تبليغاتX
شیخ حقگو - رفع اتهام

سلام سلام سلام بر همه.

میگم تا حال شنیدین که میگن خدایا یه شری بیاد که خیر ما توش باشه . اِ تا حال نشنیدین.خوب حالا بشنوین. حتما می پرسین چی شده؟

       بعد از جریان تهمت 4-5 روزی سر کار نرفتیم و یه دفه هم گذاشتیم دیروز رفتیم و به مدیر مالی شرکت (که بنده از پرسنل ایشون محسوب می شم) گفتم اومدم برای تسویه حساب. خلاصه گفتن از کی سر کار نیومدی. گفتم 4، 5 روزی هست و خلاصه ازون اصرار که جریان چی بوده و از من که دیگه برام مهم نیست فقط می خوام برم. همین تا کار به جایی رسید که مدیرعامل شرکت هم اومد و کار نداریم مدیر مالی شرکت می گفت من اجازه نمی دم افراد این شرکت به همین راحتی برن و ازین حرفا خلاصه با پیشنهاد یک موقعیت شغلی بهتر توی یک پروژه دیگه من و راضی کردن که بمونم.

        البته نه به این راحتیها گفتم من دیگه نمی خوام بابت کار با شما هزینه ای پرداخت کنم.گفتن مگه شما چه هزینه کرده اید؟ گفتم من آبرو و حیثیتم و دادم. دیگه چیزی نگفتن.خلاصه ما هم کمی ناز کردیم و گفتم خبرشو فردا بهتون می دم. فرداهم که یعنی امروز باشه زنگ زدم گفتم به طور موقت قبول می کنم ولی ازین به بعد روی همکاری دائم من حساب نکنید.

    البته دلیلش رو هم صداقت و رو راستی و وجدان کاری خودم میدونم.که اینها رو مجبور کرد اینطوری جلو بیان و مدیرشرکت گفت که اشتباهع کرده.

سربلندى گر تو خواهى با هـمه يكرنگ باش

فرش از صد رنگى خـود زير پـا افتاده است

 

 

 

+ نوشته شده در دوشنبه بیستم شهریور 1385;ساعت 23:29; توسط حقگو; |