسمی و هزینه هایی که روزبروز بیشتر از بیش میشن پولی برای پس انداز باقی میزاره.

پ ن2: یکی نیست بگه اخه تو فضولی من چقدر پس انداز دارم؟

+ نوشته شده در شنبه پنجم اردیبهشت 1388;ساعت 16:29; توسط حقگو; | Balatarin

نو بهار است در آن کوش که خوش دل باشی

سلام سال نو مبارک. امیدوارم که سال خوب خوش و سرشار از سلامتی و پول داشته باشین.

 به رسم سال قبل من باید اینجا عیدی هم میدادم که به دو دلیل اینکار رو نمیکنم:

۱. شرایط بد مالی خودم که به طرز فجیعی افتضاحه

۲. اصلاح الگوی مصرف(طبق فرمایش مقام معظم رهبری)

بعد معذرت خواهی میکنم اگه خیلی فعال نیستم مثل گذشته بحران اقتصادی دیگه باید بیشتر فکرمون رو بذاریم روی اقتصاد و نه نوشتن ببخشید اما امسال پر انرژی و فعال خواهیم بود. برنامه ریزیهایی انجام شده برای رطق و فتق امور و با فکری اسوده همراهتان خواهیم بود.

۲. پیام باراک اوباما پیام خوبی بود ولی نمیدونم چرا ازش استفاده نشد من که خیلی خوشحال شدم ازین حرکت.

۳. در سال گذشته استدلالهایی صورت گرفت در پایان سال از جانب بزرگان حکومت که شیخ خودش اونها رو میگه بعدا.

رییس دفتر مخصوص شیخ

   مریدالشیوخ

+ نوشته شده در جمعه هفتم فروردین 1388;ساعت 14:16; توسط حقگو; | Balatarin

شیخ رضی الله عنه را گفتندی که یا شیخ نیستی است شما را؟

شیخ فرمودی اشکال از ما نبودی و از انقلاب بودی که هر جا نام ان بیاوردی مخ تعطیل گشتی.

خداوند بر طول عمر شیخ بیافزاید.

+ نوشته شده در یکشنبه هجدهم اسفند 1387;ساعت 21:46; توسط حقگو; | Balatarin

نقل است شیخ رضی الله عنه را گفتندی که هیچ بود که بر کسی حسادت ورزی؟

 نقل است که شیخ زاری ها کردی که آری  آنگاه که دانشجویی در دانشگاه شیراز بر لاریجانی شوریدی بر شجاعت ایشان رشک بردیم چندان که این شجاعت در خود نیافتیم.

خداوند بر طول عمر شیخ بیافزاد.

پ ن: اصولا شیخ هرچی در هرکه یافت و در خود نیافت بهش حسودی میکنه. دی:

پ ن2: البته فکر نکنید شیخ حسوده ها و یا خدایی نکرده بخیله ها. خدایا هرکه هرچی داره صد برابر بهش بده بجز اونا که بدبختی دارن ازشون بگیر اینو.

پ ن3: به زودی با مطالب عقب مانده شیخ به روزیم میدونم دلتون لک زده برای نوشته های شیخ.

+ نوشته شده در دوشنبه چهاردهم بهمن 1387;ساعت 16:16; توسط حقگو; | Balatarin

نقل است شخصی شیخ حقگو رضی الله عنه را گفتی یا شیخ در این زمان شما را انتظاری بودی مریدان را؟ شیخ فرمودی: آری.  پس مریدان چندان بر سر و کول هم کوفتندی که زودتر دانستی انتظار شیخ چه باشدی تا برآورده گردادندی که سرها شکستی و دستان و پای نیز.

پس شیخ فرمودی: اینک در این ایام که چندین پروژه دستمان بسته و امتحانات فرصت سر خواراندن از برایمان نگذاشتندی انتظارمان این باشدی که مریدان انتظار به روز رسانی نداشتندی.

نقل است ناله ها بر خواست از مریدان و خاکها بر سر ریخته از برای شیخ.

پ ن: بی مرفتا یکیشون به جای خاک تو سر ریختن نگفت یکی از پروژه هاتو بده من انجام بدم.   میبینید تو رو به خدا.

+ نوشته شده در یکشنبه پانزدهم دی 1387;ساعت 12:43; توسط حقگو; | Balatarin

مریدی شیخ رضی الله عنه را گفتی یا شیخ ما را بکل اعصابی نبودندی شیخ رضی الله عنه فرمودی بسی نیکوست.

مریدی پرسید یا شیخ بی اعصابی را نیکو باشدی؟ شیخ فرمودی آری این چنین باشدی چونان که گر اعصابی بود ایشان را هر یومیه هزاران بارخورد گشتندی ازین روزگار.

 نقل است هر مریدی بسویی روان گشتی و حیران در نکته دانی شیخ.

خداوند بر طول عمر شیخ بیافزاد.

پ ن: دیگه به دلنوشته ها سر نزنین چون ازین به بعد بروز نمیشه. برای همیشه.

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و هفتم آذر 1387;ساعت 17:12; توسط حقگو; | Balatarin

نقل است در محفلی سخن در باب مصائب جوانان بودی و شیخ رضی الله عنه فرمودی یکی از مشکلات اهل شباب همانا مسکن بودندی و اولی تر از همه مشکل اشتغال.

 پس مریدی شیخ را گفتی یا شیخ مشکل جوانان همینک مشکل مکان بودی و لا غیر.

نقل است شیخ و جمله مریدان نعره ها زدندی ازین سخن مرید.

 پ ن: مکان جایی است که آره.

 پ ن 2: مسکن جایی است که نه؛ که البته بعضا از آن به عنوان مکان نیز استفاده می گردد.

پ ن3: لطفا در مورد پ ن و پ ن 2 سوال نفرموده و قدری تفکر بفرمایید.

پ ن 4: دلنوشته ها رو هم ببینید.

+ نوشته شده در پنجشنبه بیستم تیر 1387;ساعت 18:34; توسط حقگو; | Balatarin

نقل است مریدی مجازی شیخ رضی الله عنه را معلم اخلاق خواندی؛ شیخ چندان ازین سخن برآشفت که مگویید و مپرسید؟

پس مریدی شیخ را گفتی یا شیخ این همه عصبانیت بهر چه باشد؟ وی را که سخن چندان دشوار نبودی که اینگونه گشته اید.

شیخ رضی الله عنه فرمودی: ما راست با این همه گنه و معصیت معلم اخلاق بودن؟ ما را یاد نداشتی که مرتبه ای شخصی را گفتی چکار بایستی کردی و چکاری نبایستی کرد این صفت از کجا بیامدی؟

نقل است مرید بر پای شیخ بیوفتادی و خاک پای شیخ را بوسه دادی که گنه کردم بر من ببخشای. شیخ زاری سر دادی یا مسکین من که باشم که ببخشم که رحمان و رحیم کس دیگر باشدی و جکله مریدان زاری کردی زین سخن شیخ.

* * *

پ ن: من هیچ وقت اینجا درس ندادم و موعظه هم نکرده ام بلکه هرچی به نظرم درست اومده رو اینجا نوشتم همیشه هم گفتم اگه ایرادی میبینید تذکر بدین و انتقاد کنید که خیلی هم خوشحال میشم.

پ ن2: خیلی از وبلاگهایی رو که میخونم فرقی نمیکنه تو چه زمینه ای باشه با دقت میخونم و با دقت نظر می دم اینو از کسایی که بهشون سر میزنم میتونید بپرسید یا اگه نظری نداشته باشم ولی مطلب رو با دقت خوندم شاید یکی خاطرات روزانه اش رو گفته ولی صدتا درس توی همین یه خاطره اش برای من بوده همین که زندگی و وقایع رو میتونی از یک نگاه دیگه هم ببینی شاید اون شخص اصلا قصد درس دادن نداشته ولی من درسها گرفتم ازون مطلب.

پ ن3: دلنوشته ها رو هم ببینید

+ نوشته شده در جمعه چهاردهم تیر 1387;ساعت 13:3; توسط حقگو; | Balatarin

خوب تو این چند وقته به چند تا بازی دعوت شدم که یکی انجام میدم اولش به دعوت عبدالله خان رضایی هست.

عبداله که دیدم توی وبلاگش نوشته که دیگه بیخیال اینترنت و وبلاگ. عبداله برام یه جورایی با دیگران فرق میکرد میدونید جز اولین مریدان مجازیمه همین باعث شد یه حساب دیگه روش باز کنم.

امیدوارم هر جا که هست موفق و پیروز و سر بلند باشه...

و اما بازی:

کارگردانها:

داریوش مهرجویی - تهمینه میلانی - ابراهیم حاتمی کیا - خدا رحمتش کنه رسول ملاقلی پور - استیون اسپیلبرگ - جیمز کامرون - مسعود کیمیایی - بهرام بیضایی - مجید مجیدی - ایرج طهماسب

فیلمها:

مهمان مامان - شب یلدا - ارتفاع پست - اسم فیلم تهمینه میلانی تو ذهنم نمیاد که امین حیایی و مریلا زارعی بازی کردن یه 2 -3 سال پیش. حالا کلا فیلمای تهمینه خانم رو دوست داریم با نگاه فمینیستیش. - بید مجنون - سگ کشی - آژانس شیشه ای - مارمولک - زیر درخت هلو - عینک دودی - دختر شیرینی فروش- این سه تا یعنی فیلمای حمید جبلی، ایرج طهماسب و فاطمه معتمد اریا رو دوست دارم

بازیگران: <مرد>

   رضا کیانیان-   پرویز پرستویی-   حمید جبلی - ایرج طهماسب-   علیرضا خمسه-  براد پیت - جورج کلونی- مسعود رایگان - محمدرضا فروتن-  امین حیایی هم بدی نیست

              <زن>

    فاطمه معتمدآریا - نیکول کیدمن - هانیه توسلی - نیکی کریمی - باران کوثری - گلشیفته فراهانی- این 2تا هرچی جلوتر میرن بازیاشون هم بهتر میشه-  مریلا زارعی - جولیا رابرتز گوهر خیر اندیش  - کاترین زتا جونز

خب ما هم در ادامه کیا رو ببیازی دعوت کنیم؟

1. گیلاسی  2. ندا تو رو خود عبدالله خان هم دعوت کرده بود شرکت نکردی. حالا شرکت کن.   3.رکسانا هم الان وقته امتحاناتشه ولی شرکت می کنه مگه نه؟   4.هانیه تو هم بیا جالبه ها  5. سپیده حالا که خانم دکتر هست زشته شما نباشین.  6. وستا...  7. کورال تو هم میای؟  8. می دونی اگه ماندا هم شرکت کنه چی میشه؟  9. خیلی دلم میخواد شیخ عیسی ابوزید رو هم دعوت کنم.  10. آخرین پدرخوانده که دیگه اخر فیلمه باید حتما شرکت کنه.  و جمیع دوستان...

  وای به حالتون اگه چیزی غیر ازین اینا که من گفتم و بگین....

پ ن: حال میکنین آزادی عقیده و نظر رو در افکار شیخ.

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و ششم خرداد 1387;ساعت 9:45; توسط حقگو; | Balatarin

نقل است مریدی در محضر شیخ رضی الله عنه به گفتی که گر تداوم یافتندی گرانی را اینچنین روزی رسد که فرزاندانمان را گوسپندی در باغ وحش نشان دادی و وی را گفتی روزی ازینها خوردی و اینها طعام ما بودی.

 نقل است مرید چندان این سخن را شیرین بگفتی که شیخ از خنده روده بر گشتی و جمله مردان نیز هم.

     پ ن: حرف بسیار است و شهامت کم.

     پ ن۲: دلنوشته ها رو هم ببینید

+ نوشته شده در جمعه بیست و چهارم خرداد 1387;ساعت 8:30; توسط حقگو; | Balatarin

آورده اند که شیخ حقگو رضی الله عنه را سوال کردندی من باب تلاش و خواستندی شیخ را که مثالی از برای کالیبراسیون* در این باب فرمودندی ؟

 پس شیخ فرمودی چندان تلاش بایستی که گر هزاران کوه بر سر راهت بودی و راهی جز شکافتن آنان نبودی یک دم ننشستی و کوهها را شکافتی این را کالیبره تلاشتان بنمایید.

 نقل است مریدی شیخ رضی الله عنه را گفتندی که یا شیخ گویی شما را درین مملکت سکنی نبودی کین چنین سخن گویی که در این مملکت پارتی را بایستی از برای موفقیت. پس شیخ فرمودی چون تلاش شما در راهی پدید آمدی خدای عزوجل پارتی را نیز بر سر راهتان قرار دادی. شرط آن باشد که در هدفتان ثابت قدم بودندی.

نقل است چون مریدان خواستی تا بر سر و روی خود کوفتی و خاکها بر سر کردی شیخ فرمودی زین پس هر که را این عمل باشدی از مریدان ما نباشدی. پس مریدان گریه ها کردی و ضجه ها زدی پس شیخ چشم بستی بر گناهشان که ترک عادت را یکدفعه نشاید.

خداوند بر طول عمر او بیافزاد.

 پ ن: دلنوشته های شیخ را هم ببینید.

*: کالیبراسیون مطابقت با استاندارد را تعیین می‌کند. کالیبراسیون در حقیقت اندازه‌گیری  و تعیین صحت وسیله اندازه‌گیری در مطابقت با مرجع تایید شده می‌باشد.

به زبان ساده تر یک مرجعی را به عنوان استاندارد در نظر گرفته و دیگر اجزا را با آن مقایسه کرده و در صورت برابری میگویند آن جز را کالیبره کرده اند.

*2: توضیحات ازشیخ است؛ مهندسین و کارشناسان عزیز اگر ایرادی می بینن حتما تذکر بدن.

+ نوشته شده در جمعه دهم خرداد 1387;ساعت 12:29; توسط حقگو; | Balatarin

شیخ رضی الله عنه را پرسیدندی اندر فواید همسرداری؟ شیخ فرمودی: اندر آن فواید بسیاری بودندی ولیک بهترین آن، این باشدی که چون تصادف کردندی و کسی شما را سوال کردندی چون گشته؟ پاسخ داده آید که ایشان بودندی و من نبودندی.  

نقل است مریدان ازین پاسخ شیخ نعره ها زدندی و خنده ها چندان که ایشان را روده ای نماندی.

خداوند بر طول عمر ایشان بیافزاید.

............................................................................................................

پیشنهاد

 دیدنش تو این شرایط خیلی برام جذاب بود. نه اینکه روی موضوع خاصی تعصب داشته باشم بخاطر اینکه میشد احساس کرد بیطرفانه و صادقانه ساخته شده.

فکرش رو بکنید تو دوره ای که مسلمانان جنگ طلب و وحشی نشون داده میشن یا حداقل خواست قدرتها اینطوریه و البته ما هم کارها و صحبتهایی میکنیم که مهر تائیدی است بر اتهامات اونها فیلمی ساخته بشه که مسلمانها نقش مثبت دارن و صلحجو و مهربان هستند.

فیلم سرزمین ملکوت رو ببینید.

صلاح الدین ایوبی رو زیاد دوست ندارم که همگان از میزان علاقه شیخ به شیخ شهاب الدین سهروردی اگاهی دارن که در زندان ایشون ناکار شد. البته تحت فشار علمای بیسواد و متحجر وشاید او چاره ای جز این نداشته... نمیدونیم. ولی خوب توی این فیلم چهره خوبی ازش به نمایش گذاشته شده.

 

 

+ نوشته شده در سه شنبه هفدهم اردیبهشت 1387;ساعت 19:0; توسط حقگو; | Balatarin

مریدان عزیزی که می خواستن از ما اعتراف بگیرن میتونن برن جریان اعتراف شیخ و عاشقی رو اینجا بخونن.

دلنوشته های یک شیخ

..........................................................................................

اینجا یه مسابقه راه انداخته‌اند برای محبوب‌ترین وبلاگ: Persian Weblog

 

آدرس ۵ تا از محبوب‌ترین وبلاگ‌هایی را که می‌خوانید در باکس‌های بالای صفحه قرار دهید.( میدونم که وبلاگ من از همه محبوبتره براتون ) پس وبلاگ شیخ رو هم فراموش نکنید

+ نوشته شده در شنبه هفتم اردیبهشت 1387;ساعت 9:26; توسط حقگو; | Balatarin

    ق ن: این پست در ارتباط با پست پایینی است برای درک بهتر لازم است پست قبلی را هم مطالعه بفرمایید.

شیخ رضی الله عنه را پاسخی بایستی از برای جمیع مریدان IQ، و از آنجا که وی را یارای پاسخ گفتن به تک تک مریدان نبودی پاسخی سرگشاده نگاشتی از برای جمیعهم اجمعین.

 بابا من موندم این اساتید و دبیران و معلمان گرانقدر ادبیات چی کار میکنن؟ ما رو با اینکه رشتمون غیر مرتبط بود که بلایی سرمون اوردن که بی ادبیات زیستن نتوانیم ولی شما چرا اینجوری هستین نمیدونم؟ شاید اشکال ازمن و یا از شما.

این اساتید محترم به شما نگفتن که شعر حافظ چند وجهیه؟ چرا همه به ظاهر توجه کردن. دلم میخواست یکی به اصل برسه که من نخوام این و اینجا توضیح بدم.

   آن ترک پریچهر: منظور ان مرید شیخ بودی که ان صحبت را کرده بودی.

  که دوش از بر ما رفت: منظور که دوش اومد و کامنتی گذاشت و رفت.

آیا چه خطا دید که از راه خطا رفت: منظور از شیخ درین مدت چه چیزی دید چه اشتباهی؛ چه غلطی و چه خطایی که او از آن راه خطا رفت و شیخ را خودکامه پنداشت.

الان دویزاری همه افتاد؟

خوب الحمدالله.*

نون: مگه شیخا چشونه که ترک پریچهر نداشته باشن.

کورال:  از تو که انتظار نداشتم.

ندا.ح: ما  هنوز اندر دام هیچ پریچهری نیوفتاده ایم به لطف حق تعالی:

نیست در شهر نگاری که دل ما ببرد

بختم ار یار شود رختم ازینجا ببرد**

رکسانا: بابا به پیر به پیغمبر این شیخ با بقیه شیوخ فرق داره. ما نیز البته در آینده شاید چونین شدیم.

  یک خاطره:

چندی پیش با یکی از حاجیهای کت و کلفت– نمیدونم املا((کت)) درسته یا نه؟- جایی رفته بودیم که سیل حوریان بهشتی نیز اونجا بودن ما جلوی حاجی خجالت می کشیدیم به فیض برسیم و دیدیم نه بابا حاجی خودش غرق تماشاست.

گفتیم: حاجی حالا ما مجردیم نگا کنیم ایرادی نداره شما که ماشالا....

گفت: ندیده یک چیز میخواد دیده هزارتا.

گفتم شاید بعدا ما هم دیدیم و حرمسرایی درست کردیم خدا رو چه دیدی.***

شیخ ابوزید: بابا بازم به تو.

پشه جون تو که منو کشتی با این کامنتات.

بابی: همینکار رو کردم. از طرف بالا همونجایی که کفترها می ایند.

سانی: شیرینترین ابراز همدردی رو که داشتیم حالا نمیدونم بخاطر حرصها بوده یا ترک پریچهر؟

مرضیه: به تو دیگه هیچی ندارم بگم زبونم داره کمکم مو در میاره.

توکا: به به.... نه عزیزم یار شادان می خواهیم.

* : شیخ هیچ ادعایی در ادبیات نداره یه وقت فکر نکنیدها

**: به قول یکی از دوستان از بی لیاقتی ماست که عاشق نمیشیم وگرنه این همه دختر گل و گلاب...

*** : لطفا برداشتهای بد در مورد شیخ نکنید

 

 

 

+ نوشته شده در سه شنبه سوم اردیبهشت 1387;ساعت 18:8; توسط حقگو; | Balatarin

خوب اکثر بچه ها عیدی می خواستن شیخ هم پس از تفکر بسیار که چی برای کی مناسبه این عیدی ها رو پیشنهاد میکنه:

  1. یک ببعی* + یه دنیا عشق برای سانی
  2. یک عالمه نمره بیست برای رکسانا که یه وقت این ترم مشروط نشه
  3. یک خودرو تویوتا کمری برای کورال
  4. یک کارت اشتراک 2نفره یکساله رستورانهای کشور برای رونیکا که با نازلی برن غذا بخورن با قابلیت پذیرش توی رستورانهای مالزی
  5. یه جعبه مدادرنگی برای نسیم
  6. یک ویلا توی شمال به شیخ عیسی ابوزید
  7. یه دیوان حافظ برای مرضیه
  8. یه پیف پاف برای باهوشترین پشه دنیا
  9. یک کمان طلایی برای یکی از همین آرشها
  10. یک قلم طلایی برای وستای عزیز
  11. یک شمشیر Panasonic برای آخرین سامورایی
  12. یک خرقه وتسبیح برای شیخ الشیوخ
  13. یک زنگوله طلا برای گوسفند
  14. یک ابرکامپیوتر برای ابلهی که همه چیز میدانست!
  15. یک دوربین دیجیتال برای صندوقچه( خودت می تونی مدلش رو انتخاب کنی)
  16. یک تنه درخت برای دارکوب
  17. یک خودرو هیوندا آزرا برای عبدالله خان رضایی
  18. یک ستاره طلایی هم برای ندای عزیز
  19. و برای دیگران + نفرات بالا یه دنیا عشق.... و این شعر سعدی

   درخت غنچه برآورد و بلبلان مستند 

    جهان جوان شد و یــاران به عیش بنشستند

   حریف مجلس ما خود همیشه دل می برد

    علــی الخصوص کـه پیـــرایــه ای بر او بستند

   بساط سبزه لگدکوب شد به پای نشاط

     ز بس که عـامی و عـارف به رقص برجستنـد

   یکی درخت گل اندر سرای خانه ماست

    که ســــــروهای چمن پیش قـــــــامتش پستنـد

   به سرو گفت کسی، میوه ای نمی آری

   جـــواب داد کــه آزادگـــــــــان، تهــــی دستنــد

.......................................................................................................

پ ن: خوب دوستانی که ادرسشون رو داریم که هیچی بقیه ادرسشونو بدن تا عیدیاشون براشون ارسال بشه.

پ ن2: پ ن اول رو جدی نگیرید و بزاریدش به حساب دروغ سیزده.

*: منظور از ببعی: بره کوچولو

+ نوشته شده در سه شنبه سیزدهم فروردین 1387;ساعت 18:55; توسط حقگو; | Balatarin

پیش نوشت: دلنوشته های شیخ  فراموش نشود

نقل است در محفلی مجازی دو تن از مریدان، - رکسانا خانوم و عبدالله خان رضایی-

شیخ رضی الله عنه را سوال کردندی از باب ترانه ها شیخ فرمودی بسیار باشدی چرا که ما مادام در حال گوش سپردن به موسیقی باشیم آنهم با ولوم بالا .

 از کرامات شیخ رضی الله عنه نقل کرده اند که خواننده ای یافت نشدی که صدایش را نشنیدی و با شیخ حشر و نشری نداشتی و ازشیخ الهام نگرفتی.

گفتندی چندی گلچین فرمای و بر مریدان نمایان کن پس شیخ بسیار تامل و تفکر نمودی اندر باب انتخاب آهنگها و هرچه تلاش نمودی انتخاب را مشکل دیدی و الخ.

پ ن: خوب نمیشه گفت این اهنگها رو از همه بیشتر دوست دارم لی خوب برام با بقیه متفاوتند.

پ ن2: خوب اقا عبدالله یه مطلبی نوشته بود درباره گیتار شماعی زاده گفتم منم یه خورده از استاد بنویسم و لیستم رو با چندتا از اهنگهای ایشون شروع کنم اهنگهایی که خاطره انگیزند:

1. ترانه بد نگو از استاد حسن شماعی زاده

    دنبال تو یه عمری بود / تو آسمون میگشتم / یکی نبود بهم بگه / که نا بجا می گشتم

راهی شدم دون دون / به شهر تو رسیدم / تو کوچه هاش پرسه زنون / به هرجا سر کشیدم / حالا که من دربه در شهر تو ام کو به کو / قصه تنهایی من رو میدونی مو به مو /  محض خدا پشت سر من همه جا بد نگو

2. ترانه زنده باد عشق از استاد حسن شماعی زاده

    خیلی وقته که دیگه دلت واسم تنگ نمیشه / گل ابریشم من گل که دلش سنگ نمیشه / خیلی وقته که یه پیغومی ندادی واسه من / آخ چقدر قشنگه از عشق تو دیونه شدن /

تا میای تموم میشه هرچی غمه / روز دیدار تو روز عشقمه / زندگی عشق همین دقایقه زنده باد هرکی هنوز یه عاشقه

3. ترانه ظالم بلا از استاد حسن شماعی زاده

    گلبرگ گلم / گل توی باغچه / بی تو نبینم گلی روی طاقچه / ای ظالم بلا نظری به ما کن / لبهات شیرینه اسمم و صدا کن / دیگه دست خودم نیست / دیگه دل تو دلم نیست / دو چشمات ول کنم نیست / آره دوست دارم بار اول نیست  / آره دوست دارم دست خودم نیست.

4. ترانه غریب آشنا از گوگوش آهنگساز استاد حسن شماعی زاده

    تو از شهر غریب بی نشونی اومدی / تو با اسب سفید مهربونی اومدی / تو از دشتای دور و جاده های پر غبار /  برای همصدایی همزبونی اومدی / تو از راه میرسی پر از گرد و غبار / تمومه انتظار میاد همرات بهار / چه خوبه دیدنت چه خوبه موندت / چه خوبه پاک کنم غبار و از تنت / غریب آشنا دوست دارم بیا / من و همرات ببر به شهر قصه ها / بگیر دست منو تو دستات / چه خوبه سقفمون یکی باشه با هم / بمونم منتظر تا برگردی پیشم /تو زندونم با تو من آزادم

5. ترانه نفس از گوگوش آهنگساز استاد حسن شماعی زاده

     اگه حتی بین ما / فاصله یک نفسه / نفس منو بگیر / برای یکی شدن / اگه مرگ من بسه / نفس منو بگیر / ای تو هم سقف عزیز / ای تو هم گریه من / گریه هم فاصله بود / گریه آخر ما / آخر بازی عشق / ختم این قائله بود

6. ترانه سکه از معین عزیز

    { پرنده قشنگی بود و پر زد / رفیق روز تنگی بود و پر زد / خیال کردم دلش دنبال عشقه / پی خوش آب و رنگی بود و پر زد }

اگه سکه دو رو داره / اسیر دست بازاره / نه عشقی داره تو کارش / نه مهری داره بازارش / تو که سکه نبودی یار بودی / به ظاهر عاشق و غمخوار بودی / من و گمراه کردی وای بر من /  تو هم افسونگر و مکار بودی

7. ترانه قلب من از جنت مکان مهستی

      با قلب من بازی نکن / ای خوب خوب ای خوب من / ای صبح بی غروب من /  با قلب من بازی نکن / ای خوب خوب ای خوب من / ای عشق بی زوال من / ای خوب هر خیال من / ای چشمه زلال من / وای تو کجا و حال من / محبوب بی گناهتم / رسوای سر به راهتم / باور هر محال من / وای تو کجا و حال من

8. ترانه خالی از ابی

    من خالی از عاطفه و خشم / خالی از خویشی و غربت / گیج و مبهوت بین بودن و نبودن / عشق / اخرین همسفر من / مثل تو منو رها کرد / حالا دستام مونده و تنهایی من /

9. ترانه قصه امیر  از سیاوش قمیشی

بارون امشب توی ایون / مثل آزادی تو زندون / بی صفا بی تحرک بی ریا بود/  توی زندون میکنه جون / مرد با همت میدون / توی فکر رای فرجام امیر / بی سرانجام نداره حتی رفیقی / که بگه دردشو / درد دیدن و نگفتن / بی سرانجام توی فکر آسمونه / که بباره / بلکه توی قطره بارون / بتونه اشک خدا رو هم ببینه / نمی دونه حتی اشکم دیگه فایده ای نداره

10. ترانه از سیاوش قمیشی

   هرگز نخواستم که تو رو / با کسی قسمت بکنم / یا از تو حتی با خودم / یه لحظه صحبت بکنم / هرگز نخواستم که به داشتن تو عادت بکنم / بگم فقط مال منی به تو جسارت بکنم / انقدر ظریفی که با یک /  نگاه هرزه میشکنی / اما تو خلوت خودم / تنها فقط مال منی

11.  ترانه پیک نوید از اندی (تقریبا تموم اهنگاش برام خاطره انگیزند)

   برای دیدن تو / زندگی مو سر میکنم / هرچی دلت می خواد بگو / حرفتو باور میکنم / سنگ صبور تو منم / پر از وفا و سادگی / بگو که حرف دلتو / به من نگی به کی بگی (2) / تو برام پیک نویدی / تومثل صبح سپیدی / دل دیونه ام دست توست / تو فرشته امیدی / تو از اسمون رسیدی / شیشه عمر من دست توست

پ ن 3: هرچی بیشتر فکر کردم ترانه های بیشتری به ذهنم میومد و خیلی داشت طولانی میشد البته سه تای اول رو چون تو پرانتز گفتم یازده تا ترانه نوشتم.

پ ن4 : روی خواننده یا سبک خاصی تعصب ندارم و همچی گوش میدم سنتی، پاپ، رپ، ایرانی، خارجی، داخلی، اونور آبی و ... سعی کردم آهنگهایی رو که دوست دارم از هر تیپش یکی رو انتخاب کنم و اینکه اهنگهای قشنگی هست که الان گوش میدم ولی گفتم خاطره انگیزناکتر باشن.

پ ن 5: به لیست بالا اینها رو هم اضافه کنید

     شب زده از ابی / آسمان توسکانی از آندره بوچلی / سال 2000 داریوش /

چون خودم نفر آخری هستم که به بازی دعوت شدم اگه احیانا کسی مونده من دعوتش میکنم همینجا.

پ ن ۶: به اکثر کامنتها پاسخ داده شد.

پ ن۷: دارکوب جان نامه شدید اللحن تان به یورگن کلیزمن را قرائت نمودم

 

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و یکم اسفند 1386;ساعت 19:55; توسط حقگو; | Balatarin

نقل است روزی مریدی شیخ رضی الله عنه را مورد سوال قرار دادی و گفتی یا شیخ در زندگی هر برنامه ای ریزیم و هر کاری کنیم با شکست مواجهیم پندی فرمای تا گره از کار ما بگشایی؟

شیخ او را و جمله مریدان را نصیحت قرمودی که در اموراتتان و برنامه هایتان همواره چرخه دمینگ را بکار بردی تا کامروا گشتی.

خداوند بر طول عمر او بیافزاد.

پ ن: حالا این چرخه دمینگ که گفتی چی هست؟

........................................................................................................

پیشنهاد:

از دیدنش خیلی لذت بردم هرچند خیلی هم اعصاب خورد کن بود که چرا هر چی تلاش میکنه که خوب بشه همه چیز خرابتر می شد و بد شانسی پشت بدشانسی. فکرش رو بکن یه فیلم اعصاب خورد کن رو گذاشتن توی ژانر کمدی.

 البته توی اکثر صحنه ها نمی دونی باید بخندی یا اینکه برای اون بیچاره گریه کنی. در مورد چی حرف میزنم؟ معلومه دیگه فیلم ملاقات با والدین.

ببینید و لذتش را ببرید و بخندید.

پ ن: لینک دلنوشته های شیخ رو به وبلاگهاتون اضافه کنید.(لطفا با حالت دستوری خونده بشه ) و اگه اضافه نکنید

 

پ ن2: اینم چرخه دمینگ.

1. برنامه ریزی ( Planinig )         2. اجرا (  Do)

3. بازبینی ( Check )                   4 .اقدام ( Action ) و یا اقدام اصلاحی

   و یا به طور خلاصه (PDCA  ).

 

چرخه دمینگ

+ نوشته شده در دوشنبه سیزدهم اسفند 1386;ساعت 22:14; توسط حقگو; | Balatarin

شیخ رضی الله عنه را در معبری گذر بیوفتادی و در آن حال پیرزنی مسکین در حالی نزار به تکدی مشغول؛ شیخ را در آن حال نظر بوی بیوفتادی و مریدان را همی فرمودی:

به حـــــال کســـی ببــــاید گــریست

که دخلش نوزده و خرجش به بیست

نقل شیخ رضی الله عنه را کمکی شایان بودی و جمله مریدان نیز.

خداوند بر طول عمر او بیافزاد.

.............................................................................................................

پیشنهاد:

بعضی وقتا یه چیزایی روی دلت گیر میکنه که نه میتونی بگیشون و نه می تونی نگیشون. مخصوصا توی این دنیای مجازی اگه بخوای سبک و سیاق نوشتنت رو  حفظ بکنی.

پیشنهاد این هفته از نوع خودیه آره یعنی پیشنهاد میکنم دلنوشته های خودم رو توی وبلاگ جدیدم که بخاطر حفظ این سبک توی این وبلاگ راه انداختم رو بخونید حتما.

کسانی هم که لینک مان کرده اند لینک وبلاگ جدید را نیز فراموش نکنند پلیز.

پ ن: الان که همه دخلشون 11 است و خرجشون 22 باید چیکار کرد ها؟

+ نوشته شده در جمعه دهم اسفند 1386;ساعت 19:32; توسط حقگو; | Balatarin

تصور کنید فردی که خیلی ادعاش میشه از همه چیز سر در میاره رو می خواهید تلفنی برای انجام کاری راهنمایی کنید بعد میبینید طرف هیچی سرش نمیشه دیونه نمیشید

پ ن: این پست در اولین فرصت ویرایش خواهد شد.

پ ن۲: موسیقی وبلاگ رو فراموش نکنین. شعرشم ازینجا میتونید بخونید.

پن۳: پ ن۱

+ نوشته شده در جمعه بیست و ششم بهمن 1386;ساعت 22:28; توسط حقگو; | Balatarin

نقل است شیخ رضی الله عنه را مریدان حاضر گشتندی بر بالین و شیخ را ناله ها بودی و بسی. و مریدان نیز خود را چندان تکه پاره نمودی از برای شیخ که گفته ناید و در توصیف نگنجد. پس یکی از مریدان شیخ را گفتی یا شیخ تو را چه شده است کاین چنین بی قراری نمایی؟ شیخ رضی الله عنه فرمودی: ای مریدان شیخ از آن دم که مصاحبه شیرین عبادی را قرائت نمودی یک لحظه خواب بر چشمانش جاری نگشتی و یک دم نیاسودی. کان بزرگوار فرموده است که هیچگاه دنبال ریاست و قهرمان بودن نبوده ام و شیخ در تمام مدت و در هرحال به دنبال قدرت و شهرت و ریاست بوده ام خدایم ببخشاید.

نقل است در آن حال مریدان خود را تکه پاره نمودی از برای شیخ و شیخ را گفتندی که چنین نباشدی و از شما خاکی تر ندیده ایم و چند تن در آن حال جان خود را از دست بدادندی از برای شیخ.

خداوند بر طول عمر او بیافزاید.

.............................................................................................................

پیشنهاد:

بدون شک یکی از تفریحاتی که شیخ ازش لذت می بره دیدن کارتن هست حالا این کارتن کاره والت دیزنی و کمپانی پیکسار هم باشه که دیگه نگو.

بالاخره روز موعود رسید و یکی از دوستان DVD آخرین شاهکار پیکسار رو برام اورد. حتما تا اینجا متوجه شدین که منظورم چیه ؟ درسته کارتن راتاتوییل.

البته قبلا سعی میکردم که کارتنها رو با دبله بچه های خلاق ایرانی ببینم که لذتش رو برام چندین برابر میکرد ولی از بس تعریف این موش رو شنیده بودم که طاقت نداشتم صبر کنم تا دوبلش بیاد.

توی یتیکش امیل به رمی میگه بابا میدونه؟ رمی میگه میتونی با چیزایی که بابا نمیدونه یک کتاب نه کلی کتاب بنویسی! خودتون دیگه پرتغال فروش رو پیدا کنید.

پ ن: این چند وقته میبینم که پیشنهادهام متن اصلی رو تحت الشعاع قرار دادن میخواید دیگه پیشنهاد نزارم.

 

 

+ نوشته شده در شنبه بیستم بهمن 1386;ساعت 14:26; توسط حقگو; | Balatarin

نقل است روزی حاج آقا* به دیدار شیخ رضی الله عنه آمده بودی و شیخ را در مهمانخانه پذیرای وی گشته بودی و از برای سرگرمی رسیور را نیز روشن کردندی و هم در ان هنگام شبکات مبتذل لس آنجلسی مشغول پخش موزیک ویدئو؛ به ناگه حاجیه خانم** وارد اتاق گشتندی با تنقلات از برای پذیرایی میهمان متوجه تصاویر مبتذل گشتندی شیخ را ندا دادی که آنرا خاموش نماید به ناگاه دایی شیخ گفتی لزومی نباشد و حاجیه خانوم را گفتی مگر آن نباشد که پس از رفتن اینان برکت نیز از کشورمان رفتی. شیخ را خنده امدی و انگشت حیرت به دهان فرو برده اندر نکته دانی دایی جان و او را مسلم گشت که در نکته دانی به وی رفته باشدی که گفته اند بچه حلالزاده به داییش میرود.

*: دایی شیخ باشدی که چندین سفر حج بجای اوردی و بسیار انسان منطقی، روشن و مذهبی است و لیکن تعصبات بیجا وی را نباشد.

**: مادر شیخ باشدی که هزار جان گرامی فدای یک تار مویش باشدی و لیکن بسیار مذهبی و سنتی باشند و از مخالف سخت ماهواره.

پ ن: باور کنید این اتفاق ربطی به این ایام نداره.

.............................................................................................................

پیشنهاد

حالا که بحث ماهواره داغه یه پیشنهاد ماهواره ای هم میدیم.

 کسایی که ماهواره دارن حتما شبکه جدید – البته نه خیلی جدید- رو دیدن به نام GEM جز شبکه هایی که دیر اومده و داره می ترکونه و البته از لندن پخش میشه. من نمیخوام این  شبکه رو پیشنهاد بدم بلکه یکی از برنامه های اون به نام TopCut با اجرای فوق العاده شیرین خانوم. توی این برنامه هم هر هفته یه فیلم تقریبا جدید با زیرنویس فارسی پخش میشه و هر ازگاهی که احساس میشه بیننده ممکنه متوجه نشده باشه یه دفه شیرین خانوم میاد و جریان فیلم رو تا اونجا تعریف میکنه.  زمان پخشش هم یکشنبه ها ساعت 21:30 به وقت تهران و روزهای دوشنبه، پنجشنبه و جمعه هم تکرارش پخش میشه.

اینم فکانسش:11137  h   ¾  27500

پ ن: نکنه شیخ عامل ترویج تهاجم فرهنگی شده باشه؟ ها؟

پ ن: برای شناخت بیشتر آقای بورقانی پیشنهاد میکنم این مطلب- اسمش احمد بود، احمدبورقانی- رو بخونید.

+ نوشته شده در چهارشنبه هفدهم بهمن 1386;ساعت 14:30; توسط حقگو; | Balatarin

نقل است شیخ رضی الله عنه را در محفلی مجازی سوال کردند که یا شیخ کمتر آیی و کمتر نگاری؟

شیخ فرمودی هستیم لیکن بخاری اتاقمان را از برای بی لیاقتی مسئولین و رسیدن گاز به هموطنانمان خاموش کرده ایم خود در اتاق عمومی( حال یا نشیمن) سکنا گزیده ایم.

پ ن: مردم ما اینقدر ساده اند که با یه ظاهرسازی می تونی یه فرد مقدس براشون بشی و اونها حاضرن برات جونشون رو فدا کنن. باور کنید.

پ ن: اینم نوشتم که یعنی زنده ایم و هستیم و به زودی بخاری اتاقمون رو روشن خواهیم کرد.

پ ن: احمد بورقانی هم رفت یادش گرامی و راهش پر رهرو باد.

.............................................................................................................

پیشنهاد

 این نوع نوشتن مستلزم مطالعه زیاده -البته منتی نیست من اگه اینجا رو هم نمی نوشتم مطالعه میکردم بخاطر خودم- مطالعه مسایل روز و طنز و نگاشته های قدیم ایرانی و افزایش دایره لغات خودم.

یکی از مجلاتی که هر دو موضوع رو هم زمان برام فراهم میکنه- البته بجز منابع دیگه– بدون شک ماهنامه گل آقا است که پیشنهاد میکنم اگه قبلا نمی خریدینش الان حتما بهمن ماهش رو بخرید و از مطالبش لذت ببرید. حتما هجوم لشکر برف و سرما به ماندانائو رو بخونید+ مطالب دیگش.

+ نوشته شده در دوشنبه پانزدهم بهمن 1386;ساعت 20:6; توسط حقگو; | Balatarin

شیخ رضی الله عنه را روزی در معبری بگذشتی و اندر حال شخصی شیخ را پرسیدی که در این ایام بهترین دعا چه باشد برای ما. شیخ فرمودی: بنزینتان مستدام باد.*

پس آن شخص نعرهها زدندی و مرید شیخ گشتندی.

*: دعایی است که کاوه خان از برای شیخ کرده اند و شیخ بسیار ازان مشعوف گردیدندی.

.....................................................................................................

مریدان شیخ رضی الله عنه درین ایام سخت مشغول بودندی به مناسبتی عظیم که در راه بودی. نقل است شیخ مریدان را ندا داد که نصیحت پارین ما بر جا باشدی.

پس یکی از مریدان که تازه در حلقه شیخ شدی پرسید که نصیحت پارین چه باشدی؟ پس یکی از مریدان فرمودی؟ - ما حرف مرید رو نمی نویسیم حرف شیخ رو کامل نقل میکنیم-

تولدم مبارک

 

چون شیخ تولد اعلام کردندی پس پیغام دادی جمله مریدان را که هدیه نیاورید که دانیم هدیه شما مریدان یه دنیا عشقه زندگیتون با بودنم درست مثل بهشته.

پس جمله مریدان ازین افاضات حظی وافر بردندی و خود را بسیار راحت دیدندی چون در جهان چیزی نیافتی بقدر لیاقت شیخ (دامت برکاته)

پس همگی با هم آهنگ

Happy birthday to you

تلاوت کردندی از برای شیخ

پ ن: این شعر مرضیه رو هم که خوندم خیلی قشنگه برا همین اینجا مینویسمش

شناسنامه من یک دروغ اجباریست / هنوز تا متولد شدن مجالم هست

 

+ نوشته شده در جمعه چهاردهم دی 1386;ساعت 9:45; توسط حقگو; | Balatarin

دفتری دارم که توش چیزای جالب رو می نوشتم و متنای خودم هم یه گوشش بود وهمچنین خاطرات روزانمو. البته چند وقته که هیچی توش نوشته نشده فکر میکنم توش می نوشتم تا یه روز دوباره بخونمشون؛ دلیلی هم نداشت که مرورشون نکنم ولی تا حال مرورشون نکردم. توی همون دفتر این جمله رو دیدم نمی دونم از کیه ولی برای من خیلی از شبهات رو درمورد عبادت و ... بر طرف کرد براتون می نویسمش:

آیا هیچ گاه در دل شب، دور از هیاهوی زندگی به آسمان پر ستاره نگاه کرده اید؟ و روح شما به عظمت و زیبایی آن مجذوب شده است؟

این احساس احترام و ستایش به عظمت و زیبایی و اظهار خضوع و تسلیم در برابر خالق آن نیایش نامیده می شود.

***

مرا درین ظلمات آنکه رهنمایی کرد

نیاز نیمه شبی بود و گریه سحری

+ نوشته شده در دوشنبه دهم دی 1386;ساعت 14:9; توسط حقگو; | Balatarin

شیخ رضی الله عنه را اندر باب هندوانه سوال کردندی جمیع مریدان. شیخ پاسخ دادی نیکو سوالی بود که مناسبتی عظیم باشد آنرا! و لیک هندوانه را انواعی است اول هندوانه ای است که در زیر بغل گذارند دوم هندوانه ای است که با یک دست بلند کنند و سوم هندوانه ای است که آنرا خورند.

پس یکی ازمریدان پرسید آن مناسبت چه باشدی؟ شیخ فرمودی شب چله – همون شب یلدای خودمون- که بر مریدان واجب است به پا داشتن آن.

پس نعره ها بر خواست از مریدان اندر نکته دانی شیخ.

خداوند بر طول عمر او بیافزاد.

 

 

تقدیر و تشکر

در یادداشتی درکامنتها عزیزی با نام منقد(حتما منظور منتقد بوده) شیخ را مورد لطف خود قرار داده و این نکته را یادآور گشته که آن تصویر سیبیلو بالای صفحه اثر جناب نیماخان جمالی است از مجموعه مظفرالدین شاه و گلایه از عدم ذکر ماخذ.

  1. شیخ بدینوسیله کمال تقدیر و تشکر را از آن عزیز بیان می دارند خداوند طول عمر با عزت باو عطا نماید تا همچنان در راه نقد گام بردارند.
  2. شیخ درین مدت تلاش بسیار نمودی تا نظر نیما خان را نیز جویا شود اما تاکنون پاسخی دریافت نکرده است.
  3. انتخاب آن تصویر از رونیکا خانم دوست عزیزم بوده که زحمت طراحی قالب را نیز کشیده اند و ایشان نیز شیخ را ازماخذ آن کاریکاتور اطلاعی نداده اند شیخ نیز غافل بوده اند ازین امر با این حال شیخ به عنوان مسئول این وبلاگ شخصا از جناب نیما خان نیز عذر خواهی می نماید.
  4. شیخ ازینکه دیگر دوستان نیز انتقادات خود را نسبت به مطالب و طرح و ... این وبلاگ بیان دارند بسیار خوشحال خواهند شد.
  5. مطلبی بعدا اندر باب نقد نگاشته خواهد شد.

 

شب عاشقان بیدل چه شب دراز باشد

تو بیا کز اول شب در صبح باز باشد

+ نوشته شده در جمعه سی ام آذر 1386;ساعت 17:33; توسط حقگو; | Balatarin

     نقل است روزی شیخ رضی الله عنه در مجلسی باتفاق جمیع مریدان به سماع مشغول شدندی( لطفا با رقص اشتباه گرفته نشود) پس چندی از مشایخ- که شیخ ما را سخت منکر بودی- به حضورش شدی و شیخ در گوشه ای بنشستی و در آن حال نوای فرودگاه ازشیخ الاندی  – از مشایخ غنایی سبک پاپ اندر لس انجلس - پخش شدی پس یکی از مشایخ با شنیدن ان نوا شیخ را گفتی این آهنگ به چکاری باید؟

شیخ رضی الله عنه فرمودی در استقبال حجاج در فرودگاه!!!

 پس مشایخ ناله ها کردندی و توبه کردند از انکار شیخ و مرید شیخ شدی به رویت اشاره ای از کرامات شیخ.

خداوند بر طول عمر او بیافزاید.

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و هشتم آذر 1386;ساعت 13:31; توسط حقگو; | Balatarin

شیخ رضی الله عنه را گفتند فلان شخص را چگونه می بینی؟ فرمودی آنگونه که دیگران را!! گفتند چگونه؟ فرمودی با دو چشم.

پس نعره ها بر خواست از مریدان و پرده ها از چشمهاشان برافتادی از عنایت شیخ.

خداوند بر طول عمر او بیافزاد.

پ ن: دو چيزدر جهان صدا ندارد:مرگ فقير، ننگ ثروتمند.

***

من ظاهر نیستــی و هستـــی دانم           من باطـن هر فراز و پستی دانم

با ایـن همه از دانش خود شرمم باد          گــر مرتبه ئی ورای مستی دانم

+ نوشته شده در جمعه بیست و سوم آذر 1386;ساعت 14:21; توسط حقگو; | Balatarin

نقل است شیخ رضی الله عنه با یکی از مریدان خاص در خلوت نشسته و مباحثه ای در میان، شیخ نیز در همان حال DVD را پخش نمودی از Era؛ چون تصویر خانمی بر مانیتور ظاهر گشتندی شیخ مریدا را همی فرمودی که ازین تیپ دختران خوشمان آید و آن مرید گفتی که یا شیخ باید قدری تپل باشد. شیخ فرمودی از زنان تپل خوشمان نیاید. پس آن مرید گفتی: یا شیخ آن کپل است نه تپل که ما نیز خوشمان نیاید.

پس شیخ انگشت به دهان برده اندر نکته دانی مرید.

خداوند بر طول عمر او بیافزاد.

 

 

این روزها خیلی تو فکرم بود که نوشتن رو تموم کنم و دیگه ننویسم ولی یاد دوستان که هر روز به تعدادشون اضافه میشد دوستایی که هر روز من و مثل برادر کوچیک خودشون راهنمایی میکردن مانع شد که ننویسم – البته فعلا-

تو این مدت با خیلیها آشنا شدم که بعضا جز بهترین دوستانم هم هستن ولی توی این مدت بعضی وقتا از خودم بدم میومد وقتایی که همین دوستان از شیخ انتظاری داشتن که انجامش در توان شیخ نبود و یا اصلا به صلاح.

بعضی وقتا ....

بهتره دیگه ادامه ندم. آقایون و خانومها فعلا اشک نریزین شیخ هنوز هستش و زنده است –به کوری چشم دشمنان- و صحیح و سالم.

 

+ نوشته شده در دوشنبه نوزدهم آذر 1386;ساعت 22:31; توسط حقگو; | Balatarin

می دونید بعضی وقتا توی شرایطی قرار میگیریم که عکس العملهامون رو اصلا نمی تونیم پیش بینی کنیم. خیلی وقتها از حرکت خودمون پشیمون میشیم وبه هیچ صورت باورمون نمیشه که این حرکت از ما سر زده باشه. می دونید دلیلش چیه؟

دلیلش اینکه ما هیچ وقت خودمون رو تو اون شرایط احساس نکردیم و ازون مهمتر ما هیچ وقت شرایط بحرانی زندگیمونو از قبل پیش بینی نکرده ایم و براش آمادگی نداریم.

شرکتهای قطعه ساز و یا خودروسازان برتر دنیا مشکلات و یا ایرادات محصولاتشون رو پیش بینی میکنن و تولیدات خودشون رو توی بدترین شرایط ممکن مورد آزمایش قرار میدن ( شرایطی که یک در هزار هم ممکن نیست کسی باهاش مواجه بشه) تا ببینن محصولشون توی اون شرایط چه عکس العملی از خودش نشون می ده ؛ اگه اون عکس العمل راضی کننده نباشه سعی میکنن تا اونجایی که امکانش هست اون رو اصلاح کنن. یه همین دلیل محصولشون رو با اطمینان خاطر به دست مشتری میدن.

حالا اگه ادم هم بیاد و همین برنامه رو(پیش بینی شرایط و تمرین عکس العمل) توی زندگیش پیاده کنه بعید می دونم دیگه فشار ها بتونن اونو توی اون حد برسونن که مجبور به حرکتی غیر معقول بشه.

پ ن: منظور شیخ واقع بینی در زندگیه خدایی نکرده کسی شیخ رو متهم به تشویق مریدان به بدبینی نکنه.

پ ن2: شیخ هرچه گشت تا این موضوع رو در قالب حکایت بیان کنه نتونست موضوعی رو پیدا کنه شاید به این دلیل که خلاقیتش کم شده. شما اینطور فکر نمکنین؟

پ ن3:  دوستي با کساني که شور خدايي دارند و در تلخي هاي زندگي، ترش رويي نمي کنن، چه شیرین است.

 

 

لطفا فایل زیر را حتما ببینید

 و در صورت امکان لینک را نیز در وبلاگ خود قرار دهید

+ نوشته شده در چهارشنبه شانزدهم آبان 1386;ساعت 20:47; توسط حقگو; | Balatarin

شیخ رضی الله عنه را سوال کردندی از باب مشکلات. فرمودی مشکلات بر دو قسم است اول مشکلات مالی و دیوم مشکلات مالی. پس بیهوش گشتندی جمله مریدان از نکته دانی شیخ.

خداوند بر طول عمر او بیافزاد.

 

 

و قاف

       حرف آخر عشق است

                       آنجا که

                           نام کوچک من

                                        آغاز می شود.

                                                         قیصر امین پور

خیلیها در موردش گفتن و نوشتن ولی بازم کمه.

 

 

پ ن: فکر همچون چترنجات است تا باز نشود کار نمی کند.

پ ن 2: پس این مشکلات کی می خوان تموم شن خدا.

 

+ نوشته شده در جمعه یازدهم آبان 1386;ساعت 19:7; توسط حقگو; | Balatarin

روزی شیخ رضی الله عنه را گفتند: یا شیخ! فلان مریدت بر فلان راه افتاده مست و خراب.فرمود: بحمدالله که بر راه افتاده است، از راه نیفتاده است.

 

 

روزي سوراخ کوچکي در يک پيله ظاهر شد .
شخصي نشست و ساعتها تقلاي پروانه براي بيرون آمدن از سوراخ کوچک پيله را تماشا کرد. ناگهان تقلاي پروانه متوقف شدو به نظر رسيد که خسته شده و ديگر نمي تواند به تلاشش ادامه دهد.
آن شخص مصمم شد به پروانه کمک کندو با برش قيچي سوراخ پيله را گشاد کرد.
پروانه به راحتي از پيله خارج شد اما جثه اش ضعيف و بالهايش چروکيده بودند.آن شخص به تماشاي پروانه ادامه داد .
او انتظار داشت پر پروانه گسترده و مستحکم شود واز جثه او محافظت کند اما چنين نشد .
در واقع پروانه ناچار شد همه عمر را روي زمين بخزد . و هرگز نتوانست با بالهايش پرواز کند .
آن شخص مهربان نفهميد که محدوديت پيله و تقلا براي خارج شدن از سوراخ ريز آن را خدا براي پروانه قرار داده بود تا به آن وسيله مايعي از بدنش ترشح شود و پس از خروج از پيله به او امکان پرواز دهد .
گاهي اوقات در زندگي فقط به تقلا نياز داريم.

اگر خداوند مقرر ميکرد بدون هيچ مشکلي زندگي کنيم فلج ميشديم - به اندازه کافي قوي نميشديم و هر گز نمي توانستيم پرواز کنيم .
من نيرو خواستم و خدا مشکلاتي سر راهم قرار داد تا قوي شوم .
من دانش خواستم و خدا مسائلي براي حل کردن به من داد .
من سعادت و ترقي خواستم و خداوند به من قدر ت تفکر و زور بازو داد تا کار کنم .
من شهامت خواستم و خداوند موانعي بر سر راهم قرار داد تا آنها را از ميان بردارم .
من انگيزه خواستم و خداوند کساني را به من نشا ن داد که نيازمند کمک بودند.
من محبت خواستم و خداوند به من فرصت داد تا به ديگران محبت کنم .
من به آنچه مي خواستم نرسيدم .....
اما انچه نياز داشتم به من داده شد.
نترس با مشکلات مبارزه کن و بدان که مي تواني بر آنها غلبه کني

 

 

پ ن: مطلب بالا از اسرار التوحید نوشته محمد بن منور است با اندکی تغییر.

پ ن 2: متن رو هم دیدم خوشم اومد شایدم شما بارها خونده باشینش ولی خوب گذاشتیمش.

پ ن 3: بر میگردم اینا رو گذاشتم نگید شیخ کجاست؟ من همین دور و برام.

 



 

+ نوشته شده در یکشنبه ششم آبان 1386;ساعت 17:45; توسط حقگو; | Balatarin

نقل است شیخ در گذرگاهی در حرکت بودندی که ناگه کامیونی در جلوی شیخ پیچیدی و شیخ چندان ترمز کردندی که صدایی هولناک از ترمزها برآمدی اما بیفایده بودی و شیخ در چشم به هم زدنی در زیر کامیون!

شیخ در این تصادف چیزهایی بدید بس عجیب. ( توی این دوران دیدم که نماز هم جوابگوی رحمت خدا نیست و دنبال راهی میگشتم که شکر گذاری مخصوص خودم از خدا رو بجا بیارم اما چه سود که راهی پیدا نشد) آیا شما راهی روبلدین؟

پ ن : تا حال با سرعت 120 تا رفتی زیر کامیون ؟ آرزوی قلبی شیخ اینه که هیچ وقت نری ...

پ ن 2: توی تصادفی که همه میگفتن سر نشینان سواری همه مردن حتی یک قطره خون هم در نیومد.( چرا البته خواهرم یکمی زخمی شد که اونهم در حد هیچی بود)

پ ن 3: فکر می کنم افسران پلیس راه به کمی ادب و نزاکت بیشتر از هر چیزی احتیاج دارن...

پ ن 4: این تصادف مال همون موقع است که دلم میخواست گریه کنم یادته... البته گریه شکر ( اگه برای یکی از عزیزانم اتفاقی افتاده بود آیا من می تونستم خودم رو ببخشم)

پ ن 5 : بعد از تصادف برادر بزرگم ( که مراد شیخ نیز هست) بهم زنگ زد و ازم تشکر کرد و گفت اگه این تصادف خسارت جانی برای خانواده ما نداشته همش بخاطر قدرت تصمیم گیری قوی و رانندگی خوب من بوده!!!! (همون لحظه خیلی دلم میخواست بزنم زیر گریه اما ...)

پ ن 6: وقتی برادر دیگم که سر حادثه اومده بود موقع برگشتن تو ماشین دستمو فشار داد و بهم گفت مرد باش و این نکته رو متذکر شد که نمی دونی چقدر دوست داریم ( این دفعه می خواستم زار بزنم اما ...)

اینا رو گفتم که بگم خداجون خیلی دوست دارم خیلی خیلی...

پ ن 7: تو این 2-3 هفته اصلا حال نوشتن نداشتم ببخشید باشد که در روزهای آتی جبران نماییم.

1

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و دوم شهریور 1386;ساعت 16:27; توسط حقگو; | Balatarin

نیمه شعبان سالروز تولد منجی عالم بشریت مبارک باشد.

+ نوشته شده در چهارشنبه هفتم شهریور 1386;ساعت 18:56; توسط حقگو; Balatarin

 این چند روز خیلی دلم می خواد گریه کنم!!!
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و هشتم مرداد 1386;ساعت 18:41; توسط حقگو; | Balatarin

نقل است روزی شیخ در منزل برادر خویش بودندی؛ که بانگ اذان برخواست و شیخ آهنگ نماز کرد. پس چون پرسیدندی که مهر نماز کجاست؟ برادرزاده شیخ بگفتا : همونجا تو درایو D. پس جمیع مریدان و دوستان جمله بخندیدند تا روده بر گشتند.

پ ن: برادرزاده شیخ 3 سال و اندی بیش شن ندارد.

پ ن 2: می بخشید که خیلی در آپ کردم سعی می کنم زودتر آپ کنم.

 

 

+ نوشته شده در شنبه بیست و دوم اردیبهشت 1386;ساعت 18:34; توسط حقگو; | Balatarin

فکر میکنید بهترین دروغ سیزده چیه؟
+ نوشته شده در دوشنبه سیزدهم فروردین 1386;ساعت 19:21; توسط حقگو; | Balatarin

وای خدایا چقدر خسته ام.   امروز این آهنگ منصور رو گذاشتم برای تمام بازدید کننده های عزیز وبلاگم. شیخ حقگو همتونو دوست داره

پ ن: یه وقت ایراد نگیرین شیخ چرا این جوری نوشته ها امروز شیخنا (رضی الله عنه) حال اونجوری نوشتن رو نداشته

پ ن۲: افاضات با ض هست شیخ هم خودش می دونه.پس گیر ندین.

پ ن۳: دیشبیه آقایی توی تریبون آزاد ۲۰:۳۰ گفت که مردم نباید انتظار داشته باشن دولت یه شبه تمام مشکلات رو حل بکنه !!!! به نظر این آقا ۲۸ سال زمان کافی برای حل مشکلات وعده داده شده کمه؟ یه نگاه هم به مالزی بندازید ببینید که نه تنها کم نیست بلکه خیلی هم زیاده. یا یه آقایی که گفت شاید ساختن مملکت ۱۰۰ سال طول بکشه!! نمی دونم اینا پشت دوربین هم همین نظر رو دارن یا نه؟ ولی اگه واقعا اینطور باشن براششون خیلی متاسفم.

پ ن ۴: فکر نکنید کاملا حق با شماست. کی جای مطلب اصلی با پ ن ۳ رو با هم عوض کرده؟

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و دوم بهمن 1385;ساعت 9:30; توسط حقگو; | Balatarin

بابا حولم نکنید میگم نکنید دیگه میگم وووووووووواااااااااااااییییییییی

تولدم مبارک

تولدم مبارک

چون شیخ تولد اعلام کردندی پس پیغام دادی جمله مریدان را که هدیه نیاورید که دانیم هدیه شما مریدان یه دنیا عشقه زندگیتون با بودنم درست مثل بهشته.

پس جمله مریدان ازین افاضات بسیار حض وافر بردندی و خود را بسیار راحت دیدندی چون در جهان چیزی نیافتی بقدر لیاقت شیخ (دامت برکاته)

پس همگی با هم آهنگ

Happy birthday to you

تلاوت کردندی از برای شیخ

+ نوشته شده در پنجشنبه چهاردهم دی 1385;ساعت 22:47; توسط حقگو; | Balatarin

میگم چه حالی میده شب بخوابی صبح بلند شی ببینی همه جا سفیده!!!؟؟؟!!!

پ ن : اینو میخواستم دیروز که همه جا سپید بودبنویسم وقت نشد.

+ نوشته شده در دوشنبه سیزدهم آذر 1385;ساعت 21:32; توسط حقگو; | Balatarin

    

با اینکه خیلی وقتا با گوش دادن به موسیقی وقت خودمو توی تاکسی می گذرونم(البته با (MP3 Player ولی خوب بعضی وقتا مباحثه توی تاکسی اجتناب ناپذیر میشه. واینبار هم بر سر انسانهای بزرگ.

به نظر شما انسان بزرگ چه کسیه؟

   یه نفر که توی تاکسی بود نظرش در مورد مردان بزرگ این بود که کارهایی می کنن که باعث معروفیت قومشون میشه و به هیچ عنوان از تلاش برای رسیدن به هدفشون هر چه که هست دست بر نمی دارن مثالش هم این بود مغولها قومی کوچک و ضعیف بوده و هستند ولی یکی مثل چنگیز از همین قوم میاد و کل آسیا رو تسخیر میکنه. از نظر اون چنگیز آدم بزرگی بود!!!

ولی آیا یک انسان با کشتن چندین هزار نفر می تونه مرد بزرگی باشه؟ چه چنگیز و چه افرادی همچون چنگیز که برای رسیدن به هدفشون چه کارها که نکردن.

   افرادی هستند که برای رسیدن به هدفشون از هیچ تلاشی فرو گذار نکرده ولی حاضر هم نمی شوند از طرق غیر معقول عمل کنند آیا اینها مردان بزرگی نیستند هرچند نتیجه چیزی جز اونچیزی که اونا می خواستند شد!!!

.............................................................................................................

یه خاطره تاکسیه دیگه دارم اونو تو شبای آتی می نویسم.

.............................................................................................................

هر فرد به بزرگی چیزهایی است که او را خشمگین میکند.

.............................................................................................................

اگه نوشته ها رو راحت نمی خونین یک راه ساده میگم فعلا ازین طریق عمل کنین تا اینکه یه قالب خوب پیدا کنم و جایگیزین این یکی کنم. ( چه کنیم وقت طراحی قالب نداریم –البته نظرم اینه که قالب رو بزارم وقتی وبلاگ رو با  Domainاختصاصی ثبت کردم طراحی کنم- نظر شما چیه؟ )

    و البته راه حل: لطفا کلید Ctrl رو بفشارید و سپس اسکرول ماوس رو حرکت بدهید فونتها درشتتر شده و خواندن متن راحتتر می گردد.

 

 

 

+ نوشته شده در جمعه دهم آذر 1385;ساعت 17:11; توسط حقگو; | Balatarin

نه همه شبها بود قدر ای جوان               نه همه شبها بود خالی از آن

                                          

                                         ******

اگه این چند وقته کم کار شدم ببخشید. اما توی این هفته یک نگاه خواهیم داشت به زندگی حضرت علی(ع) البته از نوعی دیگر. فعلا بای

                          راستی شب قدر ما رو هم دعا کنید.

+ نوشته شده در شنبه بیست و دوم مهر 1385;ساعت 22:29; توسط حقگو; | Balatarin

  هفته گذشته یه هفته استثنایی بود برام.چرا؟ برای اینکه.

باور کنید فکر نمیکردم این همه دوستای قدیمی رو یه دفعه بعد از چند وقت توی یه هفته ببینم.البته اکثرا از بچه های دبیرستانی بودن یکیشون هنوز شادابی و نشاط و بذله گویی قدیمشو حفظ کرده مثل خودم.وقتی دیدمش با چند تا از دوستاش بود و من و به دوستاش و دوستاشو به من اینجوری معرفی کرد:

(بچه ها رفیق؛ رفیق بچه ها)

 

 

توی همین هفته یه شخص خیلی محترم و از چهره های معروف و خوشنام و خوشتیپ مملکتی از وبلاگم بازدید کرد.البته این موضوع و بعد از چک کردن میلهام فهمیدم.اگه بدونید کیه کف میکنید.

 

 

دیدم پشت یه اتوبوس نوشته بود: الهی ، گاهی ، نگاهی

نا خودآگاه لبخندی برلبانم نقش بست (البته این با اون لبخندی که همیشه روی لبامه فرق می کرد)

ت

 

پ ن: اگه این شبا و روزا به کسی سر نزدم گله نکنید چون به هیشکی سر نزدم حتی شما دوست عزیز.

پ ن2: این روزا اصلا حوصله نوشتن رو نداشتم الانم همینطوری نشستم و این شد.

پ ن3: ازینکه به من سر میزنین سپاسگذارم.

پ ن4: شاید هرچه به انتخابات نزدیکتر بشیم کفه مطالب سیاسی سنگین تر بشه.گفتم که گفته باشم.

+ نوشته شده در جمعه بیست و یکم مهر 1385;ساعت 6:4; توسط حقگو; | Balatarin

تواین دنیای نامرد یه دخترکور زندگی می کردکه با یه پسر آشنا می شه.همیشه از عشق پرشورش حرف می زد واز خدا می خواست که بینا بشه و تا آخرعمربا عشقش بمونه. بعد یه مدتی که بینا می شه می فهمه عشقش هم  کوره می خواد بره که پسره یه خنده تلخ می کنه و بهش میگه:

                می ری ؟ برو ولی... مواظب چشمام باش…

نتیجه گیری اخلاقی:با خوندن این داستان می فهمیم که لقب" نامرد"برای دختراهم کاربرد داره و مختص آقایون نیست.

 

چند توضیح :

  1. مطلب بالا از وبلاگ سوسکی انتخاب شده بود.
  2. در مورد لیست افتخارات این توضیح رو ضروری میدونم که تمامی موارد منطبق بر واقعیت می باشد و برای اینکه جای شک و شبه ای هم نباشه و بعضیا به طعن نگن که:

              خوش بود گر محک تجربه آید به میان         

                                            تا سیه روی شود هر که درو غش باشد

برای محکم کاری مورد 45 چندتا سند در زیر قرار می دم که همینجا هم اونا رو تقدیم می کنم به تمام خانومای محترم:

  

 

 دیدم عکسا کوچیکه دیدم آدرس رو اشتباه نوشتم اینم اصل عکسها با جزئیات کامل.

اونم که این سوسکا چرا اینقدر بر و ثمیزن بخاطر تبحر خاص منه دیگه.

 

+ نوشته شده در جمعه هفتم مهر 1385;ساعت 8:5; توسط حقگو; | Balatarin

رفیقان چشم ظاهربین بدوزید              که ما را در میان سری است مکتوم

همه عالم گر این صورت ببنند               کس این معنی نخواهد کرد معلوم

سعدی

     نه اشتباه نکنید منم نمی خوام این معنی رو معلوم کنم(یعنی میخوای بگی تو این معنی رو بلدی) ولی خوب همونطور هم که خودتون هم می دونید فلسفه روزه و رمضان چیز دیگه ایست.

     خیلی از حرفایی که میخواستم بزنم عبدالله عزیز پیش دستی کرد و توی پست دیشبش نوشت. (ای نامرد تو از طریق تله پاتی ایده دزدی کردی)ولی خوب یه چیزایی رو هم اون ننوشت که من می نویسم.

میگن ماه رمضان ماه میهمانی خداست، ماه برکت، ماه رحمته ولی خوب یکی از بچه ها گفت که هر سال ماه رمضون آبدارچیای شرکت رو اخراج می کنن و بعد از ماه رمضون دوباره استخدامشون میکنن. اینم از برکت این ماه برای اینا.بگذریم.

   هر سال که پیش می ره همینطور از بعد عرفانی مردم کم میشه و به بعد مادیشون اضافه میشه. اینو من خیلی راحت می تونم احساس کنم.(البته شاید هم به این دلیله که خودم هم به همون جهت پیش رفتم –نمی دونم)

یاد باد آنکه رخت شمع طرب می افروخت

                       وین دل سوخته پروانه بی پروا بود                  حافظ

من کار بکار شما ندارم من این ماه می خوام مست بشم مستِ مست.دیونه دیونه شمام همین الان تکلیف خودتون و روشن کنید:

زان می عشق کزو پخته شود هر خامی      گرچه ماه رمضان* است بیاور جامی

* در بعضی نسخ صیام است                                                           حافظ

جون شما من می خوام با جام عشق مست مست بشم باور کنید.شمام تشریف بیارید خوشحال میشیم.

البته خیلیا ادعا میکنن که قبلا ازین جام خوردن ولی –بلا نسبت شما- غلط کردن:

کاین مدعیان در طلبش بی خبرانند      کانرا که خبر شد خبری باز نیامد      سعدی

...........

یکی از بوی دردش ناقل آمد*      یکی از نیم جرعه عاقل آمد**

یکی از جرعه ای گردیده صادق***   یکی از یک پیاله گشته عاشق****

*: مثل بعضیا(نمی تونم بگم کیا ولی خوب می تونید حدس بزنید کیا خوب حرف میزنن)

**:مثل بعضیای دیگه(بدون شرح)

***: اینم مثل یه بعضیای دیگه

****: این و شاید حدس بزنید که من جزشون باشم ولی اینطور نیست اینم مال یه بعضیای دیگس.

حالا می پرسید پس شیخ ما جز کدومه؟

یکی دیگر فرو برده به یکبار          خم و خمخانه و ساقی و میخوار

حال میکنین با شیخ ؟ فعلا تو کف باشین.

توی این ماه من می خوام بر عکس دیگران خرقه زهد و ریا رو نابود کنم:

فدای پیرهن چاک* ماهرویان باد        هزار خرقه تقوا و جامه پرهیز       حافظ

* البته توی این دوره زمونه باید گفت مانتوی چاک ماهرویان.

امیدوارم این مسلمونیه یک ماه به تن شما بچسبه(البته به تن اونا که فقط همین ماه و مسلمونن)

اگر از عام بترسی که سخن فاش کنی

                                                 سخن خاص نهان در سخن عام بگو        دیوان شمس

***

نمی دونم مطلب و گرفتین یا نه خوب...

             من این حروف نوشتم چنانکه غیر ندانست

                  تو هم ز روی کرامت چنان بخوان که تو دانی

 

 می خواستم امشب یه چندتا به افتخاراتم اضافه کنم مطلب طولانی شد.انشاا... فرداشب.

راستی حلول ماه مبارک رمضان رو به شما عزیزان تبریک میگم.امیدوارم استفاده لازم رو ببرید.

التماس دعا.        یا    التماس 2A

+ نوشته شده در دوشنبه سوم مهر 1385;ساعت 23:2; توسط حقگو; | Balatarin

این روزا به هر وبلاگی سر می زدم می دیدم همه دارن لیست افتخارات ردیف میکنن. گفتم مگه من چیم ازونا کمتره من که کلی افتخارات ملی، غیرملی، بین المللی و حتی غیر بین المللی ندارم.بهمین دلیل و دقیقا بخاطر همین موضوع لیست افتخارات من به شرح ذیل اعلام میگردد:

1.      تولد در یک شب سرد زمستانی

2.      این یکی بخاطر مسائل خصوصی حذف گردید

3.      هوش فوق العاده از زمان طفولیت که در سن 3-4 سالگی کتاب فارسی سوم دبستان خواهرمو کامل حفظ بودم.

4.      محبوبیت در بین جنس مخالف از همان طفولیت بطوریکه تمام دختران مهدکودک دوست داشتن با من دوست باشن.

5.      شاگرد اول کلاس بودن تا سال اول دبیرستان

6.      کتک خوردن از دست خانم معلم در کلاس اول دبستان بخاطر شیطنت زیاد(البته چون دوستم داشت بعدش اومد عذر خواهی کرد)

7.      کتک خوردن برای دومین بار از دست آقای ناظم در کلاس پنجم بخاطر کتک خوردن پسرش ازمن (چون با هم همکلاس بودیم و رقیب البته عمری به پای من نمی رسید)

8.      خوردن کشیده آبدار از معلم ریاضی کلاس سوم راهنمایی بعلت کسب نمره 5/18 (هجده و نیم)

9.      استاد مباحث سیاسی در کلاس از همان زمان

10.  شکستن شیشه مدرسه در هنگام دعوا با یکی از همکلاسی ها

11.  یکه بزن محل بودن بطوریکه سابقه شکستن دست و ... رقیبان و در پرونده خود دارم.

12.  ریاست جمعهای دانش آموزی مختلف در کلیه مقاطع تحصیلی

13.  مدل دبیرستان بودن(بطوریکه طرز لباس و فرم ریش من همیشه زیر ذره بین مدیربود تا شاید کلیه بچه های دبیرستان اصلاح شوند)

14.  محبوبیت زیاد بین دبیران و دانش آموزان

15.  جز 5 شاگرد ممتاز دبیرستان در کلیه مقاطع

16.  اخراج از دبیرستان با معدل بالای 18 و انضباط بیست در سال سوم

17.  در امان نبودن هیچ دبیری از متلکهای من در سر کلاس بطوریکه دبیر معارفمون چندین جلسه منو از حضور در کلاس محروم کرد و چون زنگ آخر بود منم از خدام بود سریعا خونه

18.  دارای بیشترین غیبت مجاز در بین کلیه دانش آموزان کشور بدلیل شرکت در همایشها و جلسات گوناگون علمی و فرهنگی بطوریکه دبیر هندسه سال اول دبیرستانمون بعد از تصحیح اوراق گفت که این .... کیه که بیست گرفته.بعد از سه ماه منو نمی شناخت چون من همش 2 یا 3 جلسه سر کلاسش نبودم ولی بعد از کسب نمره بیست بدون حضور سر کلاس کفش بریده بود.

19.  علاقه خیلی زیاد به ادبیات فارسی ریاضیات فیزیک و البته بعدها شیمی.

20.  افتخار شاگردی آقای ... دبیر شیمی که باعث علاقه من به شیمی شد.

21.  افت تحصیلی بعد از اخراج از دبیرستان

22.  کسب اولین تجدید در دوره پیش دانشگاهی و همزمان جز دانش آموزان ممتاز بودن(حال میکنین هم تنبل کلاس بودم هم زرنگ)

23.  تسلط کامل به تاریخ معاصر به طوریکه دبیر تاریخ معاصر دبیرستان به من حسودیش میشد.

24.  قبولی در دانشگاه

25.  انصراف از ورود به دانشگاه حتی قبل از ثبت نام با اینکه از قبولیم خیلی ذوق زده بودم.

26.  طی دوران سربازی  با کسب کارت پایان خدمت

27.  نقاش و طراح

28.  گرافیست

29.  داشتن خط زیبا و خوانا

30.  عاشق سینما به طوریکه هیچ فیلمی از زیر دستم در نمیرفت

31.  ترک اعتیاد سینما به طوریکه نزدیک 9 ماه سینما نرفتم

32.  داشتن آرشیو ناب از سی دی ها و دی وی دی های فیلمهای روز

33.  نداشتن حتی یک دانه دی وی دی و داشتن چند سی دی ازون آرشیو ناب

34.  این یکی رو دیگه الان خودتون حدس می زنید با توجه به مورد بالا بله کاملا درسته سینه سوخته رفیق باز

35.  ترک دوستان به دلیل سگ خوری اموال

36.  نگاه نکردن به شبکه ایران موزیک

37.  نگاه کردن به شبکه PMC

38.  اینکه 24 ساعت شبانه روز در حال گوش دادن به موسیقی با صدای بلند هستم و خانواده شاکی ازین موضوع

39.  نداشتن حتی یک دوست دختر با توجه به داشتن جمیع شرایط

40.  احاطه به زبان انگلیسی و تسلط به زبانهای فارسی و البته ازون مهمتر لری(بختیاری)

41.  گرفتن گواهینامه رانندگی فقط با یک بار شرکت در آزمون عملی

42.  داشتن ادعای دست فرمون

43.  خوش تیپی و خوش چهره بودن

44.  نداشتن خط موبایل

45.   تبحر خاص در کشتن حیوانات موذی از جمله سوسک

46.  اضافه شدن 7،8 کیلو به وزنم فقط درمدت 2 ماه

47.  البته اینو دیر یادم اومد باید اون بالا می نوشتمش کارگرزاده بودن

48.  کارگر بودن

49.  قرائت کامل قرآن مجید به همراه ترجمه فارسی

50.  حفظ نبودن شاهنامه فردوسی

51.  داشتن یک لبخند زیبا بر روی لبان

52.  علاقه خاص به نیکول کیدمن و هانیه توسلی

53.  دیدن بیش از 5بار فیلم The Italian Job

54.  مطالعه روزانه

55.  از خوانندگان روزنامه شرق بودن

56.  ندیدن محمدرضا شجریان از نزدیک

57.  رد شدن از خیابان در هنگام خوردن بستنی قیفی

58.  علاقه داشتن به ورزش شنا و ...

این لیست بعدا هم قابل بروز رسانیست.

بازگشایی مدارس هم مبارک.همکلاسی سلام.

+ نوشته شده در جمعه سی و یکم شهریور 1385;ساعت 22:30; توسط حقگو; | Balatarin

سلام سلام سلام بر همه.

میگم تا حال شنیدین که میگن خدایا یه شری بیاد که خیر ما توش باشه . اِ تا حال نشنیدین.خوب حالا بشنوین. حتما می پرسین چی شده؟

       بعد از جریان تهمت 4-5 روزی سر کار نرفتیم و یه دفه هم گذاشتیم دیروز رفتیم و به مدیر مالی شرکت (که بنده از پرسنل ایشون محسوب می شم) گفتم اومدم برای تسویه حساب. خلاصه گفتن از کی سر کار نیومدی. گفتم 4، 5 روزی هست و خلاصه ازون اصرار که جریان چی بوده و از من که دیگه برام مهم نیست فقط می خوام برم. همین تا کار به جایی رسید که مدیرعامل شرکت هم اومد و کار نداریم مدیر مالی شرکت می گفت من اجازه نمی دم افراد این شرکت به همین راحتی برن و ازین حرفا خلاصه با پیشنهاد یک موقعیت شغلی بهتر توی یک پروژه دیگه من و راضی کردن که بمونم.

        البته نه به این راحتیها گفتم من دیگه نمی خوام بابت کار با شما هزینه ای پرداخت کنم.گفتن مگه شما چه هزینه کرده اید؟ گفتم من آبرو و حیثیتم و دادم. دیگه چیزی نگفتن.خلاصه ما هم کمی ناز کردیم و گفتم خبرشو فردا بهتون می دم. فرداهم که یعنی امروز باشه زنگ زدم گفتم به طور موقت قبول می کنم ولی ازین به بعد روی همکاری دائم من حساب نکنید.

    البته دلیلش رو هم صداقت و رو راستی و وجدان کاری خودم میدونم.که اینها رو مجبور کرد اینطوری جلو بیان و مدیرشرکت گفت که اشتباهع کرده.

سربلندى گر تو خواهى با هـمه يكرنگ باش

فرش از صد رنگى خـود زير پـا افتاده است

 

 

 

+ نوشته شده در دوشنبه بیستم شهریور 1385;ساعت 23:29; توسط حقگو; | Balatarin

آیا به نظر شما وجود کلیه شرایط دلیل بر انجام کاره؟

   امروز از دفتر شرکت تماس گرفتند و گفتند که به فلانی بگید بیاد دفتر! منم که از خدام بود برگردم سریع برگشتم و رفتم دفتر و توی دفتر که آقای ... مدیرعامل شرکت بودند گفتند که آقای ... کاری دارید اومدید اینجا؟ گفتم راستش شما تماس گرفتید که من بیام؟ گفت که آقای فلانی جریان آقای ... چیه؟ بعد خودش گفت که بچه های حراست ... گفتند که شما دختر بازی کرده اید(با وقاهت تمام)؟ گفتم خوب شما هم باور کردید؟

گفت که آخه ....گفتم آخه چی؟ گفت :اگه میگفتن فلانی باور نمی کردم چون نه ریخت داره نه قیافه و نه مال این صحبتهاست!

گفتم ولی چون درباره منه باور کردید؟ گفت خوب شما شرایطش رو دارید!( از دید بچه های شرکت خوش چهره ترین و خوش تیپ ترین و ... ترین فرد شرکت منم)

منم که حسابی اعصابم خورد شوده بود گفتم یعنی شما میگید که من مورد اخلاقی دارم؟

گفت گزارش دادن! گفتم کی ؟ خلاصه من حسابی اعصابم خورد شده بود یه خورده سرش قاط زدم و از دفتر اومدم بیرون.پیش خودم گفتم ارزش من خیلی بیشتر از اینه که پیش اینا کار کنم.

 اینقدر اعصابم خورد بود که نگو نپرس؟توی ماشین از شدت ناراحتی و این که توی فکر بودم نفهمیدم کی خوابم برد؟

حسابی حالم خرابه؟

بازم می پرسم آیا داشتن چهره خوب و خوش تیپ بودن نشانه انحرافه؟

چیزی که خیلی من و ناراحت کرد این بود که توی تمام عمرم ازین کار بدم میومد و هیچ وقت سمتش نرفتم( البته بین خودمون باشه چند باری می خواستم ولی خوب نتونستم خودمو راضی کنم که اینم ماله قدیمه) ولی میبینی دقیقا روی همون چیزی که حساسیت داری بهت تهمت میزنن؟ و همکارایی که با وجود داشتن زن و بچه دنبال این کاران خیلی راحت میگردن؟(لعنت بر هر چی آدم ....)

 

خودمم نفهمیدم چی نوشتم شاید فردا اومدم خوندمش و اصلاحش کردم. گفتم از فردا هم دیگه نرم سر کار تا ببینم چی میشه!

 

 

عنان به میکده خواهیم تافت  زین مجلس

که وعظ بی عملان واجب است نشنیدن

+ نوشته شده در چهارشنبه پانزدهم شهریور 1385;ساعت 6:19; توسط حقگو; | Balatarin