سلام من برگشتم.
بعضی وقتا آدم یه کارایی می کنه یا بهتر بگم یه کارایی نمی کنه که حسرتش به دلش می مونه و اونم این بود که من دوربینم و جا گذاشتم وقتی که رفتم توی اون منطقه همین طور که مناظر زیبا رو می دیدم به خودم ناسزا می کفتم که چرا دوربین رو جا گذاشتم. واقعا حیف شد.
من نمی دونم چرا وقتی اسم حساب و حسابرسی میاد همه یه طوری میشن. وقتی که رسیدیم خوب طبعا مثل یه آدم خوب تشریفات و بجا اوردن ولی مدیر اون قسمت همین طور هی می گفت حق من نیست که این کار و با من بکنن من تو بدترین شرایط براشون فلان کردم و بهمان کردم و ... خلاصه هرچی ما میگفتیم که روال عادی کاره و باید حساب کتاب مشخص بشه می گفت آقای ... ( مدیر مالی شرکت) فکر میکنه من دزدم و ... چی کشیدم. البته نهضت همچنان ادامه داره ولی من یکاری برام پیش اومد که مجبور شدم بر گردم خونه ولی این بار باید برم جایی دیگه(یک سفر شخصی ) و دوباره برگردم همونجا خدا بخیر بگذرونه.
میگم من نمی دونم چرا دختر نشدیم . اونجا که بودیم برای ناهار و صبحانه و شام می رفتیم توی یک رستوران (که شرکت باهاش قرارداد داشت) از قضا یک روز در میان هم دخترا و پسرا اردو میومدن اونجا و اون توری هم که دختر پسرا رو میورد با این رستوران قرار دارد داشت ما چون هر روز اونجا بودیم از نزدیک شاهد بودیم که از کیفیت غذا و نوع پذیرایی و ... روزایی که دخترا بودن با روزایی که پسرا بودن زمین تا آسمان فاصله داشت روزایی که دخترا بودن حتی صاحب رستوران (و حتی مسئول تور ) هم به گارسونها کمک می کردند ولی بدبخت پسرا ....
من نمیدونم چرا وقتی از خونه دور میشم یکی بیشتر به این فکر می افتم که رژیم بگیرم و بیشتر کتاب بخونم خیلی خوبه نه ... البته دلتنگی هم جای خودش.
این چند روز حسابی غرق در کتاب حکمت شادان نیچه بودم باور کنید بعضی از قسمتها رو چند بار می خوندم. طوری که هنوز بعد از 2 هفته این کتاب رو تموم نکردم.
میگم آدم هر چند وقت یکبار از خونه دور بشه بیشتر قدر خونه و خونواده رو میدونه.
امروز راننده شرکت حسابی فاز داد پسر ما که خودمون ادعای دست فرمونیم پیش این کم اوردیم حال کردم با رانندگیش.
با اینکه بعد از ظهر اومدم خونه خیلی خسته بودم رفتم سر خاک بعدشم مهمترین کاری که عقب اوفتاده بود یعنی خرید روز مادر.البته چون چیزی به ذهنم نرسید با یه دست گل و چند تومنی پول سر و تهشو بهم اوردم امیدوارم مادرم خوشحال شده باشه.
خیلی طولانی شد نه بالاخره باید نبود 2 هفته رو جبران میکردم می خواستم درباره فلسطین و .. بنویسم امشب حسش نبود شاید فردا...