نقل است شیخ در گذرگاهی در حرکت بودندی که ناگه کامیونی در جلوی شیخ پیچیدی و شیخ چندان ترمز کردندی که صدایی هولناک از ترمزها برآمدی اما بیفایده بودی و شیخ در چشم به هم زدنی در زیر کامیون!
شیخ در این تصادف چیزهایی بدید بس عجیب. ( توی این دوران دیدم که نماز هم جوابگوی رحمت خدا نیست و دنبال راهی میگشتم که شکر گذاری مخصوص خودم از خدا رو بجا بیارم اما چه سود که راهی پیدا نشد) آیا شما راهی روبلدین؟
پ ن : تا حال با سرعت 120 تا رفتی زیر کامیون ؟ آرزوی قلبی شیخ اینه که هیچ وقت نری ...
پ ن 2: توی تصادفی که همه میگفتن سر نشینان سواری همه مردن حتی یک قطره خون هم در نیومد.( چرا البته خواهرم یکمی زخمی شد که اونهم در حد هیچی بود)
پ ن 3: فکر می کنم افسران پلیس راه به کمی ادب و نزاکت بیشتر از هر چیزی احتیاج دارن...
پ ن 4: این تصادف مال همون موقع است که دلم میخواست گریه کنم یادته... البته گریه شکر ( اگه برای یکی از عزیزانم اتفاقی افتاده بود آیا من می تونستم خودم رو ببخشم)
پ ن 5 : بعد از تصادف برادر بزرگم ( که مراد شیخ نیز هست) بهم زنگ زد و ازم تشکر کرد و گفت اگه این تصادف خسارت جانی برای خانواده ما نداشته همش بخاطر قدرت تصمیم گیری قوی و رانندگی خوب من بوده!!!! (همون لحظه خیلی دلم میخواست بزنم زیر گریه اما ...)
پ ن 6: وقتی برادر دیگم که سر حادثه اومده بود موقع برگشتن تو ماشین دستمو فشار داد و بهم گفت مرد باش و این نکته رو متذکر شد که نمی دونی چقدر دوست داریم ( این دفعه می خواستم زار بزنم اما ...)
اینا رو گفتم که بگم خداجون خیلی دوست دارم خیلی خیلی...
پ ن 7: تو این 2-3 هفته اصلا حال نوشتن نداشتم ببخشید باشد که در روزهای آتی جبران نماییم.